آرشیو برای ماه : اسفند, ۱۳۹۶

آ مثل آوار

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : آیدا-پیاده

Capture

فکر میکنی عبور کردی, فکر میکنی گذشتی, فکر میکنی خاک کردی ولی فکر میکنی. ناگهان ملینه از میانه سفرش سه عکس میگذاره از فرودگاه شارل دوگل و .. همه چیز تازه میشه, بوی فرودگاه, صدای زنگی که قبل از اعلانات پخش میشه, خودت خابالوده که با چمدون دنبال خط اق اُ اق میری. وقتی فکر میکنی خیلی مونده به Les Halles جایی که باید خط عوض کنی و شاید بد نباشه چشمت رو ببندی ولی نمیتونی, استرس داری, انگار همه قهوه های دنیا رو خوردی, انگار زمان ایستاده و تو نه گذشته ای داری نه آینده ای, همه دنیا خلاصه شده در تو و این فرودگاه, این قطار و ایستگاه دوما, برای صدمین بار آدرس رو نگاه می کنی, موبایلت به شبکه فرانسه وصل شده, بهت خوش آمد میگه و تهدیدت میکنه چقدر هر پیامکی که بفرستی برات آب خواهد خورد ولی اهمیت نمی دی,  مینویسی رسیدم, مینویسه منم سوار قطارم عزیزم, و دارم میرم زیر دریا, تا تو برسی منم میرسم و …

همه بوها, استرس ها, عشق ها, دیوانه گی ها, پرستیدن ها, رودخانه ها, پل ها, همه چیز زنده میشه, با یک عکس, یا یک عکس سیاه سفید در استوری ملینه, حتی وقتی مدتهاست همه چیز رو خاک کردی ته کمد شالها, در آرشیو اینجا و لبخندی که به تظاهر میزنی. زنده میشه و  روز آخر سال گریه میکنی. نه برای از دست دادن کسی, نه از سر دلتنگی, برای از دست دادن باوری که داشتی, باور کمه برای ایمانی که بهت میگفت عشق از هر قدرتی قویتر است ولی امروز میدونی که نیست. عشق از عقل معاش قدرتنمندتر نیست, عشق از منطق قویتر نیست و در آستانه ورود به سالی که درش چهل ساله خواهی شد این رو میدونی. باید یکسال کمتر از چهل سال زندگی میکردی تا این رو بفهمی..