ناحال

قرنطینه باعث شده بفهمم هیچ ارتباطی با زمان حال ندارم. هیچ. مدام دلتنگ چیزی موهوم در گذشته‌ام یا درحال برنامه‌ریزی برای هدفی در آینده. قبلا معلوم نبود. شاید فکر می‌کردم تقصیر سرعت زندگی‌ست که مدام دلتنگی گذشته‌ای را می‌کنم که تصور می‌کنم کندتر بوده یا زیباتر بوده یا آرزوی آینده‌ای را می‌کنم که قرار است بعد اینهمه دویدن به آن برسم،آرزوی آینده‌ای که فکر می‌کنم از امروز زیباتر است و قرارم در آن آینده بیشتر. آرزویی که انقدر هم زیباتر نیست از امروز. در آینده من بالاخره خانه در محله محبوبم خریده‌ام ولی حواسم نیست در همان آینده بچه هم بزرگ شده و رفته. همان بچه‌ای که در زمان حال روی مبل روبروی من نشسته ولی جای بوسیدنش عکسهای دوسالگی‌اش رو نگاه می‌کنم و آه می‌کشم.
در گذشته تهران را آنطور تصور می‌کنم که هیچوقت نبوده حتی هر رابطه‌ای در گذشته را هم مثل تهران تجسم می‌کنم. عشق‌ گذشته را غلیظ و عمیق و احتمالا فقط با استناد به خاطرات یکسال اول بخاطر می‌آورم. بدون دردها رنج‌ها سردی‌ها اشکها. قبل از اینکه دچار عارضه فراموش کردن زمان حال بشوم و غایب بشوم از حال به گذشته به آینده. 
عارضه عجیبی است. هیچوقت به اندازه این روزها متوجه‌اش نشده بودم. بیمارم؟ حس می‌کنم تازگی حتی در آینه هم تصویر امروز خودم را نمی‌بینم. یا حسرت آن تصویری را می‌خورم که هیچ برتری به تصویر امروز ندارد صرفا در گذشته است و یا برای فردایی برنامه‌ریزی می‌کنم که دیگر شکل امروز نباشم. و بین این دلتنگی و حسرت امروز هم تمام می‌شود و بچه بزرگ می‌شود، کنار چشمهایم چروک می‌شود، خانه کهنه می‌شود و عشق به آرشیو یک تلفن قدیمی می‌رود که او هم خاک بخورد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 پاسخ به ناحال

  1. سپیده می‌گوید:

    بی اغراق بهترین توصیف از زندگی

  2. ر. موسوی می‌گوید:

    برای این که مهاجرید. آدم در لحظه حال بودید مهاجرت نمی‌کردید و هر لحظه که می‌خواستید ماشین را میزدید بغل و قلیان روشن می‌کردید.

  3. شبنم می‌گوید:

    مطابق خزعبلات علم کلام و فلسفه! اسلامی، سه نوع زمان در جریان است. زمان کثیف که همین بیست و چهار ساعت شبانه روزی‌ست و مربوط به عالم ماده است. زمان لطیف که مربوط به عالم مجردات و فرشتگان است و محیط بر زمان کثیف است و همزمان با این زمان در جریان است و انسان پس از مرگ در عالم برزخ قادر به درک گذشت آن خواهد شد. زمان الطف که ازلی و ابدی است و مربوط به ذات خداوند است.
    برای من و گمان می کنم بسیاری از کارمندها و کارگرانی که در این روزگار مجبور به امرار معاش در جهان سرمایه داری هستند؛ دو نوع زمان مترتب است. یکی خارج از محل کار و دیگری سر کار. بیرون از محل کار همیشه با خودم میگویم زمان چرا این همه سریع می گذرد؟! پسرم کی این قدر بزرگ شد؟! اعضای فامیل کی این همه پیر و چروکیده شدند؟! در حالی که همکاری که همین چند ماه پیش بازنشست شده را واقعا گمان می کنم که سالیان سال است بازنشست شده و رفته و دیگر سر کار نمی بینمش!

  4. سوگند می‌گوید:

    پس چرا من فکر می کردم شما که برون گرایید و تفریح و پارتی و خوشگذرونی رو بلدید، تو زمان حال زندگی می کنید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *