دست در کوچه و بستر حضور مانوس دست تو را می جوید

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : آیدا-پیاده

راستش اینه که شاملو همه آنچه رو که  می خواستم به تو بگم رو گفته. هزار بار بهتر و هزار بار کاملتر.گیرم اون به آیدا گفته و اینبار آیدا به تو میگه

 

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بی تابانه تو را طلب می کنم!
بر پشت سمندی
گویی
نو زین
که قرارش نیست.
و فاصله
تجربه یی بیهوده است.
بوی پیرهنت،این جا و اکنون.

کوه ها در فاصله
سردند.
دست در کوچه و بستر
حضور مانوس دست تو را می جوید،
و به راه اندیشیدن
یأس را
رج می زند

بی نجوای انگشتانت فقط.
و جهان از هر سلامی خالی است

دیدگاهتان را بنویسید :