آرشیو پیاده رو قبلی

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : آیدا-پیاده

بنده از سال هشتاد و چهار وبلاگ می نویسم. آرشیو پیاده رو قبلی را گذاشتم کنار این وبلاگ که قدمتم از دست نرود. بسیار متاسفم که کل جریان یک فایل عظیم الجثه است. تاثیرات تنهایی است بر روی یک آدم پرحرف.

۳۷ نظر

  1. کیقباد گفته است :

    همینجوری . برای اول شدن شاید !

    اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۲۶ ب.ظ

  2. آرزو گفته است :

    روحت شاد که صبحم و روزم را جلا دادی پیاده روً!

    اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۴ ب.ظ

  3. علی امیری گفته است :

    آخ جون !!!
    جور دیگه ای نمیخواهم حسمو از این کارتون بگم … !
    ـــــــــــــــــــــ :)

    اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۲۵ ق.ظ

  4. درنین گفته است :

    سلام

    من تازه پیداتون کردم،ولی‌ ماندگار شدم.

    بهترین ها

    اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ در ۱:۰۰ ق.ظ

  5. نسیم خواجوی گفته است :

    :) چه عالی

    اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ در ۲:۱۳ ق.ظ

  6. آیدین احدیانی گفته است :

    به به چه کار فرخنده ای کردی و ما را شاد کردی

    اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ در ۵:۴۰ ق.ظ

  7. نوشین گفته است :

    پارسال در وبگردیهای شبانه در اوج تنهایی و غم پیاده رو رو پیدا کردم و با خواندن آخرین پست شروع کردم از اول خواندن وبلاگ مرسی واقعان ممنونم ازت. خیلی کمک بود. باهاش میخندیدم گریه میکردم و آروم میشدم. واقعان ممنونم ازت آیدا جان چون خودتم نمیدونی پیاده رو چه همدم خوبی واسه شبای تلخم بوده. قبلان هم ای میل زدم وازت تشکر کرده بودم بازم ممنون
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ممنون نوشین. امیدوارم شب تلخ دیگه نداشته باشی.

    اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ در ۱:۲۴ ب.ظ

  8. زو گفته است :

    امیدوارم بتونم همه شو بخونم.تو این وانفسا که هیچ روزنامه و مجله ای برای خوندن نمونده،لنگ کفشی در بیابان غنیمته.حتی اگه زنونه باشه.
    _______________________________
    چوبکاری می فرمایید. آدرس بده چند تا نیویورکرز بفرستم برات که به لنگه کفش زنانه بسنده نکنی زو جان.

    اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۴۷ ب.ظ

  9. حامدخان گفته است :

    سلام. پیش ماهم بیا.

    اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ در ۴:۳۵ ق.ظ

  10. Darvag گفته است :

    کار خیلی خوبی کردی…البته من قبلا همشو خوندم…باید وقت بذارم دوباره بخونم

    اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۲۲ ق.ظ

  11. آیدین احدیانی گفته است :

    خمشو پرینت گرفتم

    اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۶:۲۱ ق.ظ

  12. امین گفته است :

    بابا دست مریزاد،اما یه وقت این آرشیوه رو توی پیاده رو ولش نکنی بره پی کارش؟

    اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۶ ق.ظ

  13. بنفشه خاتون گفته است :

    خوندن نوشته هات همیشه حس خوبی داره.

    اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۴۸ ب.ظ

  14. امین گفته است :

    سلام
    دی ماه ۸۸ مطلبی نوشته بودی و از مشکلاتت با دختری گفتی که هیچ شباهتی با هم نداشتید
    حالا من در یه موقعیت عجیب( خودم هم نفهمیدم چی شد) با پسری طرفم که همه ی اون ویژگی ها رو داره و کمی ریا هم پشت
    همه ی کارهاش دیده می شود( البته ما هم اتاق نیستیم چون هنوز کارم به شهرستان نرسیده)
    اگر به خواهم صادق باشم من یه پیزی ام بین شماره ۱و۲
    واو هم شماره ۴ (۵) است
    فرقی نمی کنه برام تو وبلاگ خودت یه پست می نویسی یا تو وبلاگم نظر می ذاری فقط می خوام بدونم جه جوری با این مشکل کنار اومدی.

    اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۹ در ۶:۰۲ ق.ظ

  15. زئوس گفته است :

    خلق شدن یا فقط از سنت ها تبعیت کردن. فکر می کنی که میبری ولی یک روز سقوط خواهی کرد.سکوت از
    درد به خود می پیچد همه چیز به سیاهی ختم می شود همه ما قربانی هستیم

    آپ شد

    Open Up Your Mind

    اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۹ در ۷:۲۹ ق.ظ

  16. آیدا گفته است :

    ای کارت عالی بود ، دستت درد نکنه ، خیلی هاشو یادم رفته بود …بازم مرسی

    اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۹ در ۶:۵۲ ب.ظ

  17. سمیرا گفته است :

    تو یه کامنت از شما واسه مهندس خسته دیدم که نوشته بودین دیه زن و مرد با هم برابر نیست.
    ای خانم! دیه مون برابر شده. خبر نداشتین؟

    اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۹ در ۶:۴۰ ق.ظ

  18. Samira گفته است :

    تو یه کامنت از شما واسه مهندس خسته دیدم که نوشته بودین دیه زن و مرد با هم برابر نیست. ای خانم! دیه مون برابر شده. خبر نداشتین؟

    اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۹ در ۶:۴۰ ق.ظ

  19. arash گفته است :

    خوب از اینجا بگم که دیروز بلاگت دیدم ،آرشیو بلاگ قبلیو هم گرفتم خوندم مثل خوره ها،خندیدم، حسودی کردم،حسرت خوردم و …

    نوشته‌هایت را دوست دارم همونطور که تو و توت فرنگی‌ و او را

    اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۹ در ۹:۱۶ ق.ظ

  20. کوچه ای بی انتها گفته است :

    درود. من همین نیم ساعت پیش اینجا رو کشف کردم و از این بابت خوشحالم.

    اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۹ در ۴:۱۴ ق.ظ

  21. زهرا گفته است :

    خواهم خوند..پس نسخه ی ما چی شد؟دوستم میگفت میری پیش مشاور که برا عشقت نسخه بپیچه؟با اون موافقی که هیچی نگفتی؟

    اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۰۲ ق.ظ

  22. ناهید گفته است :

    ایدا سلام به شدت گیجم واین روزها این گیج شدن بیشتر
    یک سئوال
    اگر روزی زنی با مردی زندگی می کند که دوستش نداره دنیاشون با هم فرق داره ولی به خاطر بچه مونده و کسی که در گدشته بوده الان اومده و معاشرت در حد تلفن شروع کرده تو بهش چی می گفتی؟

    اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۴۴ ق.ظ

  23. محبوبه گفته است :

    سلام
    تا حالا فکر میکردم هر کی وبلاگ داره بعد از مدتی خسته میشه و تعطیلش میکنه.دلسرد شده بودم.اما با دیدن اراده ی جناب عالی تو مقاومت دوباره زنده شدم.
    موفق باشی

    اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۹ در ۷:۲۷ ق.ظ

  24. ساناز گفته است :

    آیدای عزیزم.الان دو روزه کارو زندگی برام نمونده.تو چند دقیقه وقت هم میام سراغ فایل.من قبلا هم وبلاگت رو می خوندم.ولی اعتراف می کنم که دیدم نسبت به نویسنده این وبلاگ خیلی عوض شده.یعنی می تونم بگم بهتر شناختمت.پختگی نوشته ها و جسارتشون از دختری با اون سن و سال بعید به نظر میاد.همیشه شادو موفق باشی با پسر کوچولوی نازنینت.

    اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۹ در ۹:۰۱ ب.ظ

  25. علی گفته است :

    اصلا اینا رو می خونی
    _______________
    بله می خونم

    اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۲۷ ب.ظ

  26. kavir419 گفته است :

    سلام
    نمی دونم برات مهمه یا نه یا کلا ارزش گفتن داره یا نه ،اما
    اما در کمتر از یه هفته کل بایگانی ات رو خوندم . نه این که خیلی بی کارم ، کلی کار برای انجام دادن دارم از درسهای لیسانس گرفته تا امادگی برای فوق سال اینده و کلی مشغله دیگه
    فقط فکر می کردم نیاز دارم یه ادم با معیارهای تو رو بشناسم که فکر می کنم شناختم . احتمال می دم هندسه ذهنی ام راجع بهت کامل شده فقط مونده چند تا نکته کوچیک که اون هم به زودی کشف خواهد شد
    چیزهای زیادی ازت یاد گرفتم و چیزهای زیادی ازت شناختم
    موئد باشی

    اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۹ در ۵:۳۶ ق.ظ

  27. fahimeh گفته است :

    من واستون ایمیل زدم.

    اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۹ در ۳:۲۶ ب.ظ

  28. امینه گفته است :

    شهر باریک رو با اجازه به صورت پی دی اف خوندم. کار زیبایی بود.البته چندتا از داستانهاش بیشتر به دلم نشست مثل اون خانومه که همش نگران سایز باسنش بود واون ولگردی که اسم عوض می کرد. موفق باشی و منتظر نوشته های بعدیت هستم

    اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۹ در ۵:۴۵ ب.ظ

  29. Mehdi گفته است :

    خانوم آیدا اتفاقا این آرشیو و وبلاگ برای آدم پرحرفی مثِ من اونقدر خوندنی و جالبِ که دارم می‌خونمش. فقط یه سئوال چرا آرشیو رو همینجا ایمپورت نمی‌کنی؟ نمی‌شه؟

    اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۹ در ۹:۴۹ ب.ظ

  30. Gom گفته است :

    سلام
    نرم می نویسید. همه ی این صفحه رو خوندم یه جا خوندم … لذت هم بردم .
    با اجازه لینکتون کردم

    اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۲۲ ق.ظ

  31. درد من گفته است :

    ما باید بپذیریم که اقلیت تحت ستم که ناخواسته و ناعادلانه و غیر داوطلبانه در قلمرو یک دولت مرکزی شرکت دارند و هیچ گونه مشارکت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و غیره به آنها داده نشده است و هویت ملی و یا حتی قومیشان روز به روز در خطر نابودی بیشتری است/ گزینه ” جدایی طلبی ” برایشان یک حق رسمی / قانونی / انسانی و اخلاقی است و ایجاد هر گونه مانعی در راه رسیدن به این خواسته چه از نظر سیاسی و چه از نظر تبلیغات فرهنگی یا تحریک احساسات مام وطنانه و چه به شیوه سرکوب و ارعاب مغایر با عدل و داد است.معنای عدالت آن است که حقوق هیچ اقلیتی نباید فدای منافع اکثریتی خاص گردد.

    خرداد ۱م, ۱۳۸۹ در ۹:۰۵ ب.ظ

  32. نشریه الکترونیکی سه پنج گفته است :

    از شما دعوت می شود که شماره بیست وششم این نشریه را ببینید.البته اگر دوست داشتید.می توانید ما را لینک کنید.برای ما مطلب بفرستید و باز هم ما را بخوانید.[لبخند]

    خرداد ۲م, ۱۳۸۹ در ۶:۰۷ ق.ظ

  33. بابک گفته است :

    سلام…
    اوه ه ه ه ه ه چقده آرشیو. خداییش زیاد بود ولی چندتا از پست‌هاتون رو خوندم، البته از آخریاش و اونی که به انتخابات مربوط می‌شد.
    تاثیر تنهایی اگه اینجوری باشه که خوبه؛ چون فکر کنم در سال‌های بعد توی قسمتی از تنهاییتون، بنتشینید و مرورشون کنید و این‌بار به یک شیوه‌ی دیگه‌ای تاثیر بگیرید.
    شاد و موفق باشید.

    خرداد ۴م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۱۰ ق.ظ

  34. بابک گفته است :

    تصحیح می‌کنم : ((بنشینید))

    خرداد ۴م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۱۱ ق.ظ

  35. خانوم گفته است :

    دقیقا دلم همینو می خواست خانوم احدیانی ِ عزیز…

    و اینکه بی نهایت ممنون به خاطر لینک ِ دریافت ِ ” شهر ِ باریک” برای ما این وری ها.

    خرداد ۴م, ۱۳۸۹ در ۵:۰۹ ق.ظ

  36. جواد گفته است :

    لطف می کنم می لینکمت!

    خرداد ۴م, ۱۳۸۹ در ۶:۴۳ ق.ظ

  37. آرمین گفته است :

    آیدا خانم من امروز با وبلاگ شما آشنا شدم. خیلی وقت بود که از کتاب خوندن و کلاً خوندن دور شده بودم بعد از سالها یه دل سیر مطالعه کردم یعنی نوشته های زیبا خوندم مخصوصن از اون جاهایی که نوستالژی سالهای دهه ۶۰ رو داره خیلی لذت بردم آخه من و شما تقریبن هم سن هستیم. پیروز باشید و پایدار
    در ضمن من از وبلاگ نویسی و وبلاگ خونی سر در نمیارم چرا شماره پستها توی آرشیوتون کامل نیست

    خرداد ۲۳م, ۱۳۸۹ در ۱:۳۱ ق.ظ

دیدگاهتان را بنویسید :