بایگانی نویسنده: آیدا-پیاده

پوچ‌تر از هیچ

 خوابیدم روی تخت و نیت کردم پانزده دقیقه هیچ کاری نکنم و حتی به اینکه چه کارهایی باید بکنم و چه کارهایی می‌شد در این پانزده دقیقه بکنم هم فکر نکنم. چرا اینکار را کردم؟ نمی‌دانم, شاید چون تازگیها متوجه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۶ دیدگاه

کرموزومی بنام نکبت.

امین بزرگیان یک اصطلاح خوبی در مقاله اخیرش در بی‌بی‌سی نوشته بود به نام “خود نکبت پنداری” * حسی که مدام و هرروز بین هموطنانم می‌دیدم و هیچ کلمه‌ای برایش نداشتم. از شرمندگی از رنگ مو و چشم و زبان … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۹ دیدگاه

آ مثل آوار

فکر میکنی عبور کردی, فکر میکنی گذشتی, فکر میکنی خاک کردی ولی فکر میکنی. ناگهان ملینه از میانه سفرش سه عکس میگذاره از فرودگاه شارل دوگل و .. همه چیز تازه میشه, بوی فرودگاه, صدای زنگی که قبل از اعلانات … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

رونوشت به معاونت تنهایی بریتانیای کبیر

  خانم و آقایی که اسمتان را نمی دانم و دیروز مورخ بیست و ششم ژانویه دوهزاروهجده ساعت هفت و پنج دقیقه عصر سوارِ آخرین واگن شمالی خط یک مترو شهر تورنتو به سمت شمال بودید و من در بین … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۳ دیدگاه

یازده سال بعد

یازده سال بعد یادم افتاد در فیلم اعدام صدام دقیقا بالای سکوی اعدام، قبل از انداختن طناب اعدام دور گردنش، با آن گره کاریکاتوری بزرگش که گویا بعدا گفتند زیادی بزرگ بوده و گردن صدام را از جا در آورده، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۵ دیدگاه

و راس ساعت هشت صبح ماه اوت سال دوهزار و هفده, تئودور ناگهان پیر شد.

شنیدم که با خنده به پیشخدمت پشت پیشخوان گفت دفعه ده یا شاید دوازده و بعد خودش و پیشخدمت از بالا بودن رقم پاسخش ریسه رفتند. سوال را نشنیده می‌دانستم. در همان ده دقیقه کمتر یا بیشتری که کنار بار … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۲ دیدگاه

پدرخاموش کردن چراغ ایران

مرحوم عمی جان شوهر یکی از اقوام مرحوم ما عاشق خاموش کردن لامپ بود, اضافی و غیر اضافی. ممکن بود سر مستراح نشسته باشی یکهو ببینی یکی چراغ رو خاموش کرد. وسط مهمانی میگفت شب بخیر من میرم بخوابم شما … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۵ دیدگاه

آیدا نوه اسماعیل.

ارتباط اسامی متن به اعضا واقعی خانواده من همانقدر واقعی است که ارتباط آغاسی تنیسور به آغاسی لب کارون پدرم به جای کلمه “خانواده” می‌گوید”طایفه”. مثلا وقتی از خانواده مادرم حرف می‌زند می‌گوید طایفه مادرت اینها روزنامه خوانند و زن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۵ دیدگاه

در “کتاب ایّوب” از زبان ایّوب نقل شده: جانم بیزار است از حیاتم.*

پر از حزنم, مالامال. حزن بی دلیل یا به دلیلی که گفتنش ممنوع است. خاصیت پاییز است؟ نه. پاییز آن سال و آن سال و آن سال و آن یکی سال  چرا محزون نبود؟ خاصیت پاییز سالهای اخیر است؟ شاید. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۴ دیدگاه

چون است حال بستان ای باد نوبهاری؟ خیلی بد.

عکسهاش رو که می‌ری عقب پف صورتش می‌خوابه، کپسول اکسیژنی عظیمی که بهش وصله از کادر خارج می‌شه و موهاش نمره چهار می‌شه و ناگهان یک کیسه موی تراشیده شده براق قشنگ در ژانویه دوهزار و شانزده رو می‌بینی. بعد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۵ دیدگاه

پرابلمز کیم افتر

پرابلمز کیم افتر روی لیوان جدیدی که از تهران آوردم یک شعر از حافظ با خط خوش نوشته شده. “که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها” کنار کابینتهای آشپزخونه شرکت ایستاده بودیم که همکارم پرسید این که روی لیوانت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۴ دیدگاه

He

  دغدغه‌ها تقسیم شده است. به هرکدام از ما یک یا چند دغدغه رسیده و گاهی هم چندنفر یا چندین میلیون از ما از مشترکا یک دغدغه داریم. دغدغه‌های معروف گوناگونند و معمولا قابل پیش‌بینی؛ گرمایش زمین، حقوق همجنسگرایان، آب … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۹ دیدگاه

رساله‌ای در باب انقراض و روشهای پیشگیری از آن

  بهش شب بخیر می‌گی، روش رو میکشی، می‌بوسیش، به سوال چی خواب ببینمش جواب در خور می‌دی. ازپله‌های تخت تقریبا به سقف رسیده‌اش می‌آی پایین، پله یکی مونده به آخر رسیدی که میگه بوس از چشمم نکردی. دوباره می‌ری بالا، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۹ دیدگاه

در این سیصد و دوازده کلمه سیزده بار نوشته‌ام قابلمه.

خانم واتسون روی کاغذ نوشت “قابلمه خوبی است، تنها مشکلش این است که غذا درونش قبل از پختن، ته می‌گیرد. ارادتمند نلی واتسون، صاحب قبلی قابلمه” و قابلمه سرخ را با در شیشه‌ای ضدحرارت نشکن کنار درخت مقابل خانه گذاشت، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۶ دیدگاه

در حافظه‌ فیل‌م، از یاد نخواهی رفت

پاول آستر از مرگ دوست نوجوانیش در برابر چشمانش بر اثر رعد و برق گفت. تصویری با گذشت پنجاه و شش سال و خدا می‌داند چندبار بازگو کردن و چندین بار نوشتن هنوز تازگی و دردش را از پشت کلماتش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۹ دیدگاه