یازده سال بعد

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : آیدا-پیاده

یازده سال بعد یادم افتاد در فیلم اعدام صدام دقیقا بالای سکوی اعدام، قبل از انداختن طناب اعدام دور گردنش، با آن گره کاریکاتوری بزرگش که گویا بعدا گفتند زیادی بزرگ بوده و گردن صدام را از جا در آورده، یکی از ماموران اجرای حکم – تو بخوان جلاد – به صدام، – باز بخوان جلاد – که پالتو بلندی پوشیده چیزی را توضیح می‌دهد.
فیلم یا حداقل نسخه‌ای از فیلم که در یاد من مانده است، همان که اخبار نشان داد صدای مامور را پخش نمی‌کند. صورتش هم پشت به دوربین است هرچند که اگر هم بود توده ای بود پوشیده شده در کلاه سیاهی با سه سوراخ که سراسر صورتش را پوشانده بود. مامور با دقت چیزی را برای صدام توضیح می‌دهد و در میان عرایضش با هر دستش به گردن خودش اشاره می‌کند. توضیحاتش به نظر بسیار عادی و روال معمول می آید ولی من ترس را در دستانش حس می‌کردم یا حداقل اینجور به خاطرم مانده است. ترس نهفته بود در دقت و ادبی که موقع بیان جملاتی در مورد گردن محکوم به اعدام با طناب دار بیان می‌کرد. در هرحال در این دست مراسم گردن نقش مهمی دارد.

بعد از پایان توضیحات صدام که با قیافه‌ای شاگردی که شیر فهم شده است مرد را نگاه می‌کند، معلوم است سوالی ندارد. آدم چه سوالی می‌تواند داشته باشد در مورد کیفیت اعدامش؟ آنهم صدام. البته اگر من بودم لابد چند سوال داشتم، مثلا می‌پرسیدم جاش می‌مونه؟ یا حداقل چندتا فحش می دادم یا یکی دوتا شعار. ولی صدام هیچوقت سوالی ندارد، واضح است که او از خودش هم سوالی ندارد. آدمهایی مثل صدام و باقی دیکتاتورها سراسر جوابند. شاید اگر گاهی سوال هم می‌کردند انقدر دیکتاتور تمام و کمالی از آب در نمی‌آمدند. لازمه دیکتاتور بودن شک نکردن است و خب سوال داشتن برادرِ شک کردن است. صدام بعد از توضیحات صرفا کمی گردنش را جلو می‌آورد تا مرد دستمال سیاهی را دور گردنش ببندد و مرد دستمال را دور گردنش می‌بندد. مرد امروز زنده است؟ یاران صدام خدمتش نرسیده اند؟ خودش را دار نزده است؟ اگر زده باشد شک ندارم حداقل در سی ام دسامبر دوهزار یازده اگر یک نفر جز من به صدام فکر می‌کرد خود آن مرد بود.
تمام این یازده سال یکبار هم یاد این صحنه نیافتده بودم تا شب سی‌ام دسامبر کناردریاچه یخ زده درگ. چرا باید در بهترین لحظات ممکن آنهم در آن حال مستی مایل به بیهوشی، با آن موسیقی عالی و کنار آتش شومینه چوبی ناگهان یادم بیافتد امشب سالگرد اعدام صدام است؟ شاید چون سردم بود و داشتم فکر می‌کردم امشب مجبورم با همین پالتو بر تن بخوابم. بعد یادم افتاد اوا چه جالب صدام هم با پالتو مرد، با پالتو گذاشتنش لای ملافه. این چه دسته‌بندی مزخرفی است که ذهن من در بایگانی‌ش دارد. راستی چرا باید انقدر سریع پالتو خوابیدن را به با پالتو مردن صدام مربوط کند. البته راستش آن شب یاد خود صدام انقدر نیافتادم که یاد آن حوله یا دستمال سیاه افتادم که دور گردنش بستند؟ شما می‌دانید چرا؟ ترسیدند طناب دار گردنش را بخراشد؟ یعنی نظام قضایی انقدر به فکر سلامت پوست محکومین به اعدام است؟ اگر اینطور است که چقدرعالی. از باقی شب چیزی یادم نیست.

۵ نظر

  1. dal.dc گفته است :

    It is only to avoid watching scary facial expressions from the executed person and also to block any possible liquids like blood from splashing

    دی ۱۹م, ۱۳۹۶ در ۱۰:۲۱ ب.ظ

  2. شهریار گفته است :

    احتمالا دستمال برای این بوده که رگی پاره نشه ، خونی نریزه، خلاصه تمیز بکشنش.

    دی ۱۹م, ۱۳۹۶ در ۱۰:۲۲ ب.ظ

  3. سامولیک گفته است :

    تَـکرار می‌کنم: افت قـریـحه

    دی ۲۰م, ۱۳۹۶ در ۹:۳۶ ق.ظ

  4. سعید گفته است :

    شایدم میخواستن طناب کثیف نشه، برای اعدام های بعدی لازم داشتن.

    دی ۲۴م, ۱۳۹۶ در ۵:۳۹ ب.ظ

  5. شوان گفته است :

    گذاشتن دستمال نهایت لطف به محکوم است که زجرکش نشه.در اعدام با طناب اگر به روش درستش انجام شود شخص اول بیهوش میشود و بعد در اثر شکستگی مهره گردن میمیرد.درست انجام دادنش اینه که گره طرف چپ قرار گیرد تا بتواند بر روی شریان اصلی فشار ناگهانی وارد و جریان را قطع کند در این حالت است که در ثانیه‌ای محکوم بیهوش میشود. فن چاکینگ هم که در ورزشهای رزمی یا به نظامیان آموزش میدهند هم درست همین حالت را در فرد قربانی ایجاد میکند و فرد بیهوش میشود و در صورت ادامه یا میمیرد یا دچار مرگ مغزی میشود.در صورتیکه طناب از جنس زمختی باشد قطع ناگهانی شریان اتفاق نمیافتد واگر نشکستن گردن هم که دومین بدشانسی محکوم است اتفاق بیافتد طرف زجرکش میشود و در حالت آویزان دست پا میزند که احتمالا اگر دلش را داشته اید در اعدام‌های غیر استاندارد خیابانی گهگاه میبینید که طرف تا دقایق زیادی آویزان از طناب زنده است و غیر ارادی پاهایش را مرتبا به سمت شکم خم میکند. گذاشتن دستمال به تشخیص جلاد بوده که احتمالا با دیدن طناب زمخت تصمیم به استفاده از دستمال کرده که فشار به طرز متوازن و ناگهانی بر شریان اصلی وارد شده و صدام به آنی بیهوش شود.در واقع به او حال داده یا به قول شما از روی احترام بوده.اعدام استاندارد با طناب دارای پروتوکل مشخصی است که طرف کمترین زجر را متحمل شود.اما حالا که صحبت اینهمه از کثافتکاریهای انسان شد بهتر از بدانید که در ایران برخی اوقات مامور اجرای حکم از عمد گره را در وسط یا طرف راست قرار میدهد که اگر مورد شخصی نباشد مورد سفارش شده از سوی اشخاصی ناپیدا است که محکوم رو هرچه بیشتر شکنجه دهند و مرگ بدون بیهوشی داشته باشه و بطور کلی اذیتش کنند. توی ذهنتان با این سیستم فاسدی که داریم میتوانید ده ها حدس از چرایی این موضوع بزنید که شاید همگی درست باشد!به هر حال من تابحال ندیدم که فعالین حقوق بشر به این موضوع زجر کش کردن محکومین انتقاد کنند
    امضا: شهروند مخالف قانون اعدام

    اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۹۷ در ۴:۲۹ ق.ظ

دیدگاهتان را بنویسید :