نیلوفر بیانی

دوستم از خواهرش عکس گذاشته، خواهرش، # نیلوفر- بیانی داره داره یکسال می‌شه که زندانه. اونم یک نفر از زندانیانیست که همه به اسم محیط‌ زیستی‌ها می‌شناسیمشون. آدمهایی که ندیدمشون ولی تک تک دوست دوستی، پدردوست دوستی، خواهر دوستی و .. هستن یا متاسفانه بودن و دیگه نیستن.
ز تک تکشون به خوبی یاد میشه و سیصد و پنجاه و خرده ای روزه که  بدون هیچ حق و حقوقی محبوسند و یکیشون هم در زندان کشته شد یا انقدر تحت فشار گذاشته شد که خودکشی کرد. #کاووس-سیدامامی

نیلوفر بیانی رو من هیچوقت ندیدم. خواهرش امروز با استیصال نوشته بود از نیلوفر بنویسید، از هر کلمه‌ای که نوشته بود بی‌پناهی می‌بارید. داشتم فکر می‌کردم چقدر عجیب، اولین بار که از نیلوفر شنیدم هم از طریق خواهرش بود. باهم در خونه من نشسته بودیم و تون با خنده از خواهری می‌گفت که پروژه‌اش محافظت از این ماهی‌هاییه که وقتی می‌ترسن خودشون رو باد می‌کنن. حالا انگار پروژه‌های ما چقدر مهمه دوتایی به پروژه و اهمیت ماهی‌ها برای نیلوفر خندیدم. من توضیح دادم که چقدر عاشق اون ماهی بادکنکی‌هام و اون هم گفت دغدغه خواهرش محافظت از اونهاست. چندوقت بعد فهمیدم خواهرش رفته ایران. ته دلم بهش حسادت کردم. من همیشه حسادت می‌کنم به آدمهایی که بزرگ شده و درس خونده اینطرف هستند ولی  از رفاه و نظم و امنیت و آزادی و آرامشی که اینور دارند می‌گذرند و برمی‌گردن تا اونچه بلدن و می‌تونن رو در کشور خودشون استفاده کنن. مثل دایی من که معمار بود وسالها قبل از انقلاب رفته بود دانمارک و بعد جنگ برگشت گفت اگر قراره یک آجر روی آجر بذارم تو خرمشهر می‌ذارم. تا رسید البته فرستادنش سربازی ولی آزارش ندادن، با همه سختی‌ها قدرش رو دونستن و اون هم موند و کار کرد ولی انگار دیگه اینطور نیست. یکی مثل همین نیلوفر، که ماهی‌های بادشونده رو ول کرد و رفت دنبال حیوانات درحال انقراض کشور خودش، دنبال محیط زیست رو وسیله‌ای می‌کنن برای فرستادن این پیام، کسی شما رو نمی‌خواد. چقدر غمگین.
زن جوانی که توی عکس بود پر از امید بود. امید تنها چیزیه که هنوز بعضی از ما داریم و هربار که می‌شنوم یا می‌بینم یکی تیشه زده به امیدمون یا کاری کرده که دیگه نمی‌تونیم  از امید دفاع کنیم دلم می‌خواد گریه کنم. ظلمی بزرگتر از کشتن امید نیست و کاش اینطوری نبود.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

7 پاسخ به نیلوفر بیانی

  1. علی می‌گوید:

    دقیقا پیغامشون همینه. برنگردید.

  2. جــانـان می‌گوید:

    آیدا جان ناامیدی ازت دور باد !
    میگذره ؛ هرچند تـلـــــــــــخ 🙁
    خسرو خان برا همین میگه :
    ….
    گیرم که می کشید
    گیرم که می برید
    گیرم که می زنید
    با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟

  3. محمّد می‌گوید:

    قراره از زندان بترسونن‌مون؟ نه، این کشور ماست، پس‌ش می‌گیریم.

  4. سعید می‌گوید:

    هراس من باری همه از مردن در سرزمینیست که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد.

  5. سرندیپ می‌گوید:

    “خواهرش، # نیلوفر- بیانی داره داره یکسال می‌شه که زندانه.”
    «داره» دو بار تکرار شده.
    یه لحظه فکر کردم نیلوفر بیانی لابد اسم یه اختلالی کلامی-بیانی هست که خواهرش داره :))

  6. آفتابی است که از بامی به بامی دیگر می رود . نه غمگین باشید و نه شادان .

  7. شبنم می‌گوید:

    طبقه مرفه و طبقه ضعیف جامعه در یک چیز مشترکند. آنها در حال زندگی می کنند و می دانند که تا ابد همه چیز همین طور خواهد ماند. اما طبقه متوسط همواره در “آینده” زندگی می کند. برای آینده زندگی می کند. به آینده فکر می کند. برای آینده تلاش می کند. خواب آینده را می بیند و تنها سلاحش “امید به آینده” است. این همان چیزی است که این طبقه را طبقه متوسط کرده است. نرسیده به آینده و عبور کرده از گذشته در برزخِ حال. بی شک “آینده” افیون طبقه متوسط است.
    برگرفته از فیسبوک

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *