به آقای ال چاپو OREO تعارف کردی؟

از در نرسیده دوید جلوم و گفت پدر فیلیپ در حراج یک داج دوهزار و پونزده خریده که قبلا ماشین پلیس بوده. گفتم مگه ماشین پلیس رو هم می فروشند؟ گفت بله. پدر فیلیپ هم یکی خریده.

میخواستم بگم فکر نکنم حالا بذار بیام تو با هم گوگل می کنیم ..

که با هیجان ادامه داد, فیلیپ میگه پدرش عاشق تجربه های جدیده, فکر کن چقدر باحاله. یک ماشین پلیس بخری, یک چیزی که قبلا باهاش هرچقدر عشقشون می کشیده سرعت می رفتن , آژیر داشته و کلی خلافکار رو صندلی های عقبش با دستبند نشستن( البته اون نگفت خلافکار گفت کریمینال). ادامه داد که فیلیپ دیروز بعد مدرسه از روی صندلی پشتی همین داج پلیس برام دست تکون داد. نشسته بود عقب کنار خواهرش و داشت بیسکوییت کرم دار میخورد. فکر کن جایی که فیلیپ نشسته قبلا کیا نشستن. سارق بانک, موادفروش بت همون یارو که پارسال وقتی می رفتیم قهوه بخریم تو مغازه یک دلاری کنار قهوه فروشی رو ملت اسلحه کشیده بود. یادته؟ خواستم بگم یادمه و دوباره به جوک قدیمی بینمون که کدوم ابلهی با اسلحه می ره دخل مغازه یک دلاری رو بزنه بخندم که با هیجان ادامه داد چقدر عجیب که امروز فیلیپ دقیقا جای اون خلافکارا نشسته بود و اوریو می خورد.

پرسیدم پشت ماشین شیشه داشت؟ از اینها که بین خلافکار و پلیس حائل می شه؟ گفت داشته, فیلیپ گفت ماشین رو درست کردن که شکل مااشین عادی بشه. لابد این چیزهای مربوط به پلیسش رو هم برداشتن, حتما دستگیره های در پشت رو هم گذاشتن سرجاش.می دونی در پشت ماشینهای پلیس از تو باز نمیشه؟

گفتم آره می دونم و می خواستم بگم ولی شاید ماشین بخش اداری بوده.صرف نمیکنه اینهمه چیز که جوش دادی به اتاق ماشین رو بکنی که شش هفت بفروشیش. لابد خودرو بخش اداری بوده. بالاخره پلیس هم چهارتا کارمند معمولی داره لابد که ماشین عادی بخوان که ادامه داد..

حتما کارواش درست حسابی هم بردنش. خلافکارها عصبانی میشن تف میکنن. تف درشت. گفتم کجا دیدی؟ گفت تو فیلم. همون فیلمه که تو نیویورک بود. یارو میکوبید به شیشه و داد می زد. بعدم تف کرد به شیشه. خیلی حال بهم زن بود. ولی خب خلافکارها موقع دستگیری یک کم عصبین. به هرحال هیچکس دوست نداره بره زندان. دلش برای مامانش و دوستاش تنگ میشه. راستی فیلیپ میگه احتمالا خیلی از پلیسها ماشینشون رو میشناسن. برای همین براشون سر تکون میدن. گفتم مگه روش نوشته پلیس؟ گفت نه. ولی خب پلیسها حافظه خوبی دارن. مثل ما نیستن, دقیقند. بالاخره اگر سر و کارت با خلافکارها باشه باید همه چی رو خوب و بادقت به حافظه بسپری. چون ممکنه یکی که دنبالشی فردا سبیل بذاره جلوت قدم رو بره و تو نفهمی همونه.همچین آدمهایی حتما ماشین خودشون رو هم یادشونه. گفتم ولی اداره پلیس هزارتا شعبه داره و هر شعبه هزارتا ماشین. چطور ممکنه .. گفت ولی فیلیپ گفته بین خودشون یک کدهایی دارن که ماشینهای خودشون رو تشخیص میدن. حق با فیلیپه. اگر تشخیص ندن ممکنه به پلیس مخفی شلیک کنن نه؟ یا حتی فکر کنن ماشین یک آدم عادیه و  بابت تند رفتن جریمه اش کنن. خدای من آیدا. خوش به حال فیلیپ. فکر کن چقدر ماشین باحالی داره. پدر فیلیپ واقعا آدم باحالیه. میدونی رستوران داره نه؟

می خواستم بگم میدونم که آشپزه که حواسم پرت برق چشمهاش شد. به من گوش نمیکرد. احتمالا خودش رو گذاشته بود جای فیلیپ, روی صندلی پشت در حال اُ-ری-اُ خوردن با رییس شبکه باند هک کردن بازی های کامپیوتری. شایدم به یک تعقیب و گریز حسابی فکر می کرد. به خودش و فیلیپ درحالیکه دنبال باسن یک سری پلیس واقعی درحال عملیات در اتوبان چهارصد و یک می تازونن و پلیسها هم احتمالا از آینه ماشینشون رو می بینن و چون ماشینشون گاو پیشونی سفید همه شعب پلیسه براشون دست تکون می دادن.

حس کردم هر سوال منطقی, هر نوع جستجوی اینترنتی یا هر اصراری برای به زمین کشیدن این خیال بلند پرواز کار غلطیه. پرسیدم چه ماشین جدیدشون رنگی هست. گفت خاکستری تیره. گفتم فکر میکنی نور سقفش آبی باشه. چشماش برق زد و گفت اوووم. شاید. باید فردا  از فیلیپ بپرسم.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به به آقای ال چاپو OREO تعارف کردی؟

  1. ف می‌گوید:

    عاشق وقتاییم که بچه ها با ذوق و شوق حرف میزنند برای آدم. چه جالبه که بهتون میگه آیدا:))
    کار خوبی کردید گوگل نکردید و اصرار نکردید واقعیتو بفهمه .. چقدر دنیای بچه ها جذاب و فانتزیه

  2. رویا می‌گوید:

    دنیای بچه ها چقدر شبیه همه!
    و یک شباهت دیگه:
    گاهی برای دخترم از فروشگاه یک یورویی بیسکوییت OREO می خرم 🙂

  3. X-Virus می‌گوید:

    اصولا تو این سن بهش دروغ بگی و یا پنهان کنی یکسری مسائل رو، وقتی بزرگ بشه اعتمادش بهت ازدست میره! بعد روزی که بفهمه مجرم واقعی بابای بتمن بوده نه جوکر اونموقع سر دوراهی انتخاب هست! بشه توماس وین یا بشه جوکر! بدون بروس وین نخواهد شد! لذا بد نیست مثلا اینجوری بهش بگی «البته همیشه همه آدمایی که میبینی خلافکار واقعی نیستن! مثلا ممکنه کسی بخواد ازیتشون کنه و دروغ درموردشون به دیگران بگه! مثلا ممکنه چون رازی رو درمورد اون آدمه میدونه، درموردش دروغ گفتن به دیگران که مردم بهش شک کنن!». خودت وارد تری ولی در هرصورت هرگز بهش دروغ نگو و سکوت کامل هم نکن! حتی اگر خوشش نیاد از واقعیت!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *