فقط با پنج دلار

روزهایی مثل امروز که پنج دلار به پسرجوانی که دم مترو نشسته است کمک می کنم حس می کنم آدم بهتری هستم. من چند کیسه خرید در دستم است و او نشئه و ژولیده کنار پله ها نشسته است و مقوایی که رویش نوشته گرسنه و بی خانمان است را بی رغبت به زانوانش تکیه داده. جلوی مقوا لیوان قهوه خالی گذاشته که چند سکه تهش دیده می شوند. تخمین زدنشان کار سختی نیست, احتمالا روی هم یک دلار هم نیستند.

در کیفم هم یک دلاری دارم, هم دو دلاری و هم پنج دلاری ولی اسکناس پنج دلاری را در لیوانش می اندازم. کاغذ روی کاغذ صدایی تولید نمی کند ولی خود مردجوان انگار از خواب بیدار شده باشد داد می زند متشکرم خانم. روزتان خوش. همان چند نفر آدمی که شاهد سخاوتمندی من بودند جوری نگاهم می کنند یا نمی کنند انگار که ته دلشان بگویند خب که چی؟ الان همین را هم می برد خرج مخدر و مسکراتش می کند. راستش خودم هم همین فکر را میکنم ولی پنج دلار فقط در نقش مخدر پسر نیست, مخدر من هم هست.

من با پنج دلار ناگهان فشار خونم بالاتر میرود. خیلی کاذب و موقت حس میکنم آدم بهتری هستم. برای چند ثانیه نشئه می شوم. لذت نشان دادن اسکناسی در لیوان مرد کنار مترو به دیگران که با عجله از کنارش می گذرند به مراتب از لذت چند ده دلاری که ماهانه برای بیمارستان کودکان و مرکز تحقیقات سرطان از حسابم کم میشود بیشتر است. از خودم خوشم می آید. خیلی کاذب. خیلی الکی و فقط بابت پنج دلار. پولی که هرروز سه برابرش را قهوه میخورم. پولی که صد برابرش را کفشی خریده ام که لازم ندارم و راحت هم نیست. رهگذران با سرزنش نگاهم می کنند که یک پنج دلاری خرج مواد مرد جوان کرده ام ولی آنها نمی دانند که این پول را خرج خودم کرده‌ام. پنج دلار مخدر من است نه مخدر پسر. اسکانس آبی داخل لیوان پسرک متوهمم می کند که آدم خوبی هستم. همانطور که ارواح گمنام و بی اسم و نشانی که بین مهمانی جمعه شب و “جیم رفتن ” و خرید برای مهمانی شنبه شب, بعد از نوشیدن و خوردن و رقصیدن, چند دقیقه هم آدمهای دیگر را با خشونت و فحاشی محاکمه و تهدید می کنند, را دچار این توهم کرده که مبارزه میکنند و از انسان واقعی مثل من که از روزمره و کارمندی و بچه و گربه و حساب بانکی و سالاد و کفش و غیره می نویسم, انسانهای بهتری هستند.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.