یک روز خوب

شان دماغش رو تا دم قوزش کرده تو پاکت قهوه و داره بو می‌کشه. شک ندارم نوک دماغش مثل همیشه مرطوب مایل به خیسه. با چشماش که از بالای پاکت بیرون مونده داره لذتی که از تنفس عطر قهوه می‌بره رو بازی می‌کنه. پلکها رو نیمه باز نگه داشته و جای پلک زدن معمول اونها رو می‌لرزونه  تا با بازسازی چشمان مردی که داره سکس دهانی می‌گیره نشون بده این بو کردن قهوه لذت‌بخش‌ترین کاریه که یک کارمند می‌تونه ساعت هشت صبح انجام بده.

دلم می‌خواد بهش تشر بزنم شان پوزه‌ات رو بکش از تو پاکت بیرون، همه ما قراره از اون قهوه کوفتی که تو الان داری مف کثافتت رو توش ول می‌دی بخوریم ولی شدنی نیست. با لبخند مصنوعی نگاهش می‌کنم. شان رتبه بالایی داره. منتظرم قهوه دم بکشه تا یک لیوان بردارم و اون و پاکت قهوه رو تنها بگذارم تا هرجای دیگه‌ رو که دلش می‌خواد بکنه تو پاکت و برگردم پشت میزم. سعی می‌کنم به خودم دلداری بدم که لابد این کثافتکاری رو قبل دم کردن قهوه انجام نداده و قهوه‌ای که داره قطره قطره توی پارچ می‌چکه عاری از شان‌ه ولی شان هرروز قهوه دم می‌کنه و شک ندارم اگر امروز هم اینکار رو نکرده باشه دیروز لابد این کار رو با همین پاکت کرده. 

در حال هم زدن شیربادوم در قهوه فقط به بینی مرطوب شان فکر می‌کنم. شان مرد قشنگیه، بینی قشنگی هم داره که به صورتش خیلی می‌آد. من قوز بینی رو خیلی دوست دارمَ، نه من قوز بینی رو روی صورت مردان قشنگ دوست دارم. برای اینکه بتونم قهوه رو تحمل کنم سعی می‌کنم با تجسم بینی شان و قد بلندش و موهای تابدارش نارنجیش به کثافتکاری اخیرش رنگ و لعاب جنسی بدم. این تنها راه فرار از کابوس ترشحات بینی شان در لیوان قهوه است. به جزییات ظاهرش فکر می‌کنم. آدمهای زیبا همه جزییاتشون زیباست مگه نه؟ یک قلپ قهوه می‌خورم. مزه‌اش فرقی با قهوه دیروز ندارد پس نگرانی بی‌مورد است ولی شاید چون هرروز این کار را می‌کند قهوه هرروز من طعمی از بینی شان داشته و تفاوت را متوجه نمی‌شوم.  برای پاک‌سازی صورت مساله فکر می‌کنم آدم به این زیبایی حتما هرآنچه از بدنش خارج می‌شود هم زیباست. عرقش ، بزاقش و باقی ترشحاتش تنش ..

فاک دیس شت

تازگیها برای تقویت زبانم واگویه انگلیسی هم می‌گویم، هربار هم خودم به این کار رقت انگیزم می‌خندم. فاک دیس شت؟ نو فاک می. لیوان را خالی می‌کنم در ظرفشویی آشپرخانه شرکت و از روی موبایلم یک قهوه گرانده پایک استارباکس سفارش می‌دهم. بدون شال و کت می‌زنم از در بیرون و خودم را می‌رسانم به استارباکس آنطرف خیابان. لیوان قهوه مزین به نام من روی پیشخوان است. برش می‌دارم و می‌روم سمت میز ملزومات قهوه. همان میزی که رویش شیر و شکر و مخلفات می‌گذارند. حالا که شان و دماغش باعث شده‌اند دو دلار خرج این قهوه بکنم ویرم می‌گیرد همه ادویه‌هایی که ریخته‌اند در نمکدان را بتکانم در لیوان قهوه‌ام که جبران ضرر بشود. اول دارچین می‌زنم به قهوه و حالا منتظرم کار زنی که کنارم ایستاده با پودر وانیل تمام بشود. از لیوان زن که کف ملتهب شیر قهوه‌اش، تقریبا قهوه‌ای شده معلوم است قبلش دارچین  را هم حسابی تکانده و الان رفته سر وانیل. زن هم مثل من با فشار روی مخلفات مجانی می‌خواهد پولی که بابت قهوه داده است را توجیه کند.


وی آر سو چیپ.


نگاهش می‌کنم تا با لبخندی که بالا کشیده‌ام تا چشمهایم، بهش نشان بدهم که چقدر تفاهم داریم در چس‌خوری ولی او متمرکز است روی تکاندن و دقیقا همان‌لحظه که دارد دخل پودر وانیل را می‌آورد عطسه بلندی می‌کند. دستی برای گرفتن جلوی دهانش ندارد، یک دستش حلقه دور لیوانش است و دست دیگرش دور نمکدان وانیل. در آفتاب صبح پاییز که از پنجره کج کافه روی میز مخلفات قهوه افتاده ذرات کوچک بزاقش را می‌بینم که پرواز می‌کنند و می‌نشینند روی نمکدانها، روی چوبهای همزن، روی درهای پلاستیکی قهوه. زن متمدنانه نمکدان را به من تعارف می‌کند. متمدنانه تشکر می‌کنم، کمی وانیل به قهوه می‌زنم، با چوب همزن مخلوطش می‌کنم. قهوه را برمی‌دارم، یک در سفید مخصوص قهوه‌های «گرانده» رویش می‌گذارم و کمی از قهوه می‌چشم و از خودم صدای لذت جنسی در می‌آورم، اووووووووووووم و برمی‌گردم پشت میزم.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به یک روز خوب

  1. آذین می‌گوید:

    انگار هزار سال از آخرین کامنتی که برای یک متن گذاشتم میگذره!
    ولی اینقدر این متن آشنا و روان بود که مجبور شدم از تلگرام تنبل بیام توی وبلاگ تا کامنت بگذارم .
    مرسی آیدا احدیانی بی‌نظیر

  2. شبنم می‌گوید:

    کوچک تر که بودم پدرم در باغچه خانه مان چندتایی مرغ و خروس نگه می داشت. دستشویی هم گوشه حیاط بود و همیشه خدا تویش سوسک پیدا می شد. ما بچه ها سوسک ها را شکار می کردیم و از تماشای منظره نوک زدن مرغها به سوسک نیمه جان لذت می بردیم غافل از اینکه تخم همین مرغها قرار است نیمروی صبحانه مان شود. وقتی اخبار مسافرت مردان هموطن را به کشورهای آسیای شرقی مثل تایلند و … برای رفع حاجت می شنوم این سوال برایم درست می شود که چطور مزاجشان قبول می کند حاضر به آغوش کشیدن و بوسیدن دهنهایی شوند که کلیپ های حشره خواری و آت و آشغال خوردنشان همه جا پخش شده است..

  3. سعید می‌گوید:

    He’s Shaun the sheep…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *