بایگانی دسته: دسته‌بندی نشده

شیربادام

اگر این جا فوتوبلاگ بود الان باید یک عکس می‌گذاشتم از یک لیوان قهوه با شیر بادام – بله می‌دانم چیزی به نام شیربادام وجود ندارد و این محصول کلاهبرداری محض است و زباله است ولی چه کنم شیرجو خیلی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۵ دیدگاه

مورخ هفتم اکتبر دوهزار و یک

بچه امروز رفت مدرسه. بعد یکسال؟ نمی‌دونم بعد چند وقت. بعد هزارسال و نمی‌دونم برای چه مدت. بعید نیست دوباره بعد چندهفته بفرستنشون خونه. خونه صدای سکوت می‌ده. گربه هم چندبار رفت تو اتاقش میو‌میو کرد و الان اومده روی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۴ دیدگاه

باغ

یکشنبه شب خواب دیدم یک جایی در تهران مهمانیه. من تازه از سفر رسیدم. چمدون دستمه. همه اقوام هستن. دایی و خاله و عمو و خاله زاده و عموزاده و دخترخاله‌های مادرم و همسایه‌ها و باقی. هرکسی که می‌شناسم اونجاست. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

به قلعه فِرَنْک خوش آمدید

موقع دویدن مسیری که می‌رسه به کارخانه آجری که الان تبدیل پارک شده رو اگر ادامه بدی وارد یک سربالایی خیلی تیز می‌شی که یک جاهایش حس می‌کنی زانوت داره می‌خوره به دماغت ولی اگر اون رو هم رد کنی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۵ دیدگاه

خداحافظ اریک.

ساختمان برادویو قدیمی بود. در یک محله معمولی. با مستاجرانی معمولی. هیچ چیزی درموردش جذاب یا برجسته نیست که در ذهنم ثبت شده باشد جز رختشورخانه‌اش. سالنی مرطوب و بویناک در زیرزمین با چندین ماشین لباس شویی و خشک کن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

آه ای اشیاء نازنین.

انقدر بیرون نمی‌روم و انقدر آدمها را نمی‌بینم که چیزی برای نوشتن ندارم. تمام داستانهایم شده‌اند روایات اشیاء. امروز فکر می‌کردم باید داستان این کتری را بنویسم. این کتری که وقتی سوت می‌زند دروغ می‌گوید و هنوز آب درونش نجوشیده‌است. خانه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

و ۳۸۵ کیلوبایت جا باز شد.

داشتم صندوق ذخیره گوگل رو تمیز می‌کردم که جا باز کنم و مجبور نشم پول بابت حجم بیشتر بدم. یک عکس در پیدا کردم از خودم و میم و شین و سین. بیست و هفت اوت دوهزار و هشت. خونه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۲ دیدگاه

در صد و چهل کاراکتر

(این نوشته من در مجله ناداستان شماره نُه، بهمن ۱۳۹۹ چاپ شد) دکتر براون پرسید بعد آن اتفاق و تهدید‌ها اگر می‌توانستم به عقب برگردم دست از سر اینترنت برمی‌داشتم؟  جواب دادم نه، هیچوقت. دکتر براون جوری نگاه کرد که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۲۷ دیدگاه

مشتق عشق

یک جنس از عشق باید باشد که از شور و دیوانگی و جنونش در گذر زمان کم بشود، تمام پوسته‌های شهوت و حسادت و خشم و نفرتش بریزد و آخر سر چیزی برایت بماند از جنس محبت عمیق که در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۴ دیدگاه

از دلتنگی‌های دزدان جواهرات

کریستوفر سوار ماشین شد و کوبید روی داشبورد و فریاد زد گازش رو بگیر جی‌‌دی*. عجله کن. بخاطر خدا عجله کن جی‌دی. جی‌دی با سرعت از کوچه فرعی که با موتور روشن کنارش پارک کرده بود پیچید تو خیابون اصلی. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان, داستان کوتاه, دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده | ۲ دیدگاه

همه چیز درست بود.

کمی قبل- یعنی راس ساعت سه – پسرم از پله‌ها پایین رفت و برایم قهوه درست کرد. خیلی خوب قهوه درست می‌کند. کار خاصی نمی‌کند. همان قهوه و همان شیر را استفاده می‌کند که من استفاده می‌کنم ولی محصولش جور … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۷ دیدگاه

آخرین یکشنبه خانه شماره ۵۰

خواستم بنشینم روی مبل جلو پنجره و اینها را بنویسم ولی میسر نشد چون مبل جلو پنجره را فروخته‌ام به رابرت. همان که با پدر مسنش آمدند و مبل را به سختی بردند. برای همین است که نشسته‌ام پشت میز … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۵ دیدگاه

برای فروش: کفش نوزاد، هرگز پوشیده نشده *

ونه‌گات در کتاب سلاخ‌خانه شماره پنج یک روایت دارد از یک مستند درباره جنگ که بیلی پیل‌گریم دارد آنرا از آخر به اول نگاه می‌کند. این روایت در چشم من زیباترین فیلم مستندی است که از جنگ روایت شده “بیلی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۷ دیدگاه

هدازر

میترسم دیگر خوش نگذرد. میترسم هیچکس را دوست نداشته باشم. میترسم تکرار شود. همه چیز فقط تکرار شود. میترسم. هدا زرباف ۱۳۶۱-۱۳۹۹ هدا اگر اونی که مرده بود تو نبودی لابد الان این حرفها رو برای خودت می‌نوشتم و تو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

دَریس عزیز، اگر اینجا رو می‌خونی به جِیل ایمیل بزن.

شلخته‌ام. نه در همه چیز در کاغذداری و نگهداری مدارک. نه فقط مدارک، در مرتب کردن کمد لباس و کابینت‌های آشپزخانه و اتو کردن لباسها و … قبول تمام و کمال شلخته‌ام ولی الان وقت این حرفها نیست. شلخته‌ام چون … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۲ دیدگاه