بایگانی دسته: دسته‌بندی نشده

باران حریف ما شد.

راشد غریبه بود, حرف خیلی زود از هوا و کیفیت قهوه کشید به پناهجویان سوریه ای و شروع کرد توضیح دادن در مورد سایتی که برای کمک و مشارکت در اسکانشون طراحی کرد. از قوانینی که گفت که حامی هردوطرف … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۰ دیدگاه

بزهای میکده دوکِ شهر کنت

نشستم کنار بار, صندلی آخر, یعنی جایی که اگر می‌خواستم به چیزی تکیه بزنم دیواری کنارم بود. اگر می‌خواستم؟ واقعا لازم داشتم تکیه بزنم. می‌خواستم ولی نزدم مثل همیشه و همینجور قوز کرده و تکیه کرده به خودم نشسته بودم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۸ دیدگاه

ته سیگارها بر روی اسطرلاب

تاریک بود و رگبار. انگار نه انگار که ساعت هفت عصر است. پرسیدم چرا نمی روید تو، خیس شدید. جواب داد پسرم حدود شش اومده ماشینم رو برداشته برده سرخیابون برام بنزین بزنه ولی هنوز برنگشته نگرانم. گفتم نگران نباشید، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

و مادرمسیح لابد در در دل گفت آه ای پدری که درآسمانها هستی بگذار پسرمان بیشتر درد نکشد و برود و مسیح مرد.

شوماخر : هرروز یا هرهفته کمی اغراق است ولی خیلی پیش می آید که اخبار وضعیت سلامتی شوماخر را چک کنم.مایکل شوماخر قهرمان اتوموبیل‌رانی نزدیک به سه سال پیش نه پشت رل، که روی چوبهای اسکی دچار حادثه شد و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

رو سنگ قبرم بنویسید

وعده آمدن مده، غصه هجر، بس مرا بر سر آن فزون مکن غصه‌ی انتظار را جامی

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۲ دیدگاه

بحر المیت

چیزی که مدام باعث تعجبم می‌شود این است که در زندگی یکنواخت من همه روزها شکل یکدیگر است ولی هیچ روزی شکل روز قبل نیست. مثلا همان زن سالخورده‌ای خانه سرخیابان که سالها هر روز عصر موقع برگشتن برایم دست … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده , , | ۳ دیدگاه

کسی دلتنگ لایک زننده نخواهد شد.

تا قبل اینستاگرام شاید موقعیت مشابه فقط وقتی ایجاد می شد که از جلو خونه ای که روزی خونه تو بوده یا جایی که خونه دوست نزدیکت بوده بگذری و چراغ خونه روشن باشه و پرده ها کنار. بعد ببینی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۸ دیدگاه

به درد نبودن می‌خوردم

همه این سالها می‌خواستم از اولین همکارم بنویسم ولی اسمش یادم نمی‌اومد تا اونروز که سر خیابان یکی دیگه از همکارهام رو دیدم و بدون اینکه من سوال کنم گفت که از برایان خبر داره و خوبه. برایان؟ چطور ممکنه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۴ دیدگاه

#درانتظارقطاربعدی

تا داد نزده بود bitch تو فکر میکنی کی هستی, فکر میکنی از من بهتری؟ متوجه حضورش نشده بودم. داد که زد اول فکر نکردم مخاطب کلمه سلیطه منم ولی اون برای اینکه مطمئن بشم سلیطه کیه در فریاد بعدیش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۶ دیدگاه