بایگانی ماهیانه: تیر ۱۳۹۹

یک قاشق مرباخوری خردل

در عقب را باز کردم. ظرف خاکستر مادرم روی صندلی عقب بود. همسرم کنار ماشین ایستاده بود و حرکات کششی می‌کرد. سه ساعت رانندگی بدنش را خسته کرده بود. ظرف را برداشتم. گرم بود. با اینکه صبح زود راه افتاده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان | برچسب‌شده | ۹ دیدگاه