پوچ‌تر از هیچ

 خوابیدم روی تخت و نیت کردم پانزده دقیقه هیچ کاری نکنم و حتی به اینکه چه کارهایی باید بکنم و چه کارهایی می‌شد در این پانزده دقیقه بکنم هم فکر نکنم. چرا اینکار را کردم؟ نمی‌دانم, شاید چون تازگیها متوجه شده‌ام موقعی که منتظرم آب ماکارونی جوش بیاید از ترس اتلاف وقت وسط آشپزخانه زورخانه‌ای شنا می‌روم. موقع هروله کردن برای رفتن به سرکار یا برگشتن و برداشتن بچه از مدرسه هم کتاب مارکز گوش میدهم, هم به متن ایمیلی که باید بنویسم و فیلمنامه ای که یکی ازم خواسته بهش فکر کنم فکر می‌کنم. شاید چون مدام دارم کلی کار که حداقل نصفه‌ظون عبث هستند رو انجام می‌دهم. مثال؟ تمرین حبس کردن نفس به روش جویندگان سنتی مروارید موقع عوض کردن خاک مدفوع گربه‌ها. معلوم نیست در کدام صید مرواریدی قرار است این تمرین به کارم بیاید. درهرحال سی ثانیه اول رو موفق و بدون انجام کاری سپری کردم بعد فکر کردم کاش ساعت کوک کنم که یکهو بیشتراز پانزده دقیقه هیچ کاری نکردنم طول نکشد. بلند شدم رفتم موبایلم را که عمدا گذاشته بودمش روی میز ناهارخوری که وقت هیچ کاری نکردن باهاش ور نروم آوردم و رو بهش فریاد زدم, سیری من رو پانزده دقیقه دیگه بیدار کن. سیری جواب داد, آیی دا ساعت را برای یازده و بیست دقیقه تنظیم کردم. دوباره موبایل را بردم گذاشتم روی میز ناهارخوری و برگشتم روی تخت. شروع کردم پاهایم را نگاه کردن.بعد یادم افتاد دیروز بعد از دویدن حرکات کششی نکردم چون باید می‌دویدم خانه که حاضر شوم بروم پیش ملینه. تا یادم بیافتد که قرار است هیچ کاری نکنم متاسفانه چندبار با جلودادن پاشنه حرکات کششی انجام داده بودم. زود به خودم آمدم و مانع ادامه “کاری کردن” خودم شدم.

یادم افتاد داشت اسرار ترامپ را فاش میکرد و ناگهان وسط افشای اسرار گفت فیلسوف آلمانی ساردین در این مورد می‌گوید. دلم میخواست یک لحظه فرار کنم از دستش وبروم ساردین را گوگل کنم ببینم اصلا همچین فیلسوفی وجود دارد یا نه. به هرحال ساردین اگر ماهی نباشد دیگه فوقش یک گاز کشنده است و خب این احتمال وجود فیلسوفی به این نام را بعید می‌کند. همینجور که داشت حرف می‌زد فکر کردم چقدر خوب بود یک چیزی بود همینطور که آدمها حرف می‌زدند حرفهاشون را گوگل میکرد و تو در عینکت می‌دیدی یا در گوشت می‌شنیدی ساردین کیه. اصلا چه خوب بود گوگل همه جا با ما می‌آمد و همه چیز را جستجو می‌کرد, همه جا را, از لایه های زیریم فیس بوک و لینکدین گرفته تا قهقرای یوتیوب و همه چیز. برخلاف دیگران که نگران حریم خصوصی از دست رفته شان هستند من را اگر ول کنند می‌گم زاکربرگ بیاد همین ته مونده حریم خصوصیم را هم برداره ببره بده هرکی به دردش میخوره. روسیه یا هرجا. گاهی تصور میکنم من پدرروحانی در بینوایان هستم, صبح دق الباب رو میشنوم, در را باز میکنم کنگره و زاکربرگ پشت در ایستادن. دردستشون یک پرونده قطور است از جستجوهای من برای پورن خانگی, شلوار کشی یوگا, فیلم گربه, جاهایی که رفته‌ام و لایک های که معصومانه یا مغرضانه زده‌ام. سر زاکربرگ پایین است. یکی از مردان سفید کنگره میگوید, صبح دستگیرش کردیم درحال فرار با اطلاعات شخصی شما. من چی جواب میدم؟ رو میکنم به زاکربرگ و میگم اوه فرزندم چه خوب شد که برگشتی, عکسهای خصوصیم رو که دیشب بهت داده بودم را فراموش کرده بودی که ببری . بعد یک هارددرایو پر از عکس به زاکربرگ میدم. کنگره با دلخوری هم صدا میگن اینا رو میبره میده به روسها ها. در را به روی کنگره می بندم. اگر به من باشه دلم میخواد حتی زاکربرگ و بچه ها دنبالم بیان تا بار و مهمانی, وقتی کسی حرف میزنه همزمان سخنانش را با اون اطلاعاتی که دارند تطبیق بدهند و صدایی در گوشم بگه: آییی دا, (ضمنا شرط بیست دلار که بشر در مریخ استارباکس خواهد زد ولی کماکان سیستم عامل های موبایل من رو” آیی دا” صدا خواهند زد) دروغ میگه که از فضای مجازی متنفره, در نیم ساعت گذشته این فرد دوبار به دستشویی رفته و چهارده لایک و دو منشن زیر چند عکس گذاشته است. آیی دا, دروغ میگه ده ساله اومده کانادا, اولین ورودش با آی. پی کانادایی سه سال پیش بوده. آیی دا, الان دیدم جز عکس زنان بیشترین تعداد لایکهاش برای اشعار سادیست(منظورش سعدیه). اگر دوست داری بهت توجه کنه از سادی حرف بزن, چند نمونه از اشعار سادی را برایت جستجو کردم که اگر نیازشون داشتی عدد دو را فشار بده. آییی دا,متاسفانه ما ویدیویی از رقص این فرد که با شناسه مایکل منتشر شده در یوتیوب مورخ دوهزار و سه یافته‌ایم. ویدیو سال دوهزاروچهارده توسط کاربر مایکل پاک شده است ولی خوشبختانه یوتیوب نسخه کم کیفیتی از آن را در آرشیوش نگه داشته. آیی دا تمام فاکتورهای چهره مرد رقصنده عکس با صورت فرد مقابل تو تطابق دارد.ما حرکات رقص ویدیو را با سلیقه رقصهای مورد پسند مادرت تطابق دادیم و متاسفانه فاصله زیادی از سلیقه مادرت دارد. مادرت مایوس خواهد شد. بیییپ بیییپ.دوتا از شرکتهای که در لینکداینش به آنها اشاره کرده وجود خارجی ندارد. بییییپ بیییپ. خطر کلاشی. بییپ بییپ ضمنا خطر بارش باران یخی. دینگ تارا همین الان که تو داری وقتت رو با این رقاص کلاش تلف میکنی یک ویدیو زنده گذاشت در اینستاگرام بدو تا لایوش تموم نشده . عجله کن که از دستش ندهی.
همینها را در گوش او هم بگویند.چه اشکالی دارد. من وقت کشف کردن ندارم بگذار زاکربرگ زحمت بکشد. من باید دراز بکشم اینجا و به سقف نگاه کنم و هیچ کاری نکنم چون نگرانم توانایی هیچ کاری نکردنم را از دست داده باشم و خب کنار شنا رفتن وسط آشپزخانه و نگه داشتن نفس برای یک دقیقه بد نیست روی این توانایی هم کار کنم. زاکربرگ شمعدانها را هم بیا ببر. به انگشتهای پایم خیره شده‌ام . انگشت دومم از شستم کوتاهتر است. انگشت دوم باقی آدمها بلندتر است. از سالها پیش که متوجه این تفاوتم با باقی انسانها شده ام همه اش در کف انگشت پای ملتم. متوجه شده ام ما انگشت دوم کوتاه ها در اقلیتیم. یکبار یک انگشت کوتاه دیگه بهم گفت ولی در عوض آنهایی که فتیش پا دارند از ماها بیشتر خوششان میآد. از فتیش پا منظورش عشق به لنگ و ران و ساق نبود, ظاهرا یک عده کف پا دوست دارند؛ پاشنه، پنچه، قوزک، انگشتان، کف پا. ما محبوب آنهاییم. خدای من چه خوشبختی بزرگی, بروم در لینکداینم بنویسم, آیی دا محبوب دل فوت فتیش ها. خیلی در کف پای مردمم. چرا اکثرن باید انگشت پای بلندتری داشته باشند جز من. حتی نوزاد دوستم که وقتی بدنیا اومد خیلی کوچک بود. وارد اتاق مخصوص نوزادان خیلی کوچک شدم اول پاهایش را نگاه کردم. با اینکه اندازه یک عروسک بود ولی انگشتهای پای بلندی داشت. حتی این مینیاتور زیبا هم انگشت پاهای بلندی داشت. انگشتهای پایم را نگاه میکنم. سعی میکنم دومی را انقدر بکشم که بلند بشود. شروع میکنم به کشیدن انگشت پایم. یادم میافتد که قرار بوده هیچ کاری نکنم . رهایش میکنم ولی بلافاصله یادم می افتد کشیدن انگشت پا به نیت بلندتر کردنش حتی از هیچ کاری نکردن هم پوچ‌تر است. ادامه میدم.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 پاسخ به پوچ‌تر از هیچ

  1. بهار می‌گوید:

    این جانب یک انگشت-دوم-پا-بزرگتر-از-شستی هستم که یک عمر فکر کرده پایش از همه پاهای عالم زشت‌تر است و به خود-طاووس‌-پنداری پناه برده بلکه دلش کمتر از پایش بگیرد.

    جامعه‌های اطرافمان را بیا عوض کنیم چون آدم‌های جامعه من اغلب انگشت دوم‌هایی کوچکتر از شستانشان دارند.

  2. سجی می‌گوید:

    اولین باری که برادرزاده‌م رو بغل گرفتم سریع پتویی که توش پیچیده بودنش رو زدم کنار که ببینم انگشت دوم پا دراز خانوادگیمون رو به ارث برده یا نه. برام خنده دار بود کسی دیگه هم انگشت دوم پا رو تو برخورد اول چک میکنه :))

  3. حسین پور می‌گوید:

    یه زمانی کامنت گذاشتنی، می‌گفت پس از تأیید فلانی. خیال‌مون راحت می‌شد که اگه نخوای، منتشر نمی‌کنی و آبروی ما رو نمی‌بری‌.
    مثلن، نصف‌ظون رو نوشتی نصفه‌ظون!
    چه‌وضعیه؟ خب املاء هم مهمه دیگه به اندازه‌ی انشاء.
    نگفته‌ای که چه کسی داشته اسرار ترامپ رو فاش می‌کرده برای تو که قراره به چیزی فکر نکنی. حالا طـنز هم به‌جای خود، ولی اگه یکی باورش شد و یه جایی ورداشت نوشت گاز ساردین، شما مقصرین آیداخانونم. از ما گفتن بود.

  4. هیوا می‌گوید:

    یاد فیلم Her افتادم !

  5. دست های بیکار دست های شیطان است ، درست است اما کار همه اش فیزیکی نیست . فکر کردن هم آدم را خسته می کند . پیشنهاد می کنم برای این لحظات جایی باشی که آسمان است و صدای باد میاد و پرندگان . یا حداقل گوش کردن به سکوت اطراف .

  6. الناز می‌گوید:

    واای کلی خندیدم عاللی بود . دلم برای نرشته های شما تنگ شده بود . از مزایای فیلترینگ اینه که با vpn میشه پیاده رو خوند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *