بایگانی دسته: دسته‌بندی نشده

سالخوردگی روی صندلی

یک. حداقل بخاطر همان چند ثانیه عمیقا مدیون سینما هستم. همان چند ثانیه آنی هال که در میانه عشقبازی در تخت, مرد ناگهان از تخت بیرون می‌آید تا لامپ چراغ خواب را با لامپ سرخ رنگی عوض کند. وقتی به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۴ دیدگاه

غازهای مهاجر برگشتند

گفت کلاس پنجمی‌ها رو می‌برند اردو سه روزه. سه روز می‌رن یکجایی که حق ندارن موبایل هم ببرند. معلم‌ها فقط به والدینشون خبر می‌دن که رسیدن و بعد سه روز و سه شب اونجان. گفتم چه عالی. گفت منم سال … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۷ دیدگاه

برش روسی

بوریس کلم‌ها رو ساطوری کرد و گفت اوایل واقعا به یک عده مشخص پول می دادند تا جاسوسی “ما” رو بکنند. از ما منظورش خودش بود,” آدمهای عادی”. گفت اوایل سرایدار ساختمانشان و دختر واحد نود و سه جاسوس بودند. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

ده دقیقه آخر همه چیز

  دیوید اصرار داشت برایم توضیح بدهد که پدرش ده دقیقه آخر را چه کرده و چه گفته. پدرش هفتاد  سال زندگی کرده ولی انگار ده دقیقه آخر برایش از همه هفتاد سال مهمتر است. گفت اول در مورد مزه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۴ دیدگاه

わたしは、あなたを愛しています

امروز روز خوبی برای اشیا متعلق به من نبود. همون اول صبح سوییچ ماشین گم شد و ماشین فقط یک سوییچ داره، یعنی داشت. خدای من دوباره شروع نکن که تقصیر منه، که بی‌دقتم، که نمیتونم چیزی رو سرجاش بگذارم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۶ دیدگاه

نیلوفر بیانی

دوستم از خواهرش عکس گذاشته، خواهرش، # نیلوفر- بیانی داره داره یکسال می‌شه که زندانه. اونم یک نفر از زندانیانیست که همه به اسم محیط‌ زیستی‌ها می‌شناسیمشون. آدمهایی که ندیدمشون ولی تک تک دوست دوستی، پدردوست دوستی، خواهر دوستی و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۷ دیدگاه

هیچ

آن سال والدینم تازه به فقر رسیده بودند. آنها زوجی متعلق به طبقه متوسط بودند که هنوز اصول فقر را بلد نبودند و حتی در وصف فقر از استعاره‌های بورژوایی استفاده می‌کردند. همان وقتی که مجبور شدیم به یک خانه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۲ دیدگاه

روزی برای سطل‌های آبی

یک چیزی رو می‌دونی؟ سه‌شنبه‌ صبح‌ها شلوغ‌ترین صبح هفته است برای من. شاید چون روز آشغال‌هاست؟ آشغال‌ها و بازیافتی‌ها رو دوهفته یکبار می‌برند و زباله‌های طبیعی رو هر هفته. یعنی اینجور حساب کن که هر سه‌شنبه من باید یک سطل … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۶ دیدگاه

چرا نمی‌نشینی؟

جریان این صندلی رو می‌خواستم از اول اول تعریف کنم ولی کمی فکر کردم و دیدم ابتدای داستان این صندلی ابدا جریانی متفاوت از باقی اشیا خانه ندارد. مثل باقی اشیا خانه یک شب موقع شستن ظرفها یا تا کردن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۵ دیدگاه

یک روز خوب

شان دماغش رو تا دم قوزش کرده تو پاکت قهوه و داره بو می‌کشه. شک ندارم نوک دماغش مثل همیشه مرطوب مایل به خیسه. با چشماش که از بالای پاکت بیرون مونده داره لذتی که از تنفس عطر قهوه می‌بره … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

وقت مانده از سالاد

برام یک خودنویس و یک دفترچه کادو خریده. کادوی تولد چهل­ سالگی مادرش یا آیدا یا همین من. خودنویس از آن خودنویس­های ارزان است که همان ابتدا جوهر به دستم پس داد و چقدر قشنگ بود دیدن دست جوهری خودم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۵ دیدگاه

بالشی که صاحبش را LIKE می‌داشت.

در تخیل کردن از واقعیت سبقت می‌گیرم، جدا می‌شوم اصلا. از کی تخیل می‌کنم؟ از وقتی یادم می‌آد، فکر کنم نه سالگی یا شاید زودتر. بخاطر مشکلات مالی والدینم رفته بودیم به یک خانه دو اتاقه. دو خوابه نه، دوتا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۸ دیدگاه

صورتی ولی مصمم.

“برازنده پاهای زنان قدرتمند”   کفاشی هرروز بهم ایمیل می‌زنه. کفاشی که نیست، کفش فروشی عریض و طویلی است که در هر مرکز خریدی شعبه دارد، در تمام آمریکای شمالی و شاید جهان. این همه‌جا شعبه دارها عاشق این هستند … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۶ دیدگاه

تو واقعا خوب زندگی کردی، رفیق.

پدرم و مادرم طبقه پایین خوابیده‌اند و ایلیا در اتاق خودش. گرم است، گرما بی‌خوابم می‌کند. برای من که زمستان هم گرمم است تابستان کشنده است. کولرگازی و پنکه هیچکدام حریف گرما نشده‌اند، بیدار نشسته ام روی تخت و از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۵ دیدگاه

یک ستاره برای غذای خوک.

تذکر: متن زیر مملو از کلمه استفراغ است. اگر وسواس دارید ضربدر کوچک گوشه سمت راست بالای صفحه را بزنید. بی‌اغراق می‌تونم بگم که بزرگترین اشتباهم تا امروز سفارش دادن این خوراک تایلندی بوده که یک ساعت پیش از طریق … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۹ دیدگاه