ایست

وسواس ترمز دارم. با اینکه هیچ خاطره یا تجربه‌ای از ترمزی نگرفته هم ندارم مدام نگرانم ترمز نگیرد. مدام نگرانم از اینکه ترمز نگیرد حتی وقتی حرکت نمی‌‌کنم. از تمام ورزشهایی که لیز خوردن را تقدیر می‌کنند متنفرم :اسکی و اسکیت و سورتمه و رانندگی در زمستان یا کرلینگ. به هیچ لاستیک زمستانی یا تکنولوژی ترمزی اطمینان ندارم. در زمستان تورنتو هرچیزی می‌تواند لیز بخورد. هرچیزی می‌تواند آنجا که من اراده می‌کنم بایستد نایستد. از قدمهایم بگیر تا ماشین از عشق‌ها تا نفرت‌ها.
بعضی آدمها گویا سر خوردن را دوست دارند یا حداقل بلدند مهارش کنند. من نمی‌توانم. سر که می‌خورم حس می‌کنم اینجا پایان است. انقدر خواهم رفت که بخورم به زنی که با کالسکه از خیابان رد می‌شود. حتی گاهی زنی در خیابان نیست ولی وقتی سُر می‌خورم فکر می‌کنم زن حتما سَر خواهد رسید و من زیرش خواهم کرد. خداوند اصطکاک را برای من نگه دارد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به ایست

  1. شبنم می‌گوید:

    جمله تلوین‌ها ز ساعت خاسته‌ست
    رست از تلوین که از ساعت برست
    چون ز ساعت ساعتی بیرون شوی
    چون نماند محرم بی‌چون شوی
    از معروفترین جمله های اکهارت تولی آن است که: زندگی حال است، چگونه میتوان زندگی را گم کرد؟!
    آنجا در کانادا اگر دستتان به او میرسد از قول من به او بگوئید ما فارس‌ها ضرب‌المثلی داریم که: گشنگی نکشیدی عاشقی یادت بره..

  2. X-Virus می‌گوید:

    دعوا نباشه زندگی بیمزه میشه اما ما ایرانی ها اصولا کینه ای هستیم و میخوایم همیشه برنده باشم! این خصلت بدیه که سبب شده وضعیت جامعمون ای باشه!

  3. X-Virus می‌گوید:

    فونتت رو هم بزرگتر کن! نمیگی ما پیر پاتالا که یه خوندن این متنها معتاد شدیم چشممون در میاد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *