آرشیو برای ماه : مهر, ۱۳۹۶

در “کتاب ایّوب” از زبان ایّوب نقل شده: جانم بیزار است از حیاتم.*

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : آیدا-پیاده
پر از حزنم, مالامال. حزن بی دلیل یا به دلیلی که گفتنش ممنوع است. خاصیت پاییز است؟ نه. پاییز آن سال و آن سال و آن سال و آن یکی سال  چرا محزون نبود؟ خاصیت پاییز سالهای اخیر است؟ شاید. دلیلش مهم نیست. یادگرفته ام که حزن هم در مجموعه حس هایم لازم است. من آدم عاشق فلج کننده, خنده با صدا, شادی از ته دل حزن و بعضا اشک را هم در مجموعه احساستم لازم دارم تا در انتها برآیند احساستم صفر بشود. حزن همیشه ترکیبی است از نوستالژی, از غم از دست دادن, از دلتنگی.
ایشگورو -برنده آخرین نوبل ادبیات- در مصاحبه اش با چارلی رز (دقیقه ده)  میگوید من پنج ساله بودم وقتی ژاپن را ترک کردم و همواره فکر میکردم دوباره به ژاپن برخواهم گشت. یکروز متوجه شدم ژاپنی که در ذهن من وجود دارد دیگر وجود ندارد. من ژاپن – وطنم را- با تصویری خاص برای شخص من فقط در ذهنم داشتم و این درمورد همه خاطرات صدق میکند. برای من هم همین است. میدانم چیزهایی هست که فقط در ذهن من موجود است و اگر امروز تمام عناصر خاطره را عینا کنار هم بچینم آن نخواهد بود. آن لحظه مرده است و تصویرش انقدر دقیق در ذهن من مانده است.
حزن احتمالا باید دلتنگی برای آن لحظه ها باشد و ذات پاییز برای من برگشتن حزن است یا شاید ذات خاطرات در پاییز پررنگ تر است. حزنم درد دارد ولی دردش را هم دوست دارم. همانقدر که تغییر فصلها را دوست دارم و درجایی مثل کالیفرنیا میمیرم از بی فصلی ,این حزن را هم دوست دارم. حزن کنار آن شادی, آن تپش قلب, آن حس سکته از عاشقی, آن دلزدگی, آن نفرت, آن تصویر ماه کامل, آن اطمینان به از دست ندادن, آن کابوس از دست دادن, آن زنده ماندن بعد او, آن دل کندن از خاک ایران, آن لذت دراز کشیدن روی سنگهای صخره ای کانادا, آن مستی در خیابان, آن دلتنگی برای مادرم, برای پدرم, برای آیدین. حزن با غم فرق دارد, دهن انگار میداند چاره ای نیست, میداند دلیل حزن و اندوه لذتی است که تجربه کرده ایم . دهن از معامله لذت در برابر درد آگاه است و من نیز. میدانم اگر انقدر عمیق به لذت دست نیافته بودم امروز انقدر محزون مرورش نمی کردم. جایی در مغزم کسی روی برگهای خشک پرلاشز و باکس کار و خیابان خانه ام در تورنتو راه میرود و این صدا با تمام اشکی که به چشم من میآورد زیباست. صدای حزن دلتنگی من است برای خودم برای همین است که امروز دوستش دارم. حزنم را در آغوش میگیرم, برایش موسیقی درخور میگذارم, بهترین شرابی که فقط برای خودم میخرم را برایش میریزم و از اشکی که از کنار چشمم پایین میچکد نمیترسم. من دلتنگ زندگی زیبایی هستم که تجربه اش کرده ام و میشد انقدر خوشبخت نبوده باشم که امروز دلتنگش بشوم. حزن سند این است که من برای لحظه کوتاه یا بلند انقدر خوشبخت بوده ام که امروز دلتنگش میشوم و برای کسی که به معاد و تناسخ اعتقاد ندارد چه دست آوردی بالاتر از این؟*تیر توییت علی بزرگیان بود در توییتر و ربطی به حال من ندارد. به حال ایوب چرا.