آرشیو برای ماه : تیر, ۱۳۸۹

و اینک “کیوسک” از برق کشیده شده

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : آیدا-پیاده

کنسرت کیوسک از برق کشیده شده

کیوسک در ” یوشیز ” سانفرانسیکو کنسرت دارد. این اولین بار است که پسر من پدرش را روی صحنه خواهد دید. می دانم که از صدای درامز خواهد ترسید. می دانم که یادش نخواهد ماند. ولی من و طبال همیشه یادمان خواهد بود که اولین سفر خانوادگی ما به نیت یک کنسرت از برق کشیده شده ( unplugged) خواهد بود. در زمان اجرای اول اولاد ارشد را خاله انارش نگاه خواهد داشت تا من بعد از بیش  از یکسال مرد را در حال نواختن ببینم. در اجرای دوم من و اولاد ارشد شب سانفرانسیسکو را گز خواهیم کرد. اگر حوالی سانفرانسیکو هستید بیاید تا معاشرت کنیم و کیوسک از برق کشیده شده را ببینیم .  به من ایمیل بزنید.  ضمنا آنونس می دهم که از منبع موثقی که نامش آرش سبحانی است شنیده ام که به احتمال زیاد این اجرا آلبوم بعدی کیوسک خواهد بود. بیاد تا سوت و کف هایمان  را در یک آلبوم  بی برق ضبط کنیم.

از نشانه های یک کارمند درجه یک

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : آیدا-پیاده

من خیلی دیر فهمیدم که باردارم. هشت هفته بودم. وقتی عادت ماهانه مرتب نداشته باشی و قرص ضد بارداری هم بخوری مطمئن هستی که هرچه هستی هستی ولی باردار نیستی. فکر می کردم مردم بو می دهند. چند بار واگن مترو را عوض می کردم. باز بو می آمد. بوی الکل دهن مردم حالم را بد می کرد. فکر می کردم دچار تحول مذهبی آستانه سی سالگی شده ام. دلم می خواست سر بعضی از آدمها را بکنم. فکر می کردم عصبی شده ام. از گوشت بدم می آمد. فکر می کردم دارم گیاهخوار می شوم. خمیر دندان مزه گه می داد. فکر می کردم ” کرست ” چینی مشکل دارد .نشانه دیگری نبود. و من داشتم زندگی می کردم. فردای عید بود که برای افرا توضیح می دادم که دلم می خواهد سر به تن این و این و آن و این یکی و … نباشد که  افرا گفت :‌” نکند حامله ای؟ “  این شوخی بود که ما چهار دوست همیشه با هم می کردیم. مثلا اگر کتی می گفت که دلش پیتزا با روغن کرمانشاهی می خواهد می گفتیم :‌” حتما حامله ای ؟‌” من هم خندیدم. افرا هم خندید. از سفر که برگشتم بی سر وصدا دستگاه را خریدم. به نظرم سیزده دلار گران بود. کلی در مغازه گشتم و ارزانترینش را خریدم. چون می دانستم با آن همه قرص که من خوردم بی شک باردار که نیستم و حیف پول‌ام بود. سه روز صبح یادم رفت و به  اشتباه شاش اول را هدر دادم.  آن‌روز صبح چهارشنبه بود و من جلسه داشتم. خواب آلود نشستم سر توالت فرنگی و یاد دستگاه افتادم. باید سر پایین بگیرد‌اش. باید روی آنجایش که شکل ال.سی.دی هست نشاشید. و هزار باید دیگر. مسواک می زدم که نوشت :‌”‌پرگننت”. هیچ حالی نشدم. مطمئن بودم که اشتباه می کند. ارزان خریده بودم‌اش از قسمت حراج پس اشتباه می کرد. خمیر دندان حالم را بهم زد. فکر کردم که خمیر دندان کرست همیشه بوی گه می داده است. ” پرگننت ” آنجا بود و من می دانستم که تقصیر ” کرِست ” است. نشستم. روی زمین نشسته ام. نه چون فشارم افتاده بود. فکر می کردم اگر روی زمین بنشینم یعنی خیلی به اهمیت موضوع پی برده ام و خدای بالاسر می فهمد که من خیلی هم بی تفاوت نیستم.  اعتراف می کنم اولین سوالی که به فکرم رسید این بود :‌” به رییس‌ام چه بگویم ” نه به طبال فکر کردم نه به خانواده ام . نه به خودم. نه به خانه یک خوابه.  به رییس‌ام. نمی دانم چرا شرمم می آید که فقط به ریسسم فکر کردم. حس می کنم کارمند خیلی خوبی هستم و این آزارم می دهد.

آریا قوامیان و دموکراسی

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : آیدا-پیاده

نامه زیر – با کمی دستکاری بوسیله من  -  از آریا قوامیان است. سازنده فیلم دموکراسی اول کار است. نامه را بخوانید، فیلم را ببینید  و اگر دوست داشتید رای مثبت بدهید.

سلام
من آریا قوامیان هستم، به همراه دوست فرانسوی ام فرانکلین فم فیلم “دموکراسی تازه اول کار است…” را ساخته ام که وارد مرحله ی نهایی مسابقه ی فیلم کوتاه سازمان ملل شده است. این مسابقه از مهمترین مسابقات فیلم کوتاه در زمینه دموکراسیستگ لطفا رای بدهید و دوستان خود را نیز تشویق به رای دادن کنید تا نام  ایران بار دیگر بر سر زبان ها بیافتد. ما فقط و فقط به رای و حمایت شما احتیاج داریم

لطفا به صفحه اصلی مسابقه رفته
http://www.youtube.com/democracychallenge
روی قسمت “رای ” بروید
و نام فیلم
“democracy is only the beginning…”
را پیدا کنید و روی دکمه ی سبز کلیک کنید تا رای شما ثبت شود

دوستدار و ارادتمند
آریا قوامیان،