با کدام عضومان می نویسیم و فکر می کنیم؟
چند وبلاگ نویس خواسته اند که برویم و در نظر سنجی “ وبلاگهای برتر بانوان و کودکان” شرکت کنیم. چرا؟
چرا چنین مسابقه وجود دارد و چرا از بودنش حمایت می کنید؟ مگر وبلاگ نوشتن قوای جسمی یا فیزیک خاصی را می طلبد که مرزبندی های جنسیتی شاملش شده است؟ پرتاب دیسک که نیست؟ مگر ما نوبل ادبیات زنانه و مردانه داریم؟ فکر جنسیت ندارد. جنسیت زده اش نکنید. گاهی خودمان تن به این مرز بندی ها می دهیم چون از رقابت با دنیای بقول برخی ” مردانه ” می ترسیم. وبلاگ نویسی که عمری ندارد که بتوانیم مدعی شویم ” مردان ما را محروم کرده اند” و ما حالا مجبوریم بین خودمان مسابقه بدهیم. اصلن چرا از طرح چنین نظر سنجی دفاع می کنید؟ چرا مرزها را بالا تر می برید. پارک ، پله کان ، مدرسه ، وسایل نقلیه عمومی و هزار چیز دیگرمان را جدا کرده اند که ” آسیب ” نبینیم. که به باور برسانندمان که ضعیف هستید. که درک این دو جنس را از هم به حداقل کاهش دهند. شما بیش از این دامن نزنید. وبلاگ که زنانه مردانه ندارد!
من از طرف خودم عرض می کنم. وبلاگ من زنانه نیست. جنسیت ندارد. وبلاگ من دغدغه های یک انسان است. که تحت تاثیر محیط اطرافش می نویسد. اگر دو ماه دیگر نوشته ای هم راجع به فرزند ارشدم نوشتم لطفن نگویید پیاده رو یک وبلاگ زنان و کودکان است. انسانی قرار است بیاید و با من زندگی کند. شک ندارم که برخی از نوشته های این وبلاگ تحت تاثیر او خواهد بود. ولی من حل نمی شوم. من پیاده رو را می نویسم و در کنار نقش مادری هزار نقش دیگر را بازی می کنم. خیلی از این نقشها فاقد جنسیت من هستند. من مهندس هستم. شهروند هستم. مهاجر هستم. راننده هستم. نویسنده داستان کوتاه هستم. آشپز هستم. هم خانه هستم. نیمه نان آور هستم. ایرانی هستم . اینها هیچکدام جنسیت من را لازم نذارند. می دانم که در ایران روزی هزار بار جنسیتت را به رخت می کشند ولی کاش خودمان آنجا که ضروری نیست در جنسیتمان محصور نشویم و صرفن انسان باشیم.
* وبلاگ کودکان نمی دانستم چیست. وبلاگ کودک : وبلاگهای مادرانی که برای فرزندانشان می نویسند . لابد اگر پدر بنویسد روا نیست .
** بنده برای پرتاب دیسک هم شک دارم که لارم است زنانه مردانه باشد!

مجید گفته است :
دقیقا همینطور است که میگویید. ممنون.
مهر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱:۳۶ ق.ظ
ناشناس گفته است :
آخ گل گفتی اتفاقا دیروز که این خبرو شنیدم داشتم به همین فکر می کردم.پیش خودم گفتم مگه وبلاگم مردونه زنونه داره.
خلاصه این پستت چسبید آیدا خانوم.
اگه قراره ظلمی که سالها بهمون روا داشته شده رو جبران کنیم باید اول از خودمون شروع کنیم.باید خودمون بپذیریم که قبل از اینکه هر نقش و ویژگی دیگه داشته باشیم انسانیم.
مهر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۳:۳۹ ق.ظ
شادی گفته است :
۲ rooze daram ba khodam kalanjar miram ke dar barabare in mazhake sokoot konam. matlabe shoma ro ke khoondam nafase rahaty keshidam ke belakhare kasi harfi zad. kamelan ba shoma movafegham va baratoon arezooye movafaghiat mikonam
مهر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۴:۲۳ ق.ظ
کیقباد گفته است :
گفت : زمونه که ما رو زده؛ دیگه خودمون خودمونو نزنیم
حالا شده حکایت این مسابقه و وبلاگ زنونه و مردونه
مهر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۴:۵۶ ق.ظ
امین گفته است :
ایدای عزیز الان ۲ ساعتی میشه که شهرباریک دانلودکردم و دارم میخونم راستش وقتی خبر چاپ کتابتو دادی خیلی امیدوار نبودم چیزه دندانگیری خلق کرده باشی و کلا تورو در حد یه علاقمند به ادبیات قبول داشتم نه بیشتر و طراحی توکا نیستانی برای این کتاب را هم در حد نون قرض دادنهای وبلاگی و اطوارهای این محیط مجازی میدونستم.الان کتاب تمام نکردم یعنی تا داستان (شهر باریک ) خوندم ولی نتونستم بیشتر از این برای اعتراف به اشتباهم صبر کنم بزرگترین ویژگیش لذتی که از خوندن تک تک داستان ها به من دست میده و متاسفم که چون در ایرانم نمی تونم سودی به صاحب اثر که شما باشید در قبال لذتی که میبرم برسانم. ودر اخر اگر راهی به ذهنت میرسه من در این مورد مصرانه میخوام قانون کپی رایت رعایت کنم
مهر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۵:۳۳ ق.ظ
sare گفته است :
زن زنه&مرد مرد&میگی نه مهم نیست چون همینه
مهر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۹:۳۳ ق.ظ
مدیر گفته است :
با حرفتون موافقم. البته نه کاملا. کتابتون رو هم دارم می خونم و البته هنوز مونده تا بتونم نظرم رو بگم.
مهر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۱ ب.ظ
بانوبلاگ؟ مگه عموبلاگ هم داریم؟ « پیژامه گفته است :
[...] که در وبلاگستان بحثش این روزها داغ است نوشته (اینجا) که تیتر هوشمندانهای دارد. واقعا هم راست می [...]
مهر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱:۴۷ ب.ظ
بهار گفته است :
آخ آیدا جان گفتی. حرف دل من رو زدی اما وقتی که می آیند و چنین مسابقه ای میگذارند یعنی چی؟؟ یعنی ذهنیت طراح مسابقه این بوده که زن و مرد فرق داره و … باید این جمله ات رو با طلا نوشت که:
در ایران هر روز جنسیتت را بر سرت میکوبند.
همین حالا هم اگر در نوشته های همین نویسنده های وبلاگستان دقت کنی میبینی که چقدر خیلی هاشون هنوز ذهنیت اشون جنسیت زده است و … حتی معتقد هستند که سیستم فکری زن و مرد با هم فرق داره و … بعد هم یک جوری توجیه میکنند که انگار آدمهای برابر بینی هم هستند.
مهر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۳:۱۵ ب.ظ
بهار گفته است :
راستی آیدا جان اگر کتابت رو دانلود کنیم و بخوانیم چطوری باید هزینه اش رو پرداخت کنیم؟؟
مهر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۳:۱۸ ب.ظ
anar گفته است :
aida, why don’t you announce an account that people can pay you for the book if they want to?
مهر ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۵:۳۳ ب.ظ
با کدام عضومان می نویسیم و فکر می کنیم؟ « پیاده رو « پسر گفته است :
[...] با کدام عضومان می نویسیم و فکر می کنیم؟ « پیاده رو » لینک به منبع [...]
مهر ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۱:۲۸ ق.ظ
Tweets that mention پیاده رو » با کدام عضومان می نویسیم و فکر می کنیم؟ -- Topsy.com گفته است :
[...] This post was mentioned on Twitter by knil, fox124. fox124 said: جنسیتزدایی از مسابقات وبلاگی http://ff.im/-9VVY0 [...]
مهر ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۳:۳۲ ق.ظ
جوینده گفته است :
به نظرم ماها اینقدر همیشه تحت تبعیض جنسیتس بودیم که یک کم به این مساله بیش از حد حساس شدیم. همونطور که حتما می دونین حتی خارج از ایران هم بعضی اوقات مسابقات یا رقابتهایی که خاص زنان یا مردان هستن برگزار میشن و این ربطی نداره به اینکه زنان جور خاصی اون رو انجام میدن ( یا به قول شما با کدوم عضوشون!) اینا در واقع فرصتایی هستن که مثلا در یک شرایطی به یک جنس داده میشه، مثلا وقتی بودجه سازمان سرمایه گذار محدوده و…مثلا سازمان جهانی بهداشت سالانه یک سری طرحهای تحقیقاتی زنان را به مسابقه میذاره و بهترینهاشو ساپورت میکنه. آیا این به این معنیه که تحقیقات علمی زنان با مردان فرق داره؟ تقصیر ما نیست ولی فکر می کنم همهمون دیگه داریم بیش از حد به همه چیز معنا میدیم یا در مورد فکر پشت یک مساله قضاوت می کنیم.
مهر ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۹:۱۰ ق.ظ
منصور گفته است :
آفرین.
مهر ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۶ ق.ظ
آیدا گفته است :
سلام خانوم آیدا

)
از وبلاگت خوشم اومده .. چند تا از نوشته هاتو خوندم .. دوست دارم بازه بیام پیشت .. با اجازت لینکت میکنم که ادرستو داشته باشم ..
ااا راستی خوشبختم .. هم اسمیم
مهر ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۰ ق.ظ
yoohoo! گفته است :
moshkel in negah ast,negahi ke bavar nadarad ma ,hame,pish az hameye noghte chin hao marz ha,hodude marEEo na marEE,khotute ghermezo sefido banafsh!harfo orfo ghanun,ensanim va barabar!
مهر ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۳ ق.ظ
گیتی گفته است :
آیدا
با اینکه فردا تحویل کار دارم اما شهر باریک را یک نفس خواندم…خیلی وقت است که می خوانمت…از همان زمان
که خورشت
فسنجانی روی گاز قل میزد که آمدید بیرون…از آن زمانها می خوانمت بدون کامنت و حالا شهر باریک…که دیدم هیچ راهی نیست جز اینکه بگویم چه لذت نابی داشت خواندنش و ملنگ کرد من را…
و الان احساس می کنم رفتم کتابفروشی همونجا ایستاده کتاب را بلعیدم آمدم بیرون..میشه یک راهی پیدا کنی سو هاضمه نگیریم؟ هرچی حتی یک شماره حساب در ایران ..خواهش می کنماینکارو بکن
مهر ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۲ ب.ظ
ابرپیما گفته است :
به وبلاگت لینک دادم.
مهر ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۳:۵۱ ب.ظ
آتنا گفته است :
کاملا با تو هم عقیده ام.
مهر ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۱ ب.ظ
خانم شین گفته است :
راستش من اصلا همچین حس تبعیضی نسبت به این مسابقه نداشتم. پارسال هم که شرکت کردم مثل یه محفل زنونه خوب بود که خیلی خوش گذشت. بعضی وقتها واقعا خوبه که یه جایی فقط زنها باشن. این هم مثل یه بازه ای از وبلاگهاست.
مهر ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۱:۳۶ ق.ظ
عادل گفته است :
مطلب بسیار جالبی بود؛ راستش من هم تعجب کردم از چنین نظرسنجی ای! اما به طور مذبوحانه ای در آن شرکت کردم!
مهر ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۲:۴۲ ق.ظ
سامی گفته است :
واقعا! بذارید حداقل اینجا خودمون باشیم. بیخیالِ هزار باید و حرفهای دنیای واقعی…
مهر ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۲:۵۳ ق.ظ
فرزانه ر گفته است :
احسنت. منم موافقم.
مهر ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۴:۴۰ ق.ظ
آرام گفته است :
به نظر من این نظرسنجی ها مرزبندی آدم ها نیستند.شما می تونید یک مهندس یا یک قهرمان پرتاب دیسک باشید اما اگر نگاهی به کلیت وبلاگ ها بندازید شاید شما هم حرفم رو بپذیرین که حال و هوای وبلاگ های دخترونه متفاوتند.در کل وجوه مشترک زیادی هست اما معیارهایی هم هست که بهتره بین دختران سنجیده بشه.
________________________________________________
قبول ندارم.می شود در مورد این معیارها مثال بزنید؟
مهر ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۶:۱۴ ق.ظ
سعید گفته است :
بینهایت ممنون بابت کتاب.
مهر ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۹:۰۱ ق.ظ
مهندس پنگول جونی گفته است :
هر وبلاگی که یه خانومی داشته باشه الزاماً یه وبلاگ زنانه نیست.
ولی شاید منظور ترتیب دهنده های مسابقهٰ وبلاگ هایی باشن که با دیدی زنانه به مسائل می پردازن و شاید مثلا وبلاگ شما در این طبقه بندی قرار نگیره
مهر ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۸ ب.ظ
من و خواستگارانم گفته است :
خوب چه بخوایم چه نخوایم بین زن و مرد از نظر روحیات و احساسات فرق های هست اگه بگیم نه نگاه مغرضانه ای داریم مردها خیلی چیزها رو نمی تونن درک کنن همچنین که زن ها هم از بعضی احساسات مردانه خبر ندارن
____________________________________
دیدگاه زنانه و مردانه موافق نیستم. نمی شود همه زنان را در یک جعبه از نظر فکری قرار داد و مردان را هم در دسته دیگری. همین وبلاگ نویسان زنانه مگر همه شان مانند هم فکر می کنند یا مانند هم می نویسند. بین همین دوستان من چطور می شود در یک مسابقه نازلی سبیل طلا , خانم شین , انار , خورشید خانم را در یک رده نوشتاری و فکری قرار داد صرفن چون هر چهار تا زن هستند. دغدغه های این چهار بلاگر . شیوه بیانشان. خیلی با هم فرق می کند
مهر ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۳:۴۶ ب.ظ
روزنامه دیواری گفته است :
بیشتر اوقات جماعت ایرانی به فلسفه کارهاشون فکر نمی کنند، کلیک می کنند، رای می دهند و بعد … میان همچین مطلبی رو می خونن و تازه فکر می کنند که ها… این هم حرفیه!
(من که در ایران هستم چطور می تونم یه نسخه از کتاب شما رو بخرم؟)
__________________________
متاسفانه شدنی نیست
مهر ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۲ ب.ظ
شیوا گفته است :
آیدا جان چند سالی هست که میخونمت . چقدر لذت بخشه که فیل تر نیستی . کتابت رو خووندم از فضای بعضی قصه هات خیلی خوشم اومد . نقاشی های توکا قاب زیبایی برای قصه ها بود . شاید هم نوشته های تو قاب زیبایی برای تصویر های توکا بود . یه جوری خودتون با هم کنار بیاید.
مهر ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۶ ب.ظ
سوری گفته است :
درسته .حق باشماست به این نکته توجه نکرده بودم .
مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۴ ق.ظ
خاتون گفته است :
حال مادر و بچه خوبه که انشالله؟ این یه مقوله (مادر شدن) رو که میتونین زنونه مرونهش کنیم آبجی
مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۱ ق.ظ
سارا (صدگل) گفته است :
عالم وبلاگ نویسی عادت کرده به اینکه هی چیزهای مسخره توش راه بیفته!
با تو موافقم
مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۹ ق.ظ
مونا گفته است :
دنیای مجازی و دوست درام بخاطر اینکه مردونه ،زنونه نداره ….ای کاش اینقدر جنسیتمون و تو سرمون نمی زدن که خودمونم باورمون بشه که نمیتونیم چون دختریم نمی تونیم چون تنهایی از پسش برنمیام و حتماً باید کمکمون کنن….
مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۵:۲۰ ق.ظ
سارا گفته است :
من با شما موافق نیستم. از اینجهت که این نوعی تشویق برای شروع وبلاگ نویسی برای خانمها می تونه باشه. علتشم اینه که تعداد خانمهای بلاگر از آقایونش کمترند.
_______________________________________
سارا عزیز
شما آماری دارید که خانمها کمترند. من اصلن اینجور فکر نمی کنم
مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۲ ق.ظ
mr.zip گفته است :
ما هم تبلیغ این نظرسنجی را کردیم تو وبلاگمون اما رو این موضوع مثل جانبعالی تأمل نکردیم!
حق کاملاً با شماست!
مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۸ ق.ظ
taag گفته است :
تاگ یک مزرعه لینکهای فرهنگی است که به شما کمک می کند نوشته های خود را بین دوست داران فرهنگ و هنر به اشتراک بگذارید. با نام نویسی و ارسال پیوند به تاگ به گسترش این مزرعه کمک کنید.
taag@taag.ir
taag.ir
مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۴ ب.ظ
al گفته است :
ممنون از اینکه pdf کتابت رو گذاشتی داستان هات رو دوست دارم
مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۲:۵۹ ب.ظ
سوری گفته است :
نکته بسیار خوبی رو اشاره کردید .چند باره خوندمش .
مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۲ ب.ظ
حس ارغوانی گفته است :
آقا من هر جا نظر سنجی باشه میرم بهت رای میدم، حالا خوشت بیاد یا نیاد.
مهر ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۷ ق.ظ
شیوا گفته است :
نی نی کی به دنیا میاد به سلامتی؟
مهر ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۳:۴۶ ق.ظ
شیوا گفته است :
sar mizanid? mamnun
مهر ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۴:۲۲ ق.ظ
نهال گفته است :
لزوم چنین مسابقه ای رو نمی تونم درک کنم
اما تفاوت وبلاگه جنس مونث و مذکر قابل درکه
مهر ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۷ ب.ظ
فاطمه گفته است :
اگر به خانه ی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سیاه
میخواهم روی چهرهام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده برای محو لبها
نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم
شخم بزنم وجودم را … بدون اینها راحتتر به بهشت میروم گویا!
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم!
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
میخواهم … بدوزمش به سق
… اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود،
میخواهم هر روز اندیشههایم را سانسور کنم !
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشوی مغزی!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمان هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.
می دانی که؟ باید واقعبین بود !
صداخفهکن هم اگر گیر آوردی بگیر!
میخواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب فاحشه میزنندم
بغضم را در گلو خفه کنم !
یک کپی از هویتم را هم میخواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،
فحش و تحقیر تقدیمم میکنند،
به یاد بیاورم که کیستم!
ترا به خدا … اگر جایی دیدی حقی میفروختند
برایم بخر … تا در غذا بریزم
ترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم!
سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،
بیاویزم به گردنم … و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یک انسانم
من هنوز یک انسانم
من هر روز یک انسانم
———————-
زنده باد آیدا. من یک انسانم یک انسان
مهر ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱:۱۶ ب.ظ
میلاد گفته است :
سلام
شهر باریکتان را خواندم. قرار گذاشته بودم حالا که کتاب را نخریده ام و خودتان پی دی افش را در اختیارمان قرار داده اید در عوض مفصل برایتان بنویسم اما متاسفانه الان نمی توانم نظرم را بنویسم گفتم لااقل بیایم بگویم خوانده ام آمار خواننده هایش را داشته باشید.
در مورد پرتاب دیسک هم شک نداشته باشید.
مهر ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱:۴۸ ب.ظ
راحله گفته است :
سلام . کتاب شمارا بطور اتفاقی نزد دوستی دیدم و آنرا امانت گرفتم و خواندم . بی پرده و راست و صریح میگویم . از چند داستان مثل “تدی ” و آن زن بومی و… بی اندازه خوشم آمد . اما از آنان که به “اسافل ” پرداخته بودید هیچ خوشم نیامد .من یک کارگر زاده هستم و در شهری کوچک ( روستایی بزرگ ” با کمک و همکاری برادرم مغازه ای راه انداخته ایم.در اینجا کار کردن برای زنان خوب نیست و ضد ارزش است .اما من این کار را کردم . فقط ثابت کنم که یک نفر با حقوق اجتماعی هستم .ولی شما در کشوری پیشرفته از “اسافل ” و بی پرده صحبت میکنید که بگویید یک خانم هم میتواند .اگر به حقوق اجتماعی میرسید میتوانید بیشتر وارد جرییات شوید .
___________________________________________________________-
راجله ممنونم از نظرت
ممکن است در مورد ” اسافل ” بیشتر توضیح بدی. چه مباحثی را زبون دیدی. حدس می توانم بزنم ولی می شود خودت هم بگویی که پیش داوری نکرده باشم. اگر دوست داشته باشی می توانی به من ایمیل بزنی
aida.ahadian@gmail.com
مهر ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱:۳۱ ب.ظ
ماه مهربون گفته است :
سلام !
دقیقاً
این چند روزه منم داشتم به همین موضوع فکر می کردم ولی شاید از ابعادی دیگر چون عواملی که من رو مجبور به فکر کردن در مورد این مسئله می کردند چیزهای دیگه ای بودند بنابراین سوالاتی که برای من خلق می شد چیزهای دیگه ای بودند؟
۱٫ چرا قبل از اینکه کسی رو به عنوان انسان در نظر بگیریم به ملیتش فکر می کنیم؟
۲٫ چرا قبل از اینکه با کسی به عنوان انسان دوست بشیم به طبقه اجتماعی اش فکر می کنیم؟
۳٫ چرا انسانیت به جای اینکه از اولین فاکتورها برای قضاوت هامون باشه از آخرین فاکتررها به حساب می آد؟
و صد چرای دیگه؟
ولی این چرایی که تو امروز مطرح کردی هم به این چند صد چرا اضافه شدند و شاید دنیا رو در نظرم گیج کننده تر از گذشته نشان می دهند.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۷ ق.ظ
راحله گفته است :
بازهم سلام
مقصود من همانست که مد نظر شماست.من سعی میکنم هدف و روح و اساتس نوشته را درک و لمس کنم . شما ممکن است بدنبال آفرینش یک سبک جدید در نوشتن باشید و من بدنبال حقوق اجتماعی خودم بعنوان یک زن .از زنان نویسنده که بتوانند زنان را در این امر یاری دهند بهر طریق حمایت میکنم حتی با خواندن نوشته هایشان . انتظار ندارم شما سبکتان را تغییر دهید . اما میدانم که اینهمه از اسافل صحبت کردن ( گرچه اسافل بخشی از بالا تنه است ) نقشی در برآورد اهداف زنان در حامعه ندارد .
مهر ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۰ ق.ظ
زودیاک گفته است :
ممنون!آنهایی که میخواستند چنین بلایی بر سر جماعت زن ایرانی بیاورند تا حدودی موفق بوده اند. دیگر لازم نیست این چیزها را بگویند مادران و خواهرانمان خودشان میدانند که ضعیفه اند.!
فقط شرمنده! یه نکته:
بقول = به قول
مهر ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۴ ق.ظ
حس ارغوانی گفته است :
من اومدم در مورد متن نظر بدم نظر این زودیاک رو دیدم تمرکزم بهم خورد. قویه همین خواهر و مادرت تو درگیریهای تهران جلوتر از مردا بودن. ضعیف کسیه که ادعای قوی بودن میکنه.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۷ ب.ظ
حس ارغوانی گفته است :
البته منظورم دوباره خوندن متن بود. چون دفعه قبل نظری نداده بودم. این دفعه هم که ندادم(کوبیدن سر به دیوار آهسته و پیوسته ۱۵ بار)
آبان ۱م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۱ ق.ظ
خودم گفته است :
منم باهات موافقم.چند روز پیش که این خبر رو تو یه وبلاگی خوندم، به لینکش رفتم و یه نظر جانانه براشون گذاشتم. فکر نکنم تاییدش کردند!
آبان ۱م, ۱۳۸۸ در ۸:۱۸ ق.ظ
یک دانشجوی پزشکی گفته است :
سلام.راستش من هم تا حدودی مثل شم فکر می کنم برای همین حرفی در مورد این مسابقه نزدم.
آبان ۱م, ۱۳۸۸ در ۹:۴۴ ق.ظ
یک دانشجوی پزشکی گفته است :
البته این رو هم اضافه کنم من با بهترین وبلاگ زنان مشکلی ندارم ولی به نظرم الآن این کار بی دلیل هست شاید به مناسبتی بود شاید هم اگر هم راستا بود فرق می کرد.
آبان ۱م, ۱۳۸۸ در ۹:۴۸ ق.ظ
پت گفته است :
ما نیز در این زمینه پستکی نوشته بودیم است!!!
آبان ۱م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۹ ق.ظ
نقش ونگار گفته است :
من هم کاملا موافقم
روز اول هم نوشتم به من تو رده کودکان رای بدهید.
چند روز فکر کردم بعد دیدم من هم یک لگو بگذارم .
واقعا این دسته بندی چه معنی می دهد.
به من در رده کودکان رای بدهید.
آبان ۱م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۲ ق.ظ
آرام گفته است :
از نظر من مسئله به نگاه آدم ها بر می گرده.همون قدر که زن و مرد از نظر جسمی متفاوتند از نظر روحی هم با هم فرق دارند و یکجور به مسائل نگاه نمی کنند.فکر کنید این نظرسنجی مختلط برگزار می شد.اگر معیار سنجش رو یکی فرض کنیم باز هم استعداد نویسندگی و خلاقیت نیست که مقایسه می شه این مدل نگاه اونها به مسائله که با هم سنجیده می شه.یعنی مقایسه ی یک زن با یک مرد.منظورم اینه که یک اختلاف بزرگتری مطرح می شه که بقیه ی معیار هارو تحت تاثیر قرار می ده.حالا اگر شما معتقدین که اساساً تفاوتی بین زن و مرد به لحاظ فکری وجود نداره,خوب اون یک بحث جداست.
امیدوارم منظورم رو خوب رسونده باشم.
آبان ۱م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۴ ب.ظ
آرام گفته است :
یه چیزی رو فراموش کردم بگم در راستای نظرم باید بگم که من هم با زیگزاگ عزیز موافقم و باید این نظرسنجی اختصاصی آقایون هم برگزار می شد تا سوءتفاهم پیش نیاد.
آبان ۱م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۷ ب.ظ
نوستالوژی گفته است :
چقده خوشم اومد از این برداشتت
آبان ۲م, ۱۳۸۸ در ۳:۰۹ ق.ظ
دعوت حشن بانوان برنر وبلاگستان گفته است :
وبلاگ نویس عزیز وبلاگ ….
پرشین بلاگ در نظر دارد به منظور تقدیر از بانوان برتر وبلاگ نویس ،
همایشی را در تاریخ هفتم آبان ماه در محل تالار شهریاران جوان واقع در
خیابان استادنجات الهی ، نبش خیابان ورشو . برگزار نماید . به دلیل اینکه
وبلاگ شما در نظر سنجی کاربران حائز تعداد آرای کافی برای درج در فهرست
شده است از شما دعوت می کنیم تا ضمن اینکه در این همایش شرکت میکنید برای
اطلاع از رتبه وبلاگتان ودریافت لوح یادبود به دبیرخانه مستقر در تالار
مراجعه فرمایید .
ساعت این همایش ۱۶ الی ۱۸ می باشد . موفق باشید
در صورت نیاز به کسب اطلاعات بیشتر می توانید از ساعت ۱۶ الی ۲۰ با شماره ۰۹۱۲۲۰۷۰۳۵۷
تماس حاصل فرمایید
آبان ۲م, ۱۳۸۸ در ۶:۳۲ ق.ظ
لینکهای روز: با کدام عضومان مینویسیم و فکر میکنیم؟ « بامدادی گفته است :
[...] با کدام عضومان می نویسیم و فکر می کنیم؟ » پیاده رو چند وبلاگ نویس خواسته اند که برویم و در نظر سنجی ” وبلاگهای برتر بانوان و کودکان” شرکت کنیم. چرا؟ چرا چنین مسابقه وجود دارد و چرا از بودنش حمایت می کنید؟ مگر وبلاگ نوشتن قوای جسمی یا فیزیک خاصی را می طلبد که مرزبندی های جنسیتی شاملش شده است؟ پرتاب دیسک که نیست؟ مگر ما نوبل ادبیات زنانه و مردانه داریم؟ فکر جنسیت ندارد. جنسیت زده اش نکنید. [...]
آبان ۲م, ۱۳۸۸ در ۶:۳۸ ق.ظ
لوکی گفته است :
بیشتر اوقات “زنانه” ، “مردانه” ها رو خود ما با دست خودمان درست می کنیم… در حالی که هیچ چیز مطلقا مردانه و یا مطلقا زنانه ای نداریم… ما می توانیم فارغ از جنسیتمان کارهای گوناگونی انجام دهیم و یا مکان های گوناگونی باشیم ولی اول باید این گوناگونی ها برای خودمان حل شودو یا در حقیقت اول خودمان “جنسیتی” به یک مسئله فکر نکنیم!
آبان ۲م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۶ ق.ظ
زهرا گفته است :
همه چیز فارسی زبان ها دو شاخه می شود، از صف بانک گرفته تا وبلاگ نویسی.
آبان ۲م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۸ ب.ظ
محمد صالح رزم حسینی گفته است :
آن که بر در میکوبد…
کارتونی جدید…
سر بزنی ممنونت میشم…
http://abukoorosh.blogfa.com/
آبان ۲م, ۱۳۸۸ در ۹:۲۶ ب.ظ
لاله گفته است :
با اجازه من به این مطلب شما تو وب لاگم لینک دادم
آبان ۳م, ۱۳۸۸ در ۵:۳۵ ق.ظ
میترا گفته است :
تبریک & تولد ش مبارک
آبان ۴م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۷ ق.ظ
فافا گفته است :
خب امروز فهمیدم که کوچولوی دوستداشتنیتون متولد شده…امیدوارم هردو در سلامت کامل باشید..قدمش خیر باشه انشاالله…
راستی اسمش رو چی گذاشتید؟
آبان ۴م, ۱۳۸۸ در ۲:۴۳ ق.ظ
زهرا گفته است :
آیدا!برام محترمی.شیوه ی اندیشیدن و نوشتن از اندیشه هات برام جالب و امید بخشه.خوش باشی
آبان ۴م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۷ ق.ظ
شیوا گفته است :
سلام. تبریک میگم مامان شدین. اسم نی نی رو نمیگین؟
آبان ۵م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۸ ق.ظ
میترا گفته است :
قبلاٌ قدم نورسیده را تبریک گفتم و بازهم میگویم . اگر اشتباه نکرده باشم یک “عقرب ” است . با آرزو و آرمانهای بزرگ . خونسرد و آرام . چهره آرام و بی تفاوتش اجازه نمیدهد که افکارش را بخوانی . موقعی که با او صحبت میکنی و فکر میکنی که شنونده خوب و متمرکزی است ؛ او در افکار خود غرق است و به چیزهای دیگر فکر میکند . درون گرا هست و سخت کوش . به آنچه که میخواهد میرسد .بهتر است که دشمن نداشته باشد چون بهر روش ودر کمال آرامش پدرشان را در میآورد
آبان ۵م, ۱۳۸۸ در ۳:۳۵ ق.ظ
زن بومی گفته است :
یک ” نو اشغالگر جدید “
آبان ۵م, ۱۳۸۸ در ۴:۴۷ ق.ظ
ز-وکیل گفته است :
چرا آپ نمیکنین؟
آبان ۵م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۶ ق.ظ
baharseabird گفته است :
سلام آیدا جان
من یکی از هم دانشگاهی هات هستم در ایران.عمران ۷۷٫ از اینکه مینویسی خوشحالم و معمولا نوشته هات رو می خونم.اگر به پانته آ دسترسی داری، بهش سلام من رو برسون.ضمنا انگار در مورد مامان شدنت هم نوشته بودی. بهت تبریک میگم و برای هردو تون آرزوی سلامتی می کنم.
آبان ۶م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۶ ق.ظ
فروزان گفته است :
۹ آبانه و من تازه کتاب خریدم که مثلا بخونم برای کنکور ارشد و یکی از مدافعان حقوق زنان بشم ..وقتم خیلی کمه اما از وبلاگ شما و نوشته هاتون اصلا نمیشه گذشت…بی تابانه منتظر اون روزی هستم که بتونم شهر باریک رو بخونم…یه کاری کن آیدا
آبان ۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۹ ب.ظ
کاسنی! گفته است :
همین است ولاغیر …
آبان ۹م, ۱۳۸۸ در ۷:۰۰ ب.ظ
محراب بیگی گفته است :
سلام
موفق تر باشی
آبان ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۱ ب.ظ
بنفشه گفته است :
وایییییییییی من اومدم تازه شکایت کنم که چرا آپ نمی کنید فهمیدم مامان شدید .مبارک باشه
بهترین لحظه ها رو با ناب ترین حس های مادرانه براتون آرزو می کنم.
آبان ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۸:۰۸ ق.ظ
نوا بامدادی گفته است :
سلام
باید بگویم تا مقداری زیاد درست میگوید .
راستی
پرنده که پر کشید بالهای کودکت را برای زود پر کشیدن ببوس
آبان ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۴:۱۲ ق.ظ
وحید گفته است :
” حالا بابا کرم
آره دوستت دارم
شیشه بابا رو نشکنی
آی بستنی و آی بستنی …”
آبان ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۲:۵۳ ق.ظ
aref گفته است :
سلام
۱-خوبی؟؟؟؟؟
۲- شهر باریکو خوندم به نظرم می تونی خیلی بهتر و قوی تر بنویسی
عاشق داستان اون مرد بمب گذارتم
۳- مرسی آیدای عزیز
۴-نمی خوای یه ذره اینجا بیشتر بنویسی؟
۵- نمی دونم دچار توهم شدم که دوست دارم یه صبح زود نظرمو بخونی…
آبان ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۱:۳۷ ب.ظ
سبحان گفته است :
…
رسم بازی کلاغ پر
…
آبان ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۸ ب.ظ
مجتبا صولت پور گفته است :
سلام خانم احدیانی
در وبلاگم مروری نوشته ام بر کتاب شما
امیدوارم وقت کنید ببینید
خدا حافظتان.
آبان ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۳:۰۳ ق.ظ
سارا گفته است :
کتابت خیلی خوب بود،لورنزو عالی بود
آبان ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۸:۱۲ ق.ظ
دای دای گفته است :
جالب بود. مثل اینکه خدایی بعضی ها بدون این دیوارها نمیتونن زندگی کنن. یک جا سعی میکنن دیوار رو بر دارن، اون وقت یک ور دیگه آجر رو هم میزارن!!
آبان ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۵:۰۰ ب.ظ
pulp گفته است :
خیلی حال کردم… و واقعاً خوشحال شدم که یه نفر بالاخره اینها رو نوشت.
آبان ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۲:۰۱ ب.ظ