از نظر حقوقی

عکس یک دریاچه بود با آب زلال که یک کشتی بزرگ رو شفاف و واضح زیر آب می دیدی. اون بالا آدمها داشتن شنا می کردن یا ماهیگیری یا هرکاری که آدمها روی دریاچه میکنن ولی زیرشون یک کشتی مرده بود. مدفون. میشد عکس رو بگذارم اینجا ولی دلم خواست تجسمش کنید. اگر نخواستید همین الان در پنجره کناری بزنید, کشتی غرق شده توبرموری و بعد در قسمتها عکسها بگردید دنبالش, ولی اگر به من اطمینان کنید عکس رو توضیح میدم. عکس از زاویه دید یک مرغ دریایی گرفته شده, مرغ دریایی که روی دریاچه پرواز میکنه و منقارش به سمت ساحله. آب خیلی شفاف و آبی رنگه و در نزدیکی ساحل که چند خانه ویلایی گرون قیمت هم روش ساخته شده کمی تیره تر میشه. جز آب و آسمان و رنگ روشن حاشیه ساحل باقی همه سبزند ولی اینها مهم نیست. زیر آب آبی یک کشتی بزرگ خوابیده. از این زاویه که مرغ دریایی نگاهش میکنه به ابعاد یک نهنگ بزرگ. کشتی که احتمالا کلی خزه به خودش جذب کرده آب اطرافش رو کمی سبزتر کرده . کسی حواسش به کشتی نیست. انگار نه انگار یکی اونجا خوابیده. اگر باور نمیکنی خودت ببین.

شیرین دانشجوی حقوق که بود میگفت نزدیکترین اشیا به انسان کشتی ها هستند. اونها اسم دارن و بندر محل تولد و ملیت. قبل نوشتن این جملات نرفتم جستجو کنم ببینم راست گفته یا نه. فکر کردم فوقش بابت چرند نوشتن قضاوت میشم ولی دلم خواست یکبار هم که شده حرف یک نفر رو درست و حسابی باور کنم. دلم میخواست شیرین راست بگه. اصلا شاید حرف اون باعث شد که از کشتی غرق شده توبرموری راحت نگذشتم. کشتی اونجاست, زیر آب و کسی عین خیالش نیست. آدمها دارن قایق سواری میکنن و ماهیگیری و نزدیکترین اشیا به انسان اونجا غرق شده . یک جنازه سنگین و بزرگ زیر آبه, داره متلاشی می شه. یکی خیلی نزدیک به ما, از نظر حقوقی , که اسم داره و محل تولد حالا زیر آب خوابیده و کسی عین خیالش نیست.

این وسط یاد کتاب در قند هندوانه براتیگان هم افتادم . فکر همونجا بود که خوندم که جنازه های دهکده رو جای دفن در تابوت شیشه ای میگذارند و تابوت رو زیر رودخانه دفن میکنند. فکر کنم همین بود جریانش. از بالای پل استخوانها و جنازه ها معلوم بودن. میشه الان از روی تخت بلند بشم و برم طبقه سوم کتابخونه اون مجموعه سه تایی براتیگان رو بردارم و ببینم درست یادم مونده یا نه ولی نمیخوام این کار رو هم بکنم. به دو دلیل. دلیل اول اینکه دلم میخواد از مغزم استفاده کنم و اگر اشتباه هم کرده و این این رمان حسابی رو درست به خودش نسپرده , کماکان این رو به روش نیارم. دلیل دوم هم اینه که شک ندارم این کتاب رو هم مثل هر دو نسخته سلاخ خانه شماره پنج هام یکی ازم بلند کرده و الان ساعتی نیست که بخوام به شارلاتان و دودره بودن آدمها فکر کنم.

مرگ در تابوت شفاف زیر آب برای آدمها شاید تصویر خوشایندی نباشه ولی هرجور که فکر میکنم برای یک کشتی یک مرگ رویاییه. زمان مادربزرگم مد بود که با مرگ سر سجاده پز میدادند, نسل والدینمون با مرگ در خواب پز میدن. میگن فلانی در خواب رفت, خوشبحالش, کسی رو عاصی نکرد. احتمالا در عالم کشتی ها هم انقدر سالم و بدون دو نیم غرق شدن و آرام کف توبرموری خوابیدن باید معادل مرگ روی سجاده و در خواب باشد. احتمالا کشتی ها که نزدیکترین اشیا از نظر حقوقی به انسان هستند دارن پز مرگ رفیقشون در توبرموری رو به بازماندگان تایتانیک میدن.

ولی مهم نیست چقدر کشتی مرگ شکوهمندی داشته من نمیتونم بالای سر کشتی مغروق توبرموری شنا کنم. حس میکنم من رو پایین خواهد کشید. آب آغشته شده به نعش کشتی. اصلا حق با شیرینه , حتی بیشتر, کشتی نه فقط از نظر حقوقی که از نظر حقیقی هم شبیه ترین اجسام به انسانه و برای حرفم دلیلی ندارم, همین که من از جنازه کشتی زیر دریاچه میترسم کفایت میکنه.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به از نظر حقوقی

  1. مریم سپید می‌گوید:

    این زیباترین جان بخشی به اشیا بود که بعد مدت‌ها خواندم؛ از بس که کشتی جان داشت. مرسی

  2. ساده نویس می‌گوید:

    یوهان ولگانگ گوته می گه ؛
    کسی که از مرگ می ترسد از زندگی هم می ترسد زیرا مرگ و زندگی از یکدیگر جدایی ناپذیرند و هر دو جلوه یک حقیقت هستند .
    اون حقیقت چیه ؟ فکر میکنم شاید به صورت خیلی خلاصه حرف اخوان باشه که میگه
    هی فلانی
    زندگی شاید همین باشد …‌.
    و من اینجا زندگی رو به هستی تعبیر میکنم به بود به وجود .

    خودم از مرگ نمیترسم از شکل مردن می ترسم و این برای اثبات وجود مرگ دلیلی کافی است .

  3. شبنم می‌گوید:

    فکر می کنم یک چنین کشتیی تنها وقتی جذابیت دارد که بخواهی مثل کارتون خانواده دکتر ارنست چیزی از داخلش برداری یا توی دهلیزها و کابین هایش, بین اشیا خزه بسته و پوشیده از جلبک, به دنبال خاطره عزیزی بگردی. در غیر این صورت به نظر من حکم زگیلی را دارد که چهره دریاچه و آب زلال آن را زشت کرده و هر چه زودتر تجزیه شود بهتر.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *