ته سیگارها بر روی اسطرلاب

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : آیدا-پیاده

تاریک بود و رگبار. انگار نه انگار که ساعت هفت عصر است. پرسیدم چرا نمی روید تو، خیس شدید. جواب داد پسرم حدود شش اومده ماشینم رو برداشته برده سرخیابون برام بنزین بزنه ولی هنوز برنگشته نگرانم. گفتم نگران نباشید، دیر نشده که، شاید بعد بنزین رفته جایی کاری داشته. گفت نه، همونجاست، یعنی پمپ بنزین بود، سه بار زنگ زدم هربار هم جواب داد و پمپ بنزین بود. گفتم شاید گفته پمپ بنزینم شما نگران نشید. کلافه شد، جواب داد نه، اونجا بود، پمپ بنزین بود. شنیدم صدای پمپ بنزین می‌اومد. ادامه داد می‌گم نکنه پول نداشته روش نشده ازم پول بخواد؟ نکنه ایستاده برای مردم بنزین می‌زنه  یا گدایی می‌کنه پول بنزین من رو دربیاره. گفتم گدایی؟ محاله. بیست دلار بنزین رو حتما داره. گفت اون مرد دیگه هیچی نداره، تو نمی‌دونی بعد از اینکه زنش رفت به خاک سیاه نشست، زنه زیرسیگاری رو از زیر خاکستر سیگار روشنش برداشت و برد. بچه‌ام هیچی نداره ولی غرورش نمی‌گذاره بگه پول نداره. خودم زن، به دلت نیاد ولی زن‌ها سنگدلند. حیف که بچه‌هاش نوه‌های خودمند والا آرزو می‌کردم همین بلا سر بچه‌های خودش بیاد ببینه چی می‌کشم من از دست رفتن پسرم رو می‌بینم. بعد سی سال کار یک پول بنزین نداره. ته سیگارش رو پرت کرد توی باغچه. لجم گرفت خواستم بگم  از کجا می‌دونید حالا، شاید پول داره ولی معتاد شده داره کنار پمپ بنزین شیشه می‌کشه ولی نگفتم. چونه‌اش می‌لرزید. گفتم چتر یا ژاکت می‌خواهید؟ گفت نه دخترم خیلی گرمه برای ژاکت، تو برو.

روی پله‌ها خونه‌اش چندتا ته سیگار خیس و له شده بود ته سیگارها کنار هم شکل یک وی  الفبای انگلیسی بودند که یک دسته‌اش کمی کوتاهتر از دسته دیگرش باشد. رسیدم خونه، کنار صندلی قرمز در ورودی یک زیرسیگاری خالی بود، پراز آب باران و بدون ته سیگار. روی پله‌های من هیچ ته سیگاری نبود. ناگهان یادم افتاد که ازش نپرسیدم پمپ بنزین از پشت تلفن چه صدایی می‌ده.

دیدگاهتان را بنویسید :