وقت مانده از سالاد

برام یک خودنویس و یک دفترچه کادو خریده. کادوی تولد چهل­ سالگی مادرش یا آیدا یا همین من. خودنویس از آن خودنویس­های ارزان است که همان ابتدا جوهر به دستم پس داد و چقدر قشنگ بود دیدن دست جوهری خودم بعد سالها. از روزی که کادوم رو بهم داده یا درگیر تولد من بودیم یا تولد خودش یا من سرماخورده و تب دار بودم یا درگیر تزیینات جشن هالووین و کدو خریدن بودیم یا مثل امشب درگیر تب خودش و دست به دفترچه و خودنویس نزدم. امشب وقتی خم شده بودم در وان و پاهای تبدارش رو می­شستم دستش را آروم کشید روی سرم و گفت تو خیلی کار می­کنی برای من. گفتم کاری نمی­کنم همه مادرها همین کارها رو می­کنند, گفت نه, همه ­اش یا سرکاری یا خرید خونه و بعد شام و سالاد و بعد ظرفها و لباسها و تمیز کردن خونه و بعدم تازه هالووین و تولد من و کریسمس و خرید برای مسافرت من و کاتج .. همه اش رو خودت می کنی.
سکوت کرد.در سکوت پاهاش رو شستم. وسطهاش شکمش رو از روی صدتا پلیوری که روی هم پوشیده بود ماچ کردم. بلند بلند خندید. صدای خنده اش رو گلو درد بم کرده بود.حوله رو که پیچیدم دورپاهاش و لپهای نرم و داغش رو بوسیدم گفت من فردا خوب می شم و دیگه بزرگ هم شدم. بعد این شبها سالادت رو من درست می­کنم تو وقت داشته باشی تو اون دفتری که برات خریدم هرچی دوست داستی بنویسی. هرچی دوست داشتم. همین شد وقتی خوابید با اینکه هنوز لباس ورزش تنم بود, لباسهای کثیف پشت در زیرزمین تلنبار بودند, دوش دستی وسط وان افتاده بود. بوی مرغ سطل زباله را برداشته بود و ظرفها در سینک منتظرم بودند. همه چراغهایی که به کارهای جز نوشتن منتهی می شدند را خاموش کردم. کارهای نکرده امشبم محو شدند در تاریکی. چراغ بالای این میز را روشن کردم و نشستم پشت میز و در دفترچه با خط بدم نوشتم. ” امروز ایلیا گفت …” به دستم نگاه کردم. جوهری شده بود  و با همان دستهای جوهری دارم سه صفحه دیگر نوشتم.

بروم داستان … را تمام کنم. ظرفها و بچه ­ام منتظرند.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 پاسخ به وقت مانده از سالاد

  1. اول این که تولدتان مبارک . دوم این که راست گفتی که همه مادرها همین کارها را می کنند . سوم این که یکی از سرگرمی های من هم در این دوره تمام دیجیتال گوش کردن به رادیو و نوشتن با مداد است . قصدم البته فقط تحریر است و نه تایپ . حس خوب خالی شدن با خودکار یا مداد و خودنویس حس خوبی است . دم ایلیا گرم .

  2. ملیکا می‌گوید:

    ❤️⁩⁦
    آخ که چقدر قشنگ..

  3. پیمان می‌گوید:

    قالب جدید بعد مدت‌ها رو نگاه. به نظرم خیلی قشنگ‌تر شده وبلاگ.

  4. آتوسا می‌گوید:

    چنان مادر.. چنین پسر…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *