بایگانی دسته: دسته‌بندی نشده

آیدا نوه اسماعیل.

ارتباط اسامی متن به اعضا واقعی خانواده من همانقدر واقعی است که ارتباط آغاسی تنیسور به آغاسی لب کارون پدرم به جای کلمه “خانواده” می‌گوید”طایفه”. مثلا وقتی از خانواده مادرم حرف می‌زند می‌گوید طایفه مادرت اینها روزنامه خوانند و زن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۵ دیدگاه

در “کتاب ایّوب” از زبان ایّوب نقل شده: جانم بیزار است از حیاتم.*

پر از حزنم, مالامال. حزن بی دلیل یا به دلیلی که گفتنش ممنوع است. خاصیت پاییز است؟ نه. پاییز آن سال و آن سال و آن سال و آن یکی سال  چرا محزون نبود؟ خاصیت پاییز سالهای اخیر است؟ شاید. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

چون است حال بستان ای باد نوبهاری؟ خیلی بد.

عکسهاش رو که می‌ری عقب پف صورتش می‌خوابه، کپسول اکسیژنی عظیمی که بهش وصله از کادر خارج می‌شه و موهاش نمره چهار می‌شه و ناگهان یک کیسه موی تراشیده شده براق قشنگ در ژانویه دوهزار و شانزده رو می‌بینی. بعد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۵ دیدگاه

پرابلمز کیم افتر

پرابلمز کیم افتر روی لیوان جدیدی که از تهران آوردم یک شعر از حافظ با خط خوش نوشته شده. “که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها” کنار کابینتهای آشپزخونه شرکت ایستاده بودیم که همکارم پرسید این که روی لیوانت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۴ دیدگاه

He

  دغدغه‌ها تقسیم شده است. به هرکدام از ما یک یا چند دغدغه رسیده و گاهی هم چندنفر یا چندین میلیون از ما از مشترکا یک دغدغه داریم. دغدغه‌های معروف گوناگونند و معمولا قابل پیش‌بینی؛ گرمایش زمین، حقوق همجنسگرایان، آب … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۹ دیدگاه

رساله‌ای در باب انقراض و روشهای پیشگیری از آن

  بهش شب بخیر می‌گی، روش رو میکشی، می‌بوسیش، به سوال چی خواب ببینمش جواب در خور می‌دی. ازپله‌های تخت تقریبا به سقف رسیده‌اش می‌آی پایین، پله یکی مونده به آخر رسیدی که میگه بوس از چشمم نکردی. دوباره می‌ری بالا، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۹ دیدگاه

در این سیصد و دوازده کلمه سیزده بار نوشته‌ام قابلمه.

خانم واتسون روی کاغذ نوشت “قابلمه خوبی است، تنها مشکلش این است که غذا درونش قبل از پختن، ته می‌گیرد. ارادتمند نلی واتسون، صاحب قبلی قابلمه” و قابلمه سرخ را با در شیشه‌ای ضدحرارت نشکن کنار درخت مقابل خانه گذاشت، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۶ دیدگاه

در حافظه‌ فیل‌م، از یاد نخواهی رفت

پاول آستر از مرگ دوست نوجوانیش در برابر چشمانش بر اثر رعد و برق گفت. تصویری با گذشت پنجاه و شش سال و خدا می‌داند چندبار بازگو کردن و چندین بار نوشتن هنوز تازگی و دردش را از پشت کلماتش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۸ دیدگاه

گاهی نفرتم انقدر بزرگ است که موقع سوار شدن به قطار برایش بلیتی جداگانه می‌خرم.

  روزهایی هم هست که از آدمهایی که نمی‌شناسمشان متنفرم. دقیقا در همان روزها انقدر در نظرم دلیل برای تنفرم از ناشناس‌های بدون نام دارم که حتی از تنفرم شرمنده هم نمی‌شوم. معمولا در فصلهای سردتر و روزهای بارانی‌ و تاریکتر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۷ دیدگاه

Hedge Karma

  مدتی است که کارمام یک به ده شده است. کارما یا همان رویکرد سرمایه‌گذاری یک به یک نیک و شر یا همان ترکیب “تو نیکی می‌کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز” + “که را … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۵ دیدگاه

گفتم برات سبزی خشک هام پروانه گذاشته اند.

گفتم برات که خواب مادربزرگم رو دیدم؟ همون شب بعد کنسرت که اومدم خونه. سرم پر بود از فکرها, از نفرتها, عشقها, شرمندگی, پشیمانی و گذشته و آینده و تنها چیزی که در سرم نبود امید بود. تصاویر تو کله … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۲ دیدگاه

دست در کوچه و بستر حضور مانوس دست تو را می جوید

راستش اینه که شاملو همه آنچه رو که  می خواستم به تو بگم رو گفته. هزار بار بهتر و هزار بار کاملتر.گیرم اون به آیدا گفته و اینبار آیدا به تو میگه   چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

باران حریف ما شد.

راشد غریبه بود, حرف خیلی زود از هوا و کیفیت قهوه کشید به پناهجویان سوریه ای و شروع کرد توضیح دادن در مورد سایتی که برای کمک و مشارکت در اسکانشون طراحی کرد. از قوانینی که گفت که حامی هردوطرف … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۰ دیدگاه

بزهای میکده دوکِ شهر کنت

نشستم کنار بار, صندلی آخر, یعنی جایی که اگر می‌خواستم به چیزی تکیه بزنم دیواری کنارم بود. اگر می‌خواستم؟ واقعا لازم داشتم تکیه بزنم. می‌خواستم ولی نزدم مثل همیشه و همینجور قوز کرده و تکیه کرده به خودم نشسته بودم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۸ دیدگاه

ته سیگارها بر روی اسطرلاب

تاریک بود و رگبار. انگار نه انگار که ساعت هفت عصر است. پرسیدم چرا نمی روید تو، خیس شدید. جواب داد پسرم حدود شش اومده ماشینم رو برداشته برده سرخیابون برام بنزین بزنه ولی هنوز برنگشته نگرانم. گفتم نگران نباشید، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید: