بایگانی نویسنده: آیدا-پیاده

یک قاشق مرباخوری خردل

در عقب رو باز کردم. ظرف خاکستر مادرم روی صندلی عقب بود. همسرم کنار ماشین ایستاده بود و حرکات کششی می‌کرد. سه ساعت رانندگی بدنش رو خسته کرده بود. ظرف رو برداشتم. گرم بود. با اینکه صبح زود راه افتاده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان | برچسب‌شده | ۹ دیدگاه

ایست

وسواس ترمز دارم. با اینکه هیچ خاطره یا تجربه‌ای از ترمزی نگرفته هم ندارم مدام نگرانم ترمز نگیرد. مدام نگرانم از اینکه ترمز نگیرد حتی وقتی حرکت نمی‌‌کنم. از تمام ورزشهایی که لیز خوردن را تقدیر می‌کنند متنفرم :اسکی و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

روایت چای و شکلات یا تلاش برای تولید تعابیر عاشقانه در زمان تنگی

یک. آدمهای عادی شکلات محبوبشان را نگه می‌دارند برای وقت چای. صبر می‌کنند تا چای دم بکشد بعد آرام آرام چای را با شکلات می‌خورند. من چه می‌کنم؟ شکلات را باعجله و بدون لذت و سرپا کنار کابینت می‌خورم و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

ناحال

قرنطینه باعث شده بفهمم هیچ ارتباطی با زمان حال ندارم. هیچ. مدام دلتنگ چیزی موهوم در گذشته‌ام یا درحال برنامه‌ریزی برای هدفی در آینده. قبلا معلوم نبود. شاید فکر می‌کردم تقصیر سرعت زندگی‌ست که مدام دلتنگی گذشته‌ای را می‌کنم که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۴ دیدگاه

ده

هفت ماه بعد از نهمین سالگرد ازدواجشان تصمیم به جدایی گرفتند. همه چیز بسیار ناگهانی اتفاق افتاد. نه آنقدر ناگهانی, قبلش چندبار دعوا سر بی عرضه بودن؛ چندبار بحث در مورد بی خاصیت بودن معاشرین و دوستانشان؛ چند بار قهر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

چهارشنبه

اول فرودین سال هزاروسیصد نود و نه   اگر جمعه که بهمون گفتن دستک و دنبک رو ببرید منزل و تا اطلاع ثانوی از منزل کار کنید رو روز اول حساب کنید امروز یک هفته از “فاصله گیری اجتماعی” گذشته … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۵ دیدگاه

او رفته با صدایش اما

‎خشک آمد کشتگاه ‎در جوار کشت همسایه. ‎گر چه می گویند: ”می‌گریند روی ساحل نزدیک ‎سوگواران در میان سوگواران.” ‎قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟ ‎داروگ – نیما یوشیج ‎جورج می‌گفت در زمان آن مریضی عجیبی که در آن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

دکتر برایان از دودکش بالا می‌رود.

الوعده وفا دکتر برایان از دودکش بالا می‌رود. ۱۳۹۳ آیدا احدیانی ویراستار: محسن آزرم طرح جلد: آفرین ساجدی عکس پشت جلد: سام جوانروح لینک دانلود.   پ.ن. دانلود کتاب رایگان است و من راضی ولی اگر دلتان راضی نشد به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۷ دیدگاه

فاکینگ روزت بخیر.

مردی دائم الخمر و خوش زبانی که هر روز سر چهارراه روبروی استارباکس گدایی میکرد امروز هیچکدام از جملات روزهای قبلش، مثل روز بخیر زیبا پول خرد داری؟ یا ظهر بخیر برای ناهار تشریف می برید، منم‌ دعوت می‌کنی؟ می‌شه لطفا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۴ دیدگاه

پرندگان را به خاطر بسپار

متیو بعد همدردی بهم گفت شما ایرانی ها خیلی تحصیل کرده هستید, پروفایل هرکدوم از کشته شده های هواپیما رو خوندم تحصیلات عالی داشت. من هر ایرانی رو اینجا دیدم تحصیلکرده بوده. درست میگی متیو. همه اون چشمهای براق قشنگ, … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۰ دیدگاه

فقط با پنج دلار

روزهایی مثل امروز که پنج دلار به پسرجوانی که دم مترو نشسته است کمک می کنم حس می کنم آدم بهتری هستم. من چند کیسه خرید در دستم است و او نشئه و ژولیده کنار پله ها نشسته است و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

یک روز معمولی برای یک زن عینکی

یک روز معمولی برای یک زن عینکی روز خوبی بود, یعنی قرار بود باشه. شایدم چون من عینک خوشبینی رو از صبح زده بودم. نه از دیشب. از ساعت چهار عصر دیروز که یکهو فهمیدم ساعت هشت صبح می سی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۰ دیدگاه

رابطه عشق و معماری

نوشته زیر و نوشته knock knock هر دو نمونه های  از مجموعه در حال تکمیلی هستند که امیدوارم تا پایان امسال (شمسی) چاپ بشود.مجموعه ای کوتاه از داستانهای بسیار کوتاه به نام ” کتاب جیبی راهنمای جاودانه سازی عشق” آ.ا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

به آقای ال چاپو OREO تعارف کردی؟

از در نرسیده دوید جلوم و گفت پدر فیلیپ در حراج یک داج دوهزار و پونزده خریده که قبلا ماشین پلیس بوده. گفتم مگه ماشین پلیس رو هم می فروشند؟ گفت بله. پدر فیلیپ هم یکی خریده. میخواستم بگم فکر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

knock knock

بله؟ من ستوان راجی هستم. از آگاهی مزاحم می شم در مورد قتل همسایه طبقه چهارمتون. خانم مارلین گراویل اوه خدای من. خدای من. مارلین. مارلین بیچاره. من هنوز باورم نمیشه. من نبودم سفر بودم. یکماهه رفته بودم فلوریدا پیش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۲ دیدگاه