سه. خنداندن مرغ پخته

 

یک. ده سال با یک درامر زندگی کردم ولی تاحالا زیر درامز رو ندیده بودم. شما ببین طراح داخلی سالن شیک و لوکس سنت لورنس باید چطوری باشه که وقتی ردیف اول نشستی زیر درامز رو می بینی.

دو. آخر هفته خیلی خوبی بود ولی نمی دونم من چر انقدر روحی پنچرم. فکر کنم “اُوِرجُوی” کردم.

سه. ترکهای غیرگیاهخوار یک ضرب المثلی دارند که می گه فلان چیزی انقدر غیرقابل باور/غیر صحیح / غیر درست .. است که حتی مرغ پخته هم خنده اش می گیره.

چهار. قبل شروع کنسرت یکی دوتا مزه مختصر و طنز دم دستی مناسبتی برای خانمی که کنارم نشسته بود ریختم و انقدر خندید و خندید و که حس کردم چقدر در اوجم و خداوند من را حفظ کند که انقدر بانمکم و خوشا به سعادت اطرفیانم تا اینکه دیدم وسط کنسرت هم همین حال است.به هرچیزی انقدر میخندد و انقدر خودش را میزند و انقدر پا میکوید از زور حمله قهقهه که حد ندارد. آنجا بود متوجه شدم من خیلی هنری نکردم و این مخاطب است در خندیدن سخاوتنمند است. خوب شد رو حساب عکس العملش استعفا ندادم  بروم کمدین سرپایی بشوم.

پنج. این چرا همه “الکلی” روها میکند “الکی” ؟

شش. تازه روز سوم است و دیگر هیچ حرفی ندارم.

هفت. این رو سالها پیش نوشته بودم و امروز یکنفر باعث شد یادش بیافتم.

تجربه عشق مستقل ازسرانجام رابطه، انسان را دربرابر اندوه آبدیده می‌کند. تجربه‌کننده عشق قادر است در برابر اندوه چشمانش راببندد، به خاطره لذت عمیق عشق فکر کندوحتی برای لحظه‌ای از اندوهش فاصله بگیرد. گاهی فکر می‌کنم فقط یاد خود عشق است که می‌تواند بر اندوه دلتنگی برای معشوق غلبه کند.

هشت. دیشب داشتیم با دی جی طبا (تبا) کنار دریاچه می رقصیدیم که یکی گفت می دونید اندی و شینی الان تو جزیره وسط دریاچه کنسرت دارن. بعد با حسرت گفت تنها راه اینه که بزنیم به آب. از دیشب دارم به حال دریاچه اونتاریو فکر میکنم یک ورش ما بودیم در حال رقص الکی با ترکیبی از هفتادسال ترانه خالتور فارسی و اونطرفش هم جناب اندی. عجب شبی داشته دریاچه.

نه. چقدر عجیب که یک موزیسین محترم در کنسرت داخل سالن یک موزیسین محترم دیگه که اولش هم تاکید شده موبایل رو خاموش کنید مدام سر خودش یا همراهش در موبایل باشد. شایدم عجیب نیست. عجیب احتمالا اسکورسیزیه که وسط فیلم تارانتینو گوشیش رو جواب بده. شاید اصلا اون هم عجیب نیست. فقط سرندیپیتی عجیب بود و بس.

 

 

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به سه. خنداندن مرغ پخته

  1. شبنم می‌گوید:

    یک کارگر ماهر و و پرکار یا یک دانشمند قابل و پرتلاش، فرقی نمی کند، هرکدام زمانی برازندگی و ارزش واقعی خود را نشان می دهد که به هنر خود بنازد و از کار خویش احساس سربلندی کند و با بسندگی و خشنودی بر زندگی خود نگرد. هیچ چیز بدتر و تأسف برانگیزتر از آن نیست که کفاش یا آموزگاری با چهره ای رنج نما بخواهد بفهماند که برای کاری بهتر زاییده شده است..

    اراده معطوف به قدرت
    نیچه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *