صورتی ولی مصمم.


“برازنده پاهای زنان قدرتمند”

 

کفاشی هرروز بهم ایمیل می‌زنه. کفاشی که نیست، کفش فروشی عریض و طویلی است که در هر مرکز خریدی شعبه دارد، در تمام آمریکای شمالی و شاید جهان. این همه‌جا شعبه دارها عاشق این هستند که وقتی وارد سایتشان می‌شوی عکس کره زمین را پهن کنند در صفحه ورودی و از مخاطب خواهش کنند قاره و کشورش را انتخاب کند که در چشمش فرو کنند در تمام کره زمین جز قطب شمال شعبه دارند.
اصلا نمی‌دانم چرا به من ایمیل می‌زند، لابد یک روز که داشتم دنبال کفش ارزان گران‌نما می‌گشتم گذرم افتاده به سایتش و بعد در ورودی سایت گولم زده‌اند که ایمیلت را وارد کن تا از تخفیف پنج‌درصدی ما بهره‌مند شوی و من ایمیل را وارده کرده‌ام و چیزی هم نخریده‌ام. هیچوقت آنلاین چیزی نمی‌خرم. اول می‌روم همه را می‌زنم “بیافزا به سبد خرید”. همه چیز را، خیلی متمول‌طور و انگار پول اصلا برای مهم نیست، حتی از آن شلواری که یکی دارم یکی دیگرهم می‌خرم که اگر اولی بور شد دومی را بپوشم، بعد که سبد خرید شد هزاردلار، پر از کفش و کیف و همه آنچه که لازم ندارم ولی دوست چرا، ضربدر را می‌زنم و صفحه را می‌بندم. عطشش می‌خوابد، مثل پورن دیدن است، عطش را می‌خواباند، شاید هم برعکس، دوباره مثل پورن دیدن. ایمیل‌ها را تک تک عقب می‌روم …

 

” از بیرون براق، از تو قبراق”

درهرحال هرروز از استیو یا هرچی که اسمش هست ایمیل می‌گیرم. تیتر ایمیل‌ها را داده‌اند یکی که احتمالا در رشته‌ای درس خوانده که من اسمش را هم نشنیده‌ام نوشته. از این رشته‌های فوق هنری از دانشگاه غیرحضوری بالتیک در رشته بازاریابی چشمی در فضای الکترونیک تخصص دارند. ایمیل‌ها عناوین مسخره‌ای دارند. معلوم است متخصص تلاشش را کرده که ایمیل‌های بنویسد که مخاطب را میخکوب کند. که کفش را از یک پاپوش به یک فلسفه تبدیل کند. “تخت ولی قله‌دار”‌ یا یکی که از همه مسخره‌تر بود “کفشهای مهندس (مرد) کامپیوتری که منگنه دارد” . خیلی دلم می‌خواهد یکبار ایمیل بزنم بگم این تیترهای مزخرف را از کجایتان درمی‌آورید ولی ایمیلشان جواب-نده است.

 

“پاییز مشکلی با پاشنه صناری ندارد”

جای حرص خوردن کافی‌ست دکمه این ایمیل چرند است را بزنم و برای همیشه استیو و متخصص تهیه ایمیل‌های شروور بازاریابیش را بفرستم به زباله اسپم کنار ایمیل‌های کرم، کیف، لاغری، نجات کوالاها، گروه امید برای ایران و .. ولی نمی‌زنم. یعنی یک مدت فکر کردم چرا بعد سالها وحشی‌بازی با ایمیل‌های تبلیغانی با این کفش فروشی انقدر نرم برخود می‌کنم.

 

“بگذار زنها به ردپایت خیره بمانند”

امروز در مترو به زنی مسن صندلی‌ام را تعارف کردم. وقتی بلند شدم که زن بنشیند قطار ترمز بی‌موقع کرد و نزدیک بود باعث شکستن گردن زن مسن دیگری بشوم که کنار زن مسن اولی ایستاده بود. از صبح فکر می‌کنم برآیند خیر و شر من در جهان صفر است.

 

“بگذار حرفه‌ای قضاوت بشوی”
این عنوان ایمیل امروز کفاشی بود. فکر کنم کم کم دارم معتاد می‌شوم به این عناوین. شاید اشتباه کردم نویسنده تیتر ایمیل نویسشان رو مسخره کردم. شاید کارش را بلد است.

 

“وقت برهنه پوشیدن صورتی‌هاست”
مرگ مقصر است. مرگ و سرطان. به آدم اجازه نمی‌دهند برای چیزهای دیگر نک و نال کند. برای بی‌وفایی، تنهایی، عشق و هرچیز دیگری که در برابر سرطان، درد، مرگ حقیر است. بخاطر حق گریه بابت دلتنگی هم که شده آرزو می‌کنم این سرطان لعنتی تمام و کمال درمان شود.

“به استیو مادن خوش آمدید”

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

5 پاسخ به صورتی ولی مصمم.

  1. امیر می‌گوید:

    تو بی نظیری ، هنوز ، بعد از سالها که دنبالت می کنم.

  2. محمد می‌گوید:

    گقتم خودی نشون بدم بدونی که چراغ خاموش از تک تک خط‌های نوشته‌هات مدت‌هاست لذت میبرم… و جوری چشمم برق میزنه وقتی اسمت رو توی فیدریدرم میبینم که سریع برنامه رو میبندم نکنه دستم بخوره و مطلبت خونده شده علامت بخوره و از دستش بدم؛ راحت ترین و خلوت ترین جا رو انتخاب می‌کنم، با دقت میخونم و بلافاصله‌ برای دو سه نفر آدم فرهیخته‌ای که میشناسم به اشتراک میزارم…
    خلاصه اینکه حسودیم میشه به قدرت نوشتنت.. خیلی.. خیلی… اینکه چطور میتونی از ایمیل های اسپمت بگی و یکی آزاردهنده‌ترین اختراعات بشر برام جذاب بشه…

  3. مهزاد می‌گوید:

    مرگ و سرطان چون باعث دلتنگی میشن حق گریه دارن!!!!تمام حق گریه های دنیا سهم دلتنگیه پس از این لحاظ مشکلی برای گریه ندارید

  4. سوچی می‌گوید:

    بگذار حرفه‌ای قضاوت بشوی
    یه دوستی داشتم بیکار که میشد مارو هیپنوتیزم میکرد، البته شبه هیپنوتیزم. بهش مشگفتم انقدر گیر نده و اون میگفت تا خودت نخوای هیچکس نمیتونه بهت گیر بده. تو این تیپ تبلیغات یه جور روانشناسی لجاجت برانگیزی هست که آدم با خودش لج میکنه و ایمیل رو نقل میکان نمیده به آشغالدونی. توهمون ایام که ایران بودی و مطلب” تو خوب زندگی رو کردی رفیق” منهم ایران بودم.( با توجه به تاریخ نشر) ویروس دم در کنار مامور اداره مهاجرت منتظرم بود و طوری مریض شدم که دو هفته نمی تونستم از جام تکون بخورم. خواستم بگم گاهی ویروس عفونت دستگاه گوارشی به مراتب بهتر از ویروس نوستالژی هستش.بهت فرصت نمیده که به بودنها و نبودنها فکر کنم. به قول دوستی که میگفت گشنگی نکشیدی تا عاشقی یادت بره. اینقدر درگیر زنده موندن بودم که نوع بودن یادم رفت.

  5. Amir می‌گوید:

    وبلاگ رو کلا داشت یادم میرفت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *