عدالت برای همه

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : آیدا-پیاده

من وبلاگ سیاسی نمی خواندم. هنوز هم کم می خوانم. وبلاگ ” سردبیر خودم” را خیلی کم خوانده ام. حسین را نمی شناختم. آن موقع که من تورنتو بودم او از این شهر رفته بود. دوستانش را می شناسم. با دوستانش دوست‌ام. می دانم سلیقه اش در رنگ دیوار و صبحانه چیست. می دانم خانه اش کجا بوده است. خط‌‌اطی‌هایش را بر دیوار دیده ام. کتابهایش را. همه این نشانه ها برای من کافیست که باور کنم حسین درخشان آدمی بوده است مثل من . یک آدم واقعی.  قهوه می خورده و کتاب می خوانده و فکر می کرده که فکر می کند. مثل همه ما. شاید با عقایدی متفاوت.

من هم مثل خیلی ها دوست داشتم باور کنم که حسین سرمرگنده جایی در نیاوران نشسته است و حتی به ریش ما می خندند.  کاش حقیقت داشت. ولی امروز باور دارم که حسین ششصد روز است که در حبس است که حسین نمی داند سرنوشتش چیست. هیچکس نمی داند. خانواده‌اش هم نمی دانند که وبلاگ “ عدالت برای حسین درخشان ” را زده اند. این وبلاگ من را ترساند. حس کردم خواهر حسین دست‌اش کوتاه است. امیدش را از دست داده است. من می دانم که نام حسین درخشان برای خیلی ها یاد آور نفرت بوده است ولی شک دارم که امروز اینگونه باشد.  مردی که وکیل ندارد. که خودش با پای خودش برگشت و ششصد روز است که در حبس است. گاهی تن‌ام می لرزد. حسین درخشان می تواند هر کدام از دوستان وبلاگ نویس من باشد. اگر فریاد نزنم ترس و انزجارم را از ظلم , ممکن است روزی در خانه هرکسی بخوابد. حسین درخشان نباید از خاطر برود. نباید شامل مروز زمان بشود. نباید زیر بار همه انچه که بر ما گذشت کمرنگ بشود. هیچکس نباید از یاد برود. اگر سوالی دارید می توانید از خواهر حسین بپرسید اما لطفا اگر می خواهید فحاشی کنید از این مکان استفاده کنید. فکر می کنم خانواده حسین به اندازه کافی غم برای خوردن دارند.

۱۸ نظر

  1. anar گفته است :

    do you mean:

    Butاگر می خواهید فحاشی کنید از این مکان استفاده کنید?

    bebakhshid Farsi nadaram inja.
    ــــــــــــــــــــــــــ
    ممنون درستش کردم

    خرداد ۷م, ۱۳۸۹ در ۷:۴۳ ب.ظ

  2. A A Jabbari گفته است :

    نامه سرگشاده به حاج حسن درخشان
    ۰۲ خرداد ۱۳۸۹ علی جباری

    * اندازه حروف
    * Enlarge font
    * Decrease font

    رونوشت: به تمامی ایرانیان آزاده در سراسر جهان

    به حسین درخشان رحم کنید!

    حسین درخشان به شهادت صفحات وبلاگش، در اینترنت و گفتگوها و ویدئوکلیپ‌هایش، تجلی روح نا آرام جوان نسل انقلاب اسلامی است. او در جایی حساس است و زودرنج، و درجایی دیگر، متملق و ریاکار.

    به گاه، رفیق راه است و نیم‌گاهی دوستی ناتمام. زمانی در پایمردی چون کوه می‌ایستد، و از آنچه حق می‌داند دفاع می‌کند، و پاره‌ای دیگر چنان بر طبل ناحق می‌کوبد که تو گویی از ازل، با مردمی و عدالت بیگانه بوده است.

    اما با این همه، او نماد روح نا آرام، مذبذب و در عین صداقت، دروغ‌گویی و پست‌فطرتی نسل جوانی است که در ایران اسلامی رشد کرده و بالیده است.

    حسین درخشان مانند صدها هزار جوان ایرانی، نماینده نسلی است که به یمن انقلاب اسلامی دورویی، دورنگی و دوگانگی را در جامعه پس از انقلاب، و در خانواده‌اش به تمامی فراگرفته است.

    حسین درخشان، اما انسانی است در بند ظالم، که در ۱۹ ماه گذشته، تمامی حقوق ابتدایی و انسانی‌اش، به کرات زیر پا گذاشته شده و یا نادیده گرفته شده است.

    جزای حسین درخشان، زندان، اسارت و شکنجه نیست. او به هر صفت ناپسند و غیر انسانی که متصف باشد، اما انسانی است بی‌گناه. نه دستی به خون کسی آلوده است، و نه مال کسی را به عنف به سرقت برده، و چه اندکند کسانی که در راه استیفای حقوق انسانی، این نمونه کامل لگدمال شدن هویت و شرف انسانی در جمهوری اسلامی، بایستند.

    حسین درخشان، یک ایرانی-کانادایی است. این درست است که او به هنگام دریافت شهروندی کانادا، معاهده نامه‌ای را امضا کرده است که طی آن پذیرفته که دولت جدید متبوعش، از این پس از تمام حقوق او در سراسر جهان دفاع کند، الا کشور محل تابعیت اولیه‌اش.

    به عبارتی، حسین درخشان پیشاپیش نیک می‌دانسته است که به هنگام پذیرش شهروندی کانادا از شرط اعاده حقوق انسانی خود توسط دولت کانادا، در صورت بازگشت به زادگاهش، در گذشته است. اما آیا این گناه است؟

    اگر مصلحت‌های سیاسی دولت کانادا، پیگیری وضعیت نابهنجار حسین درخشان را برنمی‌تابد، دستگاه قضایی مستقل کانادا، اما از این مصلحت‌سنجی‌ها مستثنی‌است.

    آقای حاج حسن درخشان!

    انتظار رحم و مروت از دیوان آدم‌خواری که حسین را در بند خود دارند، بیهوده است. ولی از والدین او این انتظار هست که بیش از این دست روی دست نگذارند، و به امیدهای واهی، وعده‌های بی‌پایه، و قول‌هایی که هیچگاه در جمهوری اسلامی ایران محترم شمرده نمی‌شده و نمی‌شود، بسنده نکنند.

    به فرزندتان رحمت آورید و با استخدام وکیل یا وکلایی در کانادا، مبارزه‌ای حقوقی و بی‌امان را برای نجات جان حسین سامان دهید.

    آقای حاج حسن درخشان: شما به حسین درخشان رحم کنید!

    خرداد ۸م, ۱۳۸۹ در ۲:۲۳ ق.ظ

  3. ziba_kazemi گفته است :

    خود کرده را تدبیر نیست. نمیدونم این که این همه کتاب میخونده ، نفهمیده که بر سر بختیار، فرخزاد، فروهر ها چه آمده، همینطور شهریار شفیق ، سپهبد اویسی، و میکونوس … ؟ ببخشید همونطوری که دلم برای اون ۳ کله پوک، کوهنورد های آمریکایی که از تمام دنیا مرز ایران رو برای کوهنوردی انتخاب کردن نمیسوزه ، برام مهم نیست بر سر این حسین درخشان چی میاد، چون تصمیم خودش بوده. دیگه خانوم زیبا کاظمی که کانادایی هم بوده که دیدیم چه بلایی سرش اومد.
    حسین این همه کتاب خوند، ولی نفهمید و حافظه اش یاری نکرد، که ببینه این رژیم اسلامی، به کسی رحم نکرده. فقط دلم باره خانوادش میسوزه، که قربانی خود بزرگ بینی پسرشون شدند.
    شما این دفعه که قهوه میخورین به سر بریده فرخزاد، و بختیار، پیکر زیبا کاظمی ، اکبر محمدی ، … و ۱۰۰ ها هزار قربانی رژیم اسلامی فکر کنید…. مار گزیده از یک سوراخ، دو بار گزیده نمیشه. خود کرده را تدبیر نیست. برای خانوادش صبر آرزو مندم .

    خرداد ۸م, ۱۳۸۹ در ۶:۳۰ ق.ظ

  4. آیدا گفته است :

    عمییییق غمگین و متاسفام ،

    خرداد ۸م, ۱۳۸۹ در ۷:۴۷ ق.ظ

  5. م. گفته است :

    نبض سکوت من هم تند می زند با خواندن این و این و این، آیدا.

    خرداد ۸م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۳۹ ق.ظ

  6. مارکوپلو دم کشیده گفته است :

    من خانواده حسین رو از نزدیک می شناسم و می دونم که تو زندانه . متاسفانه همیشه عادت داریم که با یه قالب ذهنی خشک نگاه کنیم.ممنون که اینگونه نگاه می کنید

    خرداد ۸م, ۱۳۸۹ در ۲:۲۶ ب.ظ

  7. امیرپویا گفته است :

    خود کردهه را تدبیر نیست

    خرداد ۸م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۰۲ ب.ظ

  8. leily گفته است :

    پروانه که هیچ، حتی پشه‌ها هم اطراف آتش مشعل مجسمه آزادی پرواز نمی‌کنند..!

    خرداد ۸م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۴۷ ب.ظ

  9. leila گفته است :

    یک فیلسوف تابحال هرگز یک روحانی را نکشته است، در حالیکه روحانیون فلاسفه زیادی را کشته اند….” دنیس دیروت”

    خرداد ۸م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۷ ب.ظ

  10. امین گفته است :

    سلام
    دی ماه ۸۸ مطلبی نوشته بودی و از مشکلاتت با دختری گفتی که هیچ شباهتی با هم نداشتید
    حالا من در یه موقعیت عجیب( خودم هم نفهمیدم چی شد) با پسری طرفم که همه ی اون ویژگی ها رو داره و کمی ریا هم پشت
    همه ی کارهاش دیده می شود( البته ما هم اتاق نیستیم چون هنوز کارم به شهرستان نرسیده)
    اگر به خواهم صادق باشم من یه پیزی ام بین شماره ۱و۲
    واو هم شماره ۴ (۵) است
    فرقی نمی کنه برام تو وبلاگ خودت یه پست می نویسی یا تو وبلاگم نظر می ذاری فقط می خوام بدونم جه جوری با این مشکل کنار اومدی.

    خرداد ۹م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۰ ق.ظ

  11. لبهایت به انضمام ماتیک گفته است :

    می دانی که من مشتری ات هستم، دل خور نشو از این کامنت:

    من به طور کل با این یادداشتت مشکل دارم ،

    نوشته ای ششصد روز تحمل زندان توسط “حسین” تو را می ترساند و ادامه داده ای که حسین می تواند هر کدام از دوستان وبلاگ نویس ات باشد و تاکید کرده ای که “حسین درخشان” نباید شامل “مرور زمان” شود … نباید از یاد برود …

    همه ی اینها که نوشته ای درست ، کسی هم مشکلی ندارد با اجرای عدالت … احتمالا به هر آدم نمیمه عاقلی بگویی هم می گوید ای کاش حسین درخشان وکیل داشته باشد ، ملاقاتی داشته باشد ، آزاد بشود …
    اما بد کسی را انتخاب کرده ای برای مطالبه ی “حق ” و برای نمیراندن خاطره ی “وبلاگ نویسان” دربند و جفا دیده و تکه پاره شده

    می خواهم در آرشیو ات را بگردی ببینی همین جملات را در مورد “امید رضا میر صیافی” هم نوشته ای آیا ؟ آیا شخص خودت به عنوان یک وبلاگ نویس پر مخاطب “امید رضا” را شامل مرور زمان نکرده ای ؟ فکر نمی کنی اگر قرار است مطالبه ای را فریاد کنیم ، اگر قرار است نامی را ستون کنیم ، آن شخص یکی از کسانی باشد که “مسئول” بازداشت ، زندانی و شکنجه شدنش “خودش” نبوده باشد ؟
    کسی که علیه جمهوری اسلامی می نویسد ، به اسرائیل سفر می کند و به یک باره چند مطلب در دفاع از نظام اسلامی در ایران می نویسد و به ایران سفر می کند یعنی خودش می خواسته بازداشت بشود ، یا اگر این طور نبوده قطعا مثل من شیرین عقل بوده … شما همه ی وبلاگ نویس هایی که “ناخواسته” شکنجه می شده یا می شوند را رها کرده ای و یک پست نوشته ای برای کسی که به عنوان یک “وبلاگ نویس” جایی برای دفاع از خود باقی نگذاشته و اگر قرار است دفاعی از او شود ، صرفا دفاعی “انسان دوستانه” شایسته اش است … نه “دادار دودور” وبلاگی و فراخوان و امثالهم …
    بعد هم به نظرت آمده خیلی یادداشتت انقلابی است و نوشته ای اگر می خواهید “فحاشی” کنید اینجا بگویید! یعنی حقیقتا فکر کرده ای بخشی از مخاطبین ات در مواجهه با یادداشتت “فحاشی” می کنند؟ آدم فحاش که ارزش وبلاگ نوشتن را ندارد ، خب نمی نوشتی اصلا ، پس برای چه کسی نوشته ای این یادداشت احساسی و بی مایه را؟
    به نظرم می آید که اولا به داستان “صنفی” نگاه کرده ای … چون بازداشت یک “به زعم تو” وبلاگ نویس ترساندتت … من می گویم عیبی ندارد … اتفاقا بترس … بترسیم … عکس العمل باید داشته باشیم … اما این اعتراض باید زیر نام کسی آغاز و فریاد شود که بُرد و گستره اش حسین درخشان را هم در بر بگیرد … نه این که از یک آدمی آغاز کنیم که مستقل از همه ی ایرادهای دیگری که به حمایت از او وارد است ، حمایت و فریاد کردنش دیگر وبلاگ نویسان دربند را هم مشکل دار تر کند ،

    خرداد ۹م, ۱۳۸۹ در ۴:۲۱ ب.ظ

  12. کیقباد گفته است :

    مردی – ربطی به جنسیت ندارد البته ! – نبود فتاده را پای زدن .
    اینکه کی بوده و چه کرده بجای خود محفوظ اما اینک که فتاده است ، مردی نبود فتاده را پای زدن . همین .

    خرداد ۹م, ۱۳۸۹ در ۹:۴۸ ب.ظ

  13. ناشناس گفته است :

    چرا کامنت من تایید نشده؟؟؟
    ـــــــــــــــــ–
    کامنتهای حاوی لینک را من باید تایید کنم.

    خرداد ۹م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۸ ب.ظ

  14. ناشناس گفته است :

    http://blog.ghalebi.ir/?p=118
    کسی که بعد از این همه اتفاقات اعتقاد داره که دولت کار خوبی کرده که جوان های بدبخت رو زندانی کرده به نظر شما حقش نیست؟؟؟
    وقتی از ا.ن طرفداری می کرد تو پرس تی وی باید فکر می کرد.
    آیدا جون از شما بعید بود.

    خرداد ۹م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۹ ب.ظ

  15. mahdi-fade گفته است :

    در جایی می خواندم که برنارد شاو یا ناپلئون بناپارت گفته اند جایی که قدرت پای قذارد قانون و قانون مداری بی معنا است.
    آیدا جان در ایران امروز خیلی از قوانین زیرپا گذارده می شود تا منافع قدرت بزرگ تأمین شود، شاید روزی تو هم مثل ما دگر از شنیدن اخبار این چنینی متعجب و متحیر نشوی.

    و در پایان اعتقاد خودم بر این است که تا اعجل لولیک الفرج نشود، مشگلات حل نشود.

    خرداد ۱۰م, ۱۳۸۹ در ۲:۵۳ ق.ظ

  16. sara گفته است :

    می شه بپرسم چرا خیلی ها فکر می کنند که حسین ازاد است و به قول شما تو نیاورون نشسته و به ریش ما می خنده…یعنی چی شده یک همچین طرز فکری به وجود اومده؟؟؟ شما که دورا دور می شناسیش جواب این سوال من را بده!
    ________________________
    سارا یک مدتی آنقدر عجیب به نظر آمده بود که کسی را ماهها در انفرادی نگه دارند این شایعه ایجاد شد که حسین جایی قایم شده است و دارد سایت کیهان را طراحی می کند. خیلی ها هم باور کردند. حالا هرکس قسمتیش را. دروغ چرا من هم شک کرده بودم

    خرداد ۱۰م, ۱۳۸۹ در ۳:۰۳ ق.ظ

  17. Dalghak.Irani گفته است :

    این یک مورد کاملاً مشکوک است. رژیم ایران کسی مثل حسین درخشان را اگربرگشته باشد مجزات که نمی کند هیچ بلکه به او امکانات لازم وکافی هم می دهد وازش استفاده می کند. چون رژیم مذهبی آدم های نخبه وطراز دنیای مدرن خیلی خیلی کم دارد لذا از پیدا شدن آدمی با استعداد حسین استقبال وحشتناکی می کند. یک احتمال این است که اگر ازحسین دررده های اطلاعاتی فوق سری استفاده نکنند وزندانی بودن او واقعیت داشته باشد ممکن است توبۀ حسین قبل ازبازگشت پوشش جاسوسی بوده باشد. البته این مورد بعید است چون رژیم آن را برملا ومانور میداد. لذا حسین بیشتر درست می نماید که درحال سرویس دادن به پروژه های رژیم باشد. ولی چون آدم خاصی است پس کاملاً ایزوله نگاه می دارند که یک باره تغییر مسیر ندهد.یا…هو

    خرداد ۱۲م, ۱۳۸۹ در ۷:۳۸ ق.ظ

  18. Helia گفته است :

    :(

    مرداد ۸م, ۱۳۸۹ در ۱:۵۷ ب.ظ

دیدگاهتان را بنویسید :