بایگانی دسته: دسته‌بندی نشده

یک روز خوب

شان دماغش رو تا دم قوزش کرده تو پاکت قهوه و داره بو می‌کشه. شک ندارم نوک دماغش مثل همیشه مرطوب مایل به خیسه. با چشماش که از بالای پاکت بیرون مونده داره لذتی که از تنفس عطر قهوه می‌بره … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

وقت مانده از سالاد

برام یک خودنویس و یک دفترچه کادو خریده. کادوی تولد چهل­ سالگی مادرش یا آیدا یا همین من. خودنویس از آن خودنویس­های ارزان است که همان ابتدا جوهر به دستم پس داد و چقدر قشنگ بود دیدن دست جوهری خودم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۴ دیدگاه

بالشی که صاحبش را LIKE می‌داشت.

در تخیل کردن از واقعیت سبقت می‌گیرم، جدا می‌شوم اصلا. از کی تخیل می‌کنم؟ از وقتی یادم می‌آد، فکر کنم نه سالگی یا شاید زودتر. بخاطر مشکلات مالی والدینم رفته بودیم به یک خانه دو اتاقه. دو خوابه نه، دوتا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۸ دیدگاه

صورتی ولی مصمم.

“برازنده پاهای زنان قدرتمند”   کفاشی هرروز بهم ایمیل می‌زنه. کفاشی که نیست، کفش فروشی عریض و طویلی است که در هر مرکز خریدی شعبه دارد، در تمام آمریکای شمالی و شاید جهان. این همه‌جا شعبه دارها عاشق این هستند … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۶ دیدگاه

تو واقعا خوب زندگی کردی، رفیق.

پدرم و مادرم طبقه پایین خوابیده‌اند و ایلیا در اتاق خودش. گرم است، گرما بی‌خوابم می‌کند. برای من که زمستان هم گرمم است تابستان کشنده است. کولرگازی و پنکه هیچکدام حریف گرما نشده‌اند، بیدار نشسته ام روی تخت و از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۴ دیدگاه

یک ستاره برای غذای خوک.

تذکر: متن زیر مملو از کلمه استفراغ است. اگر وسواس دارید ضربدر کوچک گوشه سمت راست بالای صفحه را بزنید. بی‌اغراق می‌تونم بگم که بزرگترین اشتباهم تا امروز سفارش دادن این خوراک تایلندی بوده که یک ساعت پیش از طریق … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۹ دیدگاه

پوچ‌تر از هیچ

 خوابیدم روی تخت و نیت کردم پانزده دقیقه هیچ کاری نکنم و حتی به اینکه چه کارهایی باید بکنم و چه کارهایی می‌شد در این پانزده دقیقه بکنم هم فکر نکنم. چرا اینکار را کردم؟ نمی‌دانم, شاید چون تازگیها متوجه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۶ دیدگاه

کرموزومی بنام نکبت.

امین بزرگیان یک اصطلاح خوبی در مقاله اخیرش در بی‌بی‌سی نوشته بود به نام “خود نکبت پنداری” * حسی که مدام و هرروز بین هموطنانم می‌دیدم و هیچ کلمه‌ای برایش نداشتم. از شرمندگی از رنگ مو و چشم و زبان … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۹ دیدگاه

آ مثل آوار

فکر میکنی عبور کردی, فکر میکنی گذشتی, فکر میکنی خاک کردی ولی فکر میکنی. ناگهان ملینه از میانه سفرش سه عکس میگذاره از فرودگاه شارل دوگل و .. همه چیز تازه میشه, بوی فرودگاه, صدای زنگی که قبل از اعلانات … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

رونوشت به معاونت تنهایی بریتانیای کبیر

  خانم و آقایی که اسمتان را نمی دانم و دیروز مورخ بیست و ششم ژانویه دوهزاروهجده ساعت هفت و پنج دقیقه عصر سوارِ آخرین واگن شمالی خط یک مترو شهر تورنتو به سمت شمال بودید و من در بین … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۲ دیدگاه

یازده سال بعد

یازده سال بعد یادم افتاد در فیلم اعدام صدام دقیقا بالای سکوی اعدام، قبل از انداختن طناب اعدام دور گردنش، با آن گره کاریکاتوری بزرگش که گویا بعدا گفتند زیادی بزرگ بوده و گردن صدام را از جا در آورده، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۵ دیدگاه

و راس ساعت هشت صبح ماه اوت سال دوهزار و هفده, تئودور ناگهان پیر شد.

شنیدم که با خنده به پیشخدمت پشت پیشخوان گفت دفعه ده یا شاید دوازده و بعد خودش و پیشخدمت از بالا بودن رقم پاسخش ریسه رفتند. سوال را نشنیده می‌دانستم. در همان ده دقیقه کمتر یا بیشتری که کنار بار … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۲ دیدگاه

پدرخاموش کردن چراغ ایران

مرحوم عمی جان شوهر یکی از اقوام مرحوم ما عاشق خاموش کردن لامپ بود, اضافی و غیر اضافی. ممکن بود سر مستراح نشسته باشی یکهو ببینی یکی چراغ رو خاموش کرد. وسط مهمانی میگفت شب بخیر من میرم بخوابم شما … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۵ دیدگاه

آیدا نوه اسماعیل.

ارتباط اسامی متن به اعضا واقعی خانواده من همانقدر واقعی است که ارتباط آغاسی تنیسور به آغاسی لب کارون پدرم به جای کلمه “خانواده” می‌گوید”طایفه”. مثلا وقتی از خانواده مادرم حرف می‌زند می‌گوید طایفه مادرت اینها روزنامه خوانند و زن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۵ دیدگاه

در “کتاب ایّوب” از زبان ایّوب نقل شده: جانم بیزار است از حیاتم.*

پر از حزنم, مالامال. حزن بی دلیل یا به دلیلی که گفتنش ممنوع است. خاصیت پاییز است؟ نه. پاییز آن سال و آن سال و آن سال و آن یکی سال  چرا محزون نبود؟ خاصیت پاییز سالهای اخیر است؟ شاید. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه