بایگانی نویسنده: آیدا-پیاده

رابطه عشق و معماری

نوشته زیر و نوشته knock knock هر دو نمونه های  از مجموعه در حال تکمیلی هستند که امیدوارم تا پایان امسال (شمسی) چاپ بشود.مجموعه ای کوتاه از داستانهای بسیار کوتاه به نام ” کتاب جیبی راهنمای جاودانه سازی عشق” آ.ا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

به آقای ال چاپو OREO تعارف کردی؟

از در نرسیده دوید جلوم و گفت پدر فیلیپ در حراج یک داج دوهزار و پونزده خریده که قبلا ماشین پلیس بوده. گفتم مگه ماشین پلیس رو هم می فروشند؟ گفت بله. پدر فیلیپ هم یکی خریده. میخواستم بگم فکر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

knock knock

بله؟ من ستوان راجی هستم. از آگاهی مزاحم می شم در مورد قتل همسایه طبقه چهارمتون. خانم مارلین گراویل اوه خدای من. خدای من. مارلین. مارلین بیچاره. من هنوز باورم نمیشه. من نبودم سفر بودم. یکماهه رفته بودم فلوریدا پیش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۲ دیدگاه

بودای بزرگ، آنها اینترنت را کشتند.

پنج روز عجیبی بود. تازه من کی هستم که بگم عجیبه. من نشستم اینطرف دنیا، همه چیز شکل قبل و کلی آدم اونور فرو رفتن در تاریکی و اونوقت من بگم عجیبه؟ چقدر خودخواه آخه. ولی عجیبه. انگار همه این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۲ دیدگاه

خوشه های پلاسیده تابستان

دوازده و سی دقیقه قرار بود در میخانه پایین شرکت دوستی را ببینم. روبروی آینه دستشویی لب جلو داده داشتم ته لوله ماتیک رو می چرخوندم که از در یکی از دستشویی ها اومد بیرون. اگر بخواهم دقیق صحبت کنم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۵ دیدگاه

از نظر حقوقی

عکس یک دریاچه بود با آب زلال که یک کشتی بزرگ رو شفاف و واضح زیر آب می دیدی. اون بالا آدمها داشتن شنا می کردن یا ماهیگیری یا هرکاری که آدمها روی دریاچه میکنن ولی زیرشون یک کشتی مرده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

نه.کرامت انسانی نود و سه سنت.

تمام آنچه که اگر در رابطه زناشویی سر یکی از طرفین رابطه بیاد زود دستش رو میگیریم و بهش میگیم اینکه همسرت هزینه زندگیت رو میده, اینکه دوستش داری و حتی اینکه بچه داری  اونقدر مهم نیست که از کرامت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۲ دیدگاه

هشت. سر چه باشد که من از تیغ تو امساک کنم

اولین کسی که رژیم رو به خانواده ما آورد زن عموم بود. زن عموم زن باهوش, قشنگ و با اعتماد به نفسی بود که موهایش را خیلی قشنگ درست میکرد و همیشه  لباسهای مد روز میپوشید و با اینکه جنوبی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۴ دیدگاه

پنج, شش و هفت. اگر رامین اینجا بود.

دارم فکر میکنم اگر رامین کانادا زندگی میکرد احتمالا نه هیچوقت وبلاگ مینوشتم نه توییتر نه هیچ. انقدر حرف زدن باهاش – حتی حرف نزدن باهاش – خوشبختم میکنه که لازم ندارم جایی دیگه ای حرف بزنم. البته واقعیت اینه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

چهار. و از امفپولس و اپلونیه گذشته و به تسالونیکی رسیدند. باب هفدهم.

انجیل متی- باب هفتم حکم مکنید تا برشما حکم نشود. زیرا بدان طریقیکه حکم کنید بر شما حکم خواهد شد و بدان پیمانه که بپیمایید برای شما خواهند پیمود. لیلا گفت چیزی در گذشته جا گذاشته است. لیلا برای توصیف … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

سه. خنداندن مرغ پخته

  یک. ده سال با یک درامر زندگی کردم ولی تاحالا زیر درامز رو ندیده بودم. شما ببین طراح داخلی سالن شیک و لوکس سنت لورنس باید چطوری باشه که وقتی ردیف اول نشستی زیر درامز رو می بینی. دو. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

دو. و پدرم استاد هدفگیری با شیشه خالی ویسکی بود.

  مقاله کارور در سوگ پدرش را خواندم و وسط قطار گریه کردم. از گریه در جای عمومی متنفرم, چه کسی باور می کند یکنفر دارد برای کتاب گریه میکند, حتی خندیدن هم قضاوت می شود چه برسد به گریستن. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۲ دیدگاه

۱. پنج‌هزار و صد و چهارده روز بعد و سگ کماکان گرمش است.

چهارده سال پیش ایستاده بودم روبروی مغازه کلبه-رادیویی(۱) تا از وقت استراحت سیگارم استفاده کنم. من سیگاری نبودم و نیستم و احتمالا نخواهم شد ولی خیلی زود فهمیدم تنها راه تنفس گرفتن از کار فروشندگی در مغازه مهجور کلبه‌-رادیویی تقاطع … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۲ دیدگاه

در ستایش هیچ

میانسالی برای من غیر از همین چروک خزنده کنار چشم هیچ نشانه ای محسوس دیگری نداشت جز همین کوچک شدن آرزوها. هنوز نمی دانم این آرزوهایم هستند که کوچک شده اند یا این منم که به «روزمره بودن» عادت کرده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۵ دیدگاه

سالخوردگی روی صندلی

یک. حداقل بخاطر همان چند ثانیه عمیقا مدیون سینما هستم. همان چند ثانیه آنی هال که در میانه عشقبازی در تخت, مرد ناگهان از تخت بیرون می‌آید تا لامپ چراغ خواب را با لامپ سرخ رنگی عوض کند. وقتی به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۷ دیدگاه