من با سرما ” معاشقه ” می کنم
هرکس که دمای شهرش حداقل یک درجه از تورنتو گرمتراست این سوال را از من می پرسد.
” شما با سرمای آنجا چه می کنید؟ ”
دوست عزیز. این چه سوال بی معنی است که می پرسید؟ لطفن خودتان فکر کنید که با سرما چه کارهایی می شود کرد؟
رویش تمرکز می کنیم گرم شود.
می فروشیمش به مردم نواحی استوایی جایش آناناس می گیریم .
هفته ای یکبار سفره ” یا ابن هاویه ” می اندازیم.
مرتب گاز گل خانه ای تولید می کنیم که کره زمین گرم شود و تورنتو هاوایی شود و شهر شما سقز .
در طول زمستان از غذاهای نفاخ تغذیه می کنیم تا بوسیله باد روده هایمان به گرم شدن شهر کمک کنیم.
و …
چون ابله نیستم و بار ترحم و” تحقیر هوایی” را در این سوال حس می کنم. فلذا پشت همین تریبون اعلام می کنم. من که پنجاه درصدم اردبیلی است و پنجاه درصد نروژی به شدت از سرما لذت می برم. چرا؟ زیرا پشه نداریم . سوسک پرنده نداریم. بهانه داریم که مرتب اسپرسو کنیاک بزنیم . کلاه و شال گردن و چکمه بپوشیم که شیک بشویم. آتش روشن بکنیم. مرتب همدیگر را در آغوش بکشیم. خیابان خواب نداشته باشیم. بجای راه رفتن هروله کنیم. گونه های گل انداخته داشته باشیم. و مانند اسکیمو ها قدر تابستان را بدانیم. و همه شبهای تابستانمان را تا دیروقت در کافه بنشینیم و آبجو بخوریم یا در خیابان برقصیم. چون می دانیم که زمستان در راه است و ما باید با سرمایش یک کاری بکنیم.

میرزا پیکوفسکی گفته است :
اکیداً وحدت می کنم.
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۹:۳۴ ب.ظ
Behrouz گفته است :
Hejj Aida
aaare manam movafegham
dorood bar sarma
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۱ ب.ظ
محسن گفته است :
آی خندیدم…زنده باشی
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۲ ب.ظ
م. غریبه گفته است :
اولین بار که اومدم تو پیاده رو شما! با اجازتون خوشمون اومد!
راستی من نفهمیدم بالاخره با این سرما چی کار میکنین! d:
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱:۱۱ ق.ظ
کیقباد گفته است :
آی گفتی ،آی گفتی .
آتیشو که دیگه نگو . هیزم خوب . ذغال خوب . آتیش خوب … آخ که چقدر میچسبه توو اون سرما …
آقا ! دست راستتون زیر سر ماها باشه تا شاید یه کم از اون سرماها به اینجا هم برسه .
آدم خوبه دلش گرم باشه ، دل گرم باشه . سرما رو میشه یه کاریش کرد و با یه آتیشی گرمش کرد اما دل رو چی ؟ دل سرد ؟ دلسردی رو چیکارش میشه کرد ؟ با چی میشه گرمش کرد ؟!
توو سرمای اونجا و کنار اون آتیش و هیزمای گر گرفته ، جای ما رو خالی کنین بانو ..
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱:۱۵ ق.ظ
ZafMaR گفته است :
پاراگراف اخر معرکه بود.
بدون شک !
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱:۴۳ ق.ظ
شوایک گفته است :
آی از دل من گفتی. تازه چند ماهه که اومدم آلمان. دارم با سرما حال می کنم. بعدش بقیه می گن وااااای چه می کنید؟
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۳:۲۷ ق.ظ
setareh گفته است :
عالی بود…عالی…
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۳:۵۳ ق.ظ
آیدین احدیانی گفته است :
من هم دارم همه سعی خودم رو می کنم که به این سرما بپیوندم
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۶:۴۵ ق.ظ
هرا گفته است :
عجب کارهایی با سرما میشه کرد و من خبر نداشتم!!!
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۶:۵۶ ق.ظ
ainlii گفته است :
shoma az un atish pareha tashrif darin
___________________________
آتیش پاره از آن صفت هاست که آدم نمی داند کجای دلش بگذارد
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۸:۴۰ ق.ظ
ابرپیما گفته است :
من شیکاگوام و سعی میکنم از هوای سرد لذت ببرم. خوب شد یه چند تا کار جدید هم یاد گرفتم! ممنون.
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۸:۵۵ ق.ظ
s گفته است :
دمت گرم بخدا
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۹:۰۶ ق.ظ
لیلا گفته است :
مهم ترین دلیل من برای مهاجرت نکردن به ممالک سردسیر همین ناتوانیم در تحمل سرماست هر چند که من هم ۵۰% اردبیلی دارم! فکر کنم به یمن اون ۵۰% دیگه است که شما میتونید با سرما معاشقه کنید….
البته خیلی همشهری های تورنتویی شماکه قبلا همشهری ما بودند همین سوال رو در باره گرمای تابستان تهران می پرسند بدون این که به یاد بیارند خودشون هم تا شش ماه قبل همین گرما رو تحمل می کردند و چیزیشون نمیشد…
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۱ ق.ظ
mahi گفته است :
من نتونستم نیشم رو ببندم وقتی عنوان پستت رو دیدم:)
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۷ ق.ظ
Naghme, Montreal گفته است :
aaali bood, vali ma az shoma sardtarim..taze ma sali 3-4 metr barf darim ke shom anadarin (ye zarre daram az sarmayeman be shoma fakhr miforousham)shado salamat bashid, ayab be kam
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۶ ق.ظ
Darvag گفته است :
آدما وقتی حرفی برای گفتن نداشته باشند از آب و هوا صحبت می کنند و سوالات ابلهانه می پرسند!
به شدت باهاتون موافقم
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۷ ق.ظ
زمان می گذرد گفته است :
ما هم دلمون سرما می خواد می خواااااااااااااااااااااااد
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۷ ب.ظ
حس ارغوانی گفته است :
خدائی خیابون خواب ندارین؟
______________________________
داریم. ولی در شبهای خیلی سرد دولت موظفه که اسکانشون بده . زمستانها آنها جتما سرپناه و غذا گرم دارند.
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱:۱۰ ب.ظ
shirin گفته است :
mahshari tooooooooooo
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۰ ب.ظ
لبهایت به انضمام ماتیک گفته است :
میان این همه ناله که سنجاق می شود سر در ِ وبلاگ های فارسی ، آمدیم یک جا و نیشمان باز شد. بابت همینش مرسی …
آشنایان ساکن در ایران انگار همیشه دنبال یک چیز “نایاب” یا شاید “دور از دست رس” می گردند که دستاویزش کنند برای “گپ” زدن و معاشرت ! نگاه می کنند کجا زندگی می کنی و بر مبنی آن چیزهای عجیب و غریب حواله ات می کنند ، مثلا به من می گویند : “آنجا شیوید پیدا می شود؟نعنا چطور؟ زعفران چه قیمتی دارد؟ بنزین لیتری چند است؟” انگار زندگی من به تفریق از شوید و نعنا به فنا می رود ! من هم حرص می خورم گاهی اوقات
_____________________________-
حرص نخور. خوب راست میگن. بدون شوید مگر می شود. یکی از بستگان به من گفت آنجا لیمو شیرین هست؟ گفتم. خیر. من ندیدم. گفت : ” پس اینهمه دم از خارح و پیشرفت می زنند یک لیمو شیرین ندارند”
او جدی گفت ولی ببین چه طنز خوبی دارد. حرص خوردن ندارد.
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۲:۴۷ ب.ظ
توکا نیستانی گفته است :
یه جا واسه من خالی بذارین…
___________________________
یک جای بزرگ در قدر و شان تو همیشه خالیست. بین همه اسپرسو ها
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۳:۲۵ ب.ظ
Safa گفته است :
اسپرسو کنیاک
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۹:۲۰ ب.ظ
ناشناس گفته است :
آخ گفتی. خیلی خوب بود. من بنا به دلایلی بالاجبار لوس آنجلس زندگی می کنم. هر وقت میگم بابا ایها الناس من چهار فصل سال رو دوست دارم چون به سال رنگ و بو میدن من از بارون خوشم میاد من دلم می خواد تو برفا قرچ قرچ راه برم من هیچ علاقه ای ندارم تمام سال شلوارک با دمپایی لا انگشتی بپوشم با نگاههای عاقل اندر سفیه مواجه می شم.
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۶ ب.ظ
sarafraaz گفته است :
زمستونی اگر سردتون شد، بگو من بیام بشاشم روت گرمت شه..!
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۳:۴۳ ق.ظ
علی گفته است :
ایول! خیلی خوب گفتی!
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۴:۳۳ ق.ظ
خرمگس گفته است :
ممنون از راه حل ها،به فکرم نرسیده بود با سرما میشه یه همجین کارایی کرد…..
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۴:۴۰ ق.ظ
aram گفته است :
جالب بود ممنون
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۴:۴۶ ق.ظ
Aroos گفته است :
پس اینهمه دم از خارح و پیشرفت می زنند یک سوسک پرنده ندارند”
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۷:۴۸ ق.ظ
سمانه گفته است :
خیلی از عبارت “تحقیر هوایی ” خوشم آمد.
مرسی که راهکارهای خوبی برای سرمانشینا ارائه کردین
منتظر ای میلتون هستم
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۳ ق.ظ
spthebelljar گفته است :
ای ول چه جواب باحالی ..کلی حسودیم شد …شال وکلاه و منتظر ماندن برای زمستانکه همیشه عاشقشم و ..
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۲ ق.ظ
baran گفته است :
rastesh ba hamash movafegham vali gahi in windshield -30 monteal aghl adamo az kar mindaze.albate age oon doro bare cafe bashe ya bar,khoobe,ama honey age majboor bashy too bus stop vaysy va az sarma hata natoony ye sigar begirany ,oonvaght ye khodrde delet havaye garmatar mikhad.movafeghy?
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۰ ب.ظ
زهرا گفته است :
آره منم از قیافه های سرما زده خوشم میاد…از ارایشهای زمستونی..از آدمای کز کرده و عجول..
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۱ ب.ظ
من مریمم گفته است :
دمت گرم لی زیبه اندیش!! کیف کردم!!
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۶ ب.ظ
نیم گفته است :
http://persian.nim.ir/?p=677
با سیلی و خالی بندی هم صورت خود را گرم می کنیم
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۴ ب.ظ
رسول گفته است :
آیدا خوش بالتون که برای گرم شدن خیلی چیز ها دارید از جمله اسپرسو کنیاک
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۴ ب.ظ
سه شنبه گفته است :
یه حسن دیگه ای هم داره . من این جا هیچ وقت با این شعر و ترانه هایی که خورشید خانم رو دعوت به تابیدن و در اومدن از پشت ابرهای تیره می کنند حس نمی گیرم . این جا باید شاعری باشد که به خورشید خانم بگه بره گمشه و یه لحظه اون گرمای لعنتیشو کمتر کنه ! نمیشه یه کمی از اون سرماتون رو بدید به ما؟
اسفند ۱م, ۱۳۸۸ در ۱:۲۰ ق.ظ
مونا گفته است :
ای وای بی سوسک چجوری روزگار میگذرونید؟؟؟؟@@@
اسفند ۱م, ۱۳۸۸ در ۲:۰۹ ق.ظ
محیا گفته است :
کاش یه سرمایی هم اینجا می اومد که بفهمیم فصلها دارند می گذرند. امسال مثل سالهای قبل نبود.
اسفند ۱م, ۱۳۸۸ در ۲:۱۷ ق.ظ
فهیم گفته است :
فوقالعاده بود
اسفند ۱م, ۱۳۸۸ در ۵:۱۹ ق.ظ
گلی گفته است :
منظورت از پنجاه درصد باقی مونده تبریز بود دیگه:d
البته نروژ و تبریز فاصله زیادی هم ندارند.
________________________________-
ما مهاجریم . از نروژ به تبریز
اسفند ۱م, ۱۳۸۸ در ۶:۳۵ ق.ظ
مریم گفته است :
کاش من هم یک جای سرد زندگی میکردم. خیلی سرد. مثل سیبری یا آلاسکا. ترجیح میدهم تا فیها خالدونم یخ بزند و بترکد از سرما تا اینکه برای یک تکه یخ توی جاده له له بزنم و یک لیوان آب را ۴۰۰۰ تومن بخرم!
اسفند ۱م, ۱۳۸۸ در ۱:۰۲ ب.ظ
Mehdi گفته است :
بازم خوبه! شاید یه جاهایی باشه که این همه راه هم نداشته باشن یا شاید این قدر مثِ شما نیمهی پر لیوان رو نیگا نمیکنن :p
اسفند ۱م, ۱۳۸۸ در ۸:۳۴ ب.ظ
یگانه گفته است :
من از سرما متنفرم . کلی هم خوشحالم که امسال سرد نبود – می دونم الان همگی با من دعوا می کنید – و گرمای ۴۰ درجه تابستان را هم به راحتی تحمل می کنم . برای همین دبی را به تورنتو ترجیح می دهم !
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ در ۵:۳۱ ق.ظ
سی ناز گفته است :
نوششششششششش
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ در ۹:۲۵ ق.ظ
shaghayegh گفته است :
Aida jan kheili khoob gofti, man Montreal zendegi mikonam, va moratab az tarafe doostan e digar shahr ha Tahghir e Havaei misham, donbal e yek javab e khoob migashtam ke beheshoon bedam ke inghadr in sard boodan inja ro toy saram nazanad, hala fahmidam chi begam, merci garm bashi o shad.
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۷ ب.ظ
نیک ناز گفته است :
آدم برفی های زنده و مهربان هم دارید آنجا؟از همانها که قلب شان گرمِ گرم است و پر از احساس؟ از آنها که ممکن است بینی هویجی شان را بی دریغ پیشکش یک خرگوش سفید گرسنه بکنند…
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ در ۴:۵۸ ب.ظ
خشا گفته است :
من در ساسکاچوان هستم و قبلا ونکوور بودم. سرما راحتترین مشکل است. کاش میشد لباسی پوشید که دهن مردم را ببندد.
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ در ۷:۱۶ ب.ظ
darya گفته است :
that was the best post ever!honestly people can get really annoying.well we live in a cold city which is warmer than many others…keep up the good job and stay warm:))
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ در ۷:۲۰ ب.ظ
صبور گفته است :
تبارک ا.. به این ذهن و قلم زیبا،با اجازه لینک دادم.
اسفند ۳م, ۱۳۸۸ در ۱:۲۶ ق.ظ
ناشناس گفته است :
ma ham hameye in kara ro mikonim. soosk o pashe ham nadarim vali shahremoon mesl e toronto sard nist
))))
اسفند ۳م, ۱۳۸۸ در ۲:۰۰ ق.ظ
بغل دستی گفته است :
ولی من خودم، همیشه ناله دارم از گرمای هوا
اینجا تابستانها وحشتناک میشود
مرداااااااااااد!!
اسفند ۳م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۵ ب.ظ
روزبه گفته است :
منم ۷/۶۳ درصدم اردبیلیه و با سرما بسی حال میکنم
البته چند وقته کره زمین گرم شده واسه همین دی ماه خانوادگی میریم سبلان و تو دریاچه شنا میکنیم تا تو گرمای بقیه ی سال جونمون در نره
اسفند ۴م, ۱۳۸۸ در ۴:۱۳ ق.ظ
شیوا گفته است :
درود بر شما. مخصوصا آنجا که گفتی سوال بی محتواست خیلی دلچسب بود.
اسفند ۴م, ۱۳۸۸ در ۴:۵۴ ق.ظ
اتفاقا منم علی ام گفته است :
چرا کامنت من تایید نشد؟ حرف حق اونقدر ها هم میگن تلخ نیست…باور کنید!
________________________________
ای بابا هنوز سه ساعت هم از کامنت اولی نگذشته . بگذار یک روز بگذره بعد بیا در مورد عدم توانایی من در پذیرش حرف حق گله کن. ضمنن اینجا همه چی تایید می شود. اگر هم نشود یا حذف شود توضیح داده می شود. اگر هم تایید می کنم بخاطر این است که محل نظرات ویروسی شده و انسانهایی با اسامی من در آوردی ناگهان سیزده هزار نظر می فرستند. وگرنه من خودم حیلی دل خوشی از تایید کردن ندارم
اسفند ۴م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۵ ق.ظ
علی تجدد گفته است :
کاش مقل همان پستی که از نامجو نبشتی و بعدن پشیمان شدی یکروز برگردی و از پستی که در تمجید دروغ نبشتی پشیمان شوی
دوست داری یکبار با هم از نو ” درباره الی “را ببینیم ؟
اسفند ۴م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۷ ب.ظ
علی تجدد گفته است :
مثل *
اسفند ۴م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۸ ب.ظ
بنفشه خاتون گفته است :
ما را عاشق زمستانتون کردی .چه حالی میده
اسفند ۵م, ۱۳۸۸ در ۵:۰۵ ق.ظ
مون گفته است :
من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم و این اتفاق به شدت خوبیه!:(
من خیلی شما و پستهاتون رو دوست دارم و جوری احساس میکنم که انگار مدت هاست میشناسمتون!:(
اسفند ۶م, ۱۳۸۸ در ۲:۴۲ ق.ظ
گل میخ گفته است :
این جا تقریبا “همه چیز” تو زمستون ارزشمندتر جلوه می کنه…
c2h5oh
قهوه، سیگار، خونه، کتاب، عشق، سوپ، سینما، غیبت،
غذای چرب، موزیک زنده، بیمه، اینترنت و
“یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت” بنگری!
اسفند ۹م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۷ ب.ظ
فرهت گفته است :
من که تازه واردم یک روش خوب برای گرفتن حال رفقای قدیمی تر این جا پیدا کردم: چپ و راست بهشون می گم این بود سرمایی که ما رو ازش می ترسوندین؟! خیلی عقده ایم؟!
در ضمن یک بابک کتاب شما رو به من معرفی کرد و دارم می خونم. برای سپاس گذاری از من و بابک شما هم وبلاگ من رو بخونید!
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۸ ق.ظ
امیر حسین گفته است :
عوض این همه توضیح یک کلام بگو تحمل این سرما چندان هم سخت نیست!
گویا تن خودت هم کمی خارش دارد ها!
اسفند ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۴:۱۷ ق.ظ
سانی گفته است :
خدا بگم چیکارت کنه آیدا! دیگه جرات نمی کنم از دوستام بپرسم با سرما چطور کنار میاین! ولی خب من خیلی سرماییم و هنوز نفهمیدم با سرما چه کار می کنی؟!
اسفند ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۹:۴۷ ب.ظ
- گفته است :
این از آن سوالهاست که کفر آدم را در می آره مثل
- اگه گشنه شدی غذا تو یخچال هست! (مگه من گفتم گشنه ام؟ حالا مگه غذا می خوام؟ و خوب معلومه که می رم سر یخچال!)
- یا صبح ها که فریاد می زنه “چیزی جا نذاری” یا “همه وسایلت رو برداشتی” آخه مگه از قصد چیزی جا میمونه
اسفند ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۵:۰۸ ق.ظ
حامی گفته است :
خلاقانه می نویسید
اسفند ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۵ ب.ظ
من گفته است :
ای بابا! خوشی زده زیر دلت دختر جون؟ من دلم می خواست جای تو بودم تو سرما قندیل می زدم. ترحم کجا بود! حرفا می زنیااااا
اسفند ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۶:۵۸ ق.ظ
احسان گفته است :
چقدرزشت و زننده انتقاد میکنی؟ اینه طنز زیرپوستی!
معلومه که از فرهنگ بویی نبردی. فقط با باد شکمت خوشی.
________________________________
با اونم خوش نیستم
فروردین ۲م, ۱۳۸۹ در ۲:۳۸ ق.ظ
دیوانه ای که می خواست از قفس بپرد گفته است :
منم با سرما معاشقه می کنم! خدا رو شکر هنوز برف هست هنوز بهونه نوشیدن و شیک پوشیدن هست! با نبودن پشه و سوسک هم به شدت موافقم!
فروردین ۴م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۱۹ ق.ظ
ویدا گفته است :
نایس
فروردین ۹م, ۱۳۸۹ در ۳:۵۷ ق.ظ
ناشناس گفته است :
یاشا.چوخ گوزلیدی
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۴۳ ب.ظ
یاسی گفته است :
خیلی اتفاقی از وبلاگ یکی از دوستان متوجه این مسابقات و وبلاگ نویسان شدم.
فکر نمیکردم بانویی به این اندازه قلم طنز نویسی اش توانا باشد !
قابل تحسین هستید و امیدوارم هر جا که زندگی میکنید ، زیر آسمان آبی ، دلتان شاد باشد و پاینده باشید.
God Bless U
فروردین ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۹:۲۴ ب.ظ
سمیرا گفته است :
یاشاسیییییییین اذربایجان!!:) منم ترکم!
اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۲۶ ب.ظ