به یاد “نکنید مادر جان نکنید ” ها ۱ ( شماره یک )
رفتید نصف دنیا را گرفتید و همراه ارتش هایتان کلی هم مروج مذهبی فرستادید به مستمعره ها تا دین شما را ترویج کنند. بزنم به چوب الان از مک دونالد بیشتر محل برگزاری نماز برای شما داریم. آنقدر زیاد که دیگر اجاره اش می دهید به کنسرت راک و عروسی . دستتان درد نکند. مقدار زیادی را رستگار کردید. ولی چرا کوتاه نمی آیید؟ امروز – حداقل در این آمریکای شمالی که من هستم – آنقدر رسانه و ساختمان هست که آدم اگر دلش رستگاری بخواهد کافی است در گوگل تایپ کند : ” چگونه رستگار شوم؟ ” بعد چهار تا آدرس را که به خانه اش نزدیکتر است یادداشت کند و برود در مراسم شان شرکت کند.
لازم نیست شما مرتب در خانه آدم را بزنید و وعده بدهید و هر چه هم آدم به دروغ و راست برایتان بگوید : ” برادر من مسلمانم” باز حرف خودتان را بزنید و به تخمتان هم نباشد که من آس ” خاتم پیامبران ” را رو کرده ام.
برای خود من آن موقع که در خانه ( نه آپارتمان) زندگی می کردم پیش می آمد که یک شنبه صبح ها در را با رایحه الکلی که می دادم به روی شما مبلغین باز کنم و به این سوال پاسخ بدهم که : ” آیا فکر می کنید زلزله و سایر بلایای طبیعی کار خداوند است؟ ”
و من بار ها تحریک شده بودم که همانطور نیمه مست و شلوارک به پا بگویم : ” معلومه که کار خداست . دهه اینو.. تازه تارزانشم مال خداست ۲″
دوست دیگرم با همسرش صبح یکشنبه مشغول کردن بوده اند که ناگهان شما در می زنید. بهتر بگویم به در می کوبید. دوستم ظاهرن پیش می آمده که به سنت خارجیها در خانه اش را قفل نکند و ناگهان لرز می کند که الان آنکس که در می کوبد می آید داخل. زود ستر عورت می کند و دهنش را پاک می کند و می دود دم در. و لابد می شتود : ” امروز ملکوت به شما رو کرده است” دوستم هیچوقت از عوارض این ترس روی خودش و شوهرش و اینکه آیا کارشان به زیر چرخ الماس دکتر ناصر الحکما رسیده است یا نه چیزی نگفت۳ . آدم آبرو داری است !
یا همین هفته پیش که رفته اید در خانه دوست آفریقایی من را زده اید و برادش که امام یکی از مساجد سنی – آفریقایی است در را باز کرده است برای تان. و هرچه برایتان گفته است که ” بابا جان من خودم پیش نمازم. و دین دارم. و خدا پرستم و خدایم همان خداییست که شما می پرستید ” قبول نکرده اید. و وقتی شیخ حوصله اش سر رفته و آمده در را ببنده شنیده که یکی از شما به آن یکی می گوید : ” کاش می فهمید که ما از دین عشق حرف می زنیم نه دین سر بریدن ” و همین شده است که شیخ زنگ زده به آجان و قیامت شده است.
من باز هم می گویم نکنید. در نزنید. خوب نامه بیاندازید. بازاریابی معنوی کار عجیبیست. حداقل می کنید بکنید ولی یکبار که گفتیم مرسی ضربدی چیزی بکشید روی درخانه مان تا خدا بداند که شما تلاش کردید و این خانواده به راه راست هدایت نشد تا اگر بلایی چیزی خواست فرو بفرستد سر ما بفرستد. در عوض شما هر یکشنبه در نزنید.
۱٫ یک بازی وبلاگی قدیمی که هر چه گشتم لینکش پیدا نشد.
۲٫ سوته دلان – علی حاتمی
۳٫ دایی جان ناپلئون – ناصر تقوایی

آیدین احدیانی گفته است :
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
قولی است خلاف …
فقط فهمیدم که انسان باید از زندگی لذت ببرد و این غبادت است و هر سختی اصولا ضد عبادت است و خدا یکی است و حرف همه موجودات را می فهمد و هیچ نیازی به مترجم و رابط ندارد
_____________________________________________________
برادر ما خالا یک جوکی نوشتیم . ولی جواب شما خیلی از سطح نوشته بنده بالاتر بود
بیداری چرا؟
آذر ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۱:۲۱ ب.ظ
ایلیا گفته است :
آیدا خوبی؟
پسرت خوبه؟
کی میای ایران؟
عید نمیای؟
___________________–
من خوبم
پسر هم خوبه
نمی دانم کی ولی سعی می کنم تا مرخصیم تمام نشده بیام
آذر ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۳:۴۸ ب.ظ
طاها بذری گفته است :
سوته دلان درست است.
یک تصویر از پسرت بزار ببینم شازده رو.
_____________________________-
ممنون بابت تذکر
تو در فیس بوک عضو هستی؟
آذر ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۴:۳۰ ب.ظ
آیدا گفته است :
مذهبم گر مستی و میخوارگیست / شرب و خمرم خود گواه بندگیست
آذر ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۵:۴۸ ب.ظ
جواد گفته است :
اتفاق افتاد برام.
بحث کردم باهاش.خالی کردم خودم رو.هرچی تو ایران نمیشد گفت رو گفتم. هرچند بی فایده
۴۵ دقیقه تلاش کردو حرف خودش رو زد. بعد وقت کم آورد و رفت
آذر ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۸:۰۴ ب.ظ
Mehdi گفته است :
اینا امر به معروفِ دیگه، بحثِ بکنید نکنید نیست که! وظیفهست
اصلا قرارِ هر جا باشیم خر کش ما رو ببرن.
راستی یه سوال کتابتون ایران چاپ نشده نه؟ من اینجا خیلی گشتم…
بعدترش: کتاب رو از کنار سایتتون دانلود کردم.
__________________________-
نه چاپ نشده. شاید روزی بشود
آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۹ ق.ظ
آیدین احدیانی گفته است :
همینجوری شب ها به تخت نرد و پایگاه داده معتاد شده ایم
————-
گفتم یه کم جدی بنویسم جو متشنج بشود
آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۳:۴۳ ق.ظ
شمیم گفته است :
ولی واقعیتش به نظرم دین مسیحیت خیلی بهتر ازاسلامه. همینکه توش اراجیفی مثل تمکنی زن از شوهر، حجاب ، تجاوز به دختر شش ماهه و … وجود نداره باید کلی قدرشو دونست
__________________________
نمی دانم. با شما موافق نیستم که کدام از کدام بهتر است. بهتر است در این باره من نظر ندهم.
آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۴:۴۳ ق.ظ
soroosh گفته است :
سرگرمی خوبیست که گاهی سر به سرشان بگذاری. جدیشان بگیری آنقدر که باور کنند که دارند متحولت می کنند. بعد یک جوری که بهشان بر بخورد اما نتوانند سرت آجان بیاورند فلاخن شان کنی. به خصوص اگر از شاهدان یهوه باشند که در آن کار اجریست صد چندان.
البته بعد از اینکه ۶ بار از خواب صبح یکشنبه بدارت کردند و مثل آدم ازشان عذرخواهی کردی. بار هفتم حتمن باید کمی تفریح هم کرد.
آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۸:۲۷ ق.ظ
dead گفته است :
we would get a lot of them when we were students in illinois, now that we work in georgia we have not seen them once in 4 years
__________________-
خوب شد گفتی من فردا بهشان اطلاع می دهم که بدوید یک ایالت بکر برایتان پیدا کرده ام!
عدالت نیست شما یکشنبه ها صبح بخوابید و ما داستان سلیمان بشنویم
آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۶:۲۴ ب.ظ
عماد گفته است :
ببین کار دین به کجاها کشیده
آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۱ ب.ظ
ناشناس گفته است :
http://www.gorganiau.blogfa.com
آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۳:۵۶ ق.ظ
دررودی گفته است :
عیدتان مبارک
به روزم سربزنید[گل
آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۴:۰۲ ق.ظ
علی قائدی گفته است :
سلام خانم ایدا احدیانی.من از قبل از اینکه به این آدرس نقل مکان کنید خواننده وبلاگتون بودم.کتابتون رو هم از همون وقتی که فالش رو برای دانلود در وبلاگتون گذاشتید چندباره خوندم و لذت بردم.بهتون تبریک میگم و امیدوارم همیشه شاد و موفق و پیروز باشید.به خاطر ایلیاکوچولو هم تبریک میگم.امروز یه پست در وبلاگم در مورد کتابتون نوشتم&خوشحال میشم بخونید.با تشکر.
__________________________
ممنون علی جان
خواستم در وبلاگت تشکر کنم فکر کردم مردم با خودشان خواهند گفت این چه خود شیفته است
باز هم ممنون
آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۷:۴۴ ق.ظ
رها.آزاد گفته است :
آذر ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۵:۴۰ ب.ظ
فافا گفته است :
اینجا هم هرماه درمیزنند و میگویند به فلان خیریه کمک نمیکنید؟ و در جواب منفی ما میگویند ماه قبل کمک کردید! و این درحالیست که خود من جواب منفی را هر ماه تکرار می کنم!
آذر ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۹ ق.ظ
کیقباد گفته است :
هزار مرتبه شکر که خارج نیستیم و دچار چنین بلیه ای که بیایند درمان را بکوبند و بخواهند ببرندمان بهشت !
فقط اینجا گاهی درمان را میکوبند یا میکوبند به درمان تا برویم بیمارستان .
آذر ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۱:۰۹ ق.ظ
بنفشه خاتون گفته است :
باز جای شکر داره که مبلغین عزیز اونطرف آب فقط به امر به معروف علاقمندن و از لذت نهی از منکر غافلند!
آذر ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۳:۰۴ ق.ظ
یگانه گفته است :
اینبار که آمدند شما با چادر و مقنعه و روسری بروید دم در تا بلافاصله همان ضربدر را برای همیشه روی در بزنند.
آذر ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۶:۳۲ ق.ظ
ali گفته است :
دایی جان ناپلئون
Iraj e pezeshkzad
آذر ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۲ ق.ظ
AmIrReZa گفته است :
خب شما هم اونها رو به اسلام دعوت کنید!
کلی هم دلشون بخواد دینی رو که شلوارک و بوی الکلش واجبه :p
آذر ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۷:۳۱ ق.ظ
خاطرات زندگیم در هلند گفته است :
فقط یکشنبه ها دعوت نکنند یا کلن بی خیال این امر بشن؟
آذر ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۶ ق.ظ
Bahar گفته است :
سلام آیدا خانم
حقیقتش من خارج از ایران زندگی. اوایل حاملگی ام بود و من بستری. تنها تفریحم اینترنت بود که یک روز دیدم شما کتابت رو گذاشتی برای ایرانیهای ایران. راستش من خوندمش ولی الان که حالم بهتره گفتم ازت شماره حسابی چیزی بگیرم که مبلغ کتاب رو براتون واریز کنم.
ممنون
آذر ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۶:۵۰ ب.ظ
سامان گفته است :
محتوای جالبی داره اینجا
نوشتن در پیاده رو حال و هوای تجربه ای عجیب و دوست داشتنی هستش فقط باید عابرین رو مواظبت کرد که فرد رو با برگ های بر زمین افتاده اشتباه نگیرند …..!
عابراست دیگر!
آذر ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۳ ب.ظ
وحید گفته است :
” مرگ … ”
من همه کنکاشم از دیروز
ره به هیچستان است …
خاطراتی مبهم ؛
و تباری که به یک پشت بسنده شده است …!
با آدرس جدید”www.persin-club.com” منتظرم .
آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۵:۳۵ ق.ظ
no body گفته است :
salm piade jann,midoonam ke ba piadak mashgooli ye pa do pa hasti. man mikham ye soe estefadeh az webloget bokonam, sharmande. man az tarikhe 29dec ta 15jan miam toronto baraye mohajeratam mikhastam bebinam kasiro mishnasi ke bekhad khoonasho ejare bede ya websiti ke betoonam otagh tamiz va arzoon peida konam. mamnoonet misham.
آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۶:۰۱ ب.ظ
مهرک گفته است :
سلام پسرت چطوره ؟ از وقتی پسردار شدی عاشقت شدم. البته دوستت داشتم توی این سه ساله که میخونمت . خوب در مورد کتاب ص ۱۶٫ برای همه سرخورده ها پیش می اید که در بار ، با کسی درباره مشکلشان حرف بزنند . اول که دوتا بار امده بعدا قسمت اول جمله معنی شو من نمیفهمم . مرسی
_______________________________________
مهرک
بار اول معنی کافه ای را می دهد که در آن نوشیدنی الکی می فروشند Bar
آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۹ ب.ظ
چیستا گفته است :
بیهودگی تکرار دروغ ها
آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۸ ق.ظ
مهرک گفته است :
تا ته خوندم . عالی بود . چند تا غلت دستوری داشت . عاشق داستان رومیزی خواهرم کی تموم میشه شدم . دستت درد نکنه . پسر رو ببوس الان دیگه خوردنیه . باید قورتش داد .
___________________________________
لطفن غلطهای دستوری را برایم بفرست تا اگر لازم بود در چاپ بعدی اصلاحشان کنم. پسر را هم می چلانم
آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۸ ق.ظ
static گفته است :
سلام و تبریک می گم . وبلاگ زیبایی داری . موفق باشی . هرچه فکر شما بزرگ باشد به همان اندازه بیشتر به افکار دیگران احترام می گذارید. پاسکال
انسان عاقل همیشه از بدگویی هایی که از او میشود استفاده میکند. ژرژبانه
اگر به موفقیت خود واقعا ایمان داشته باشید حتما پیروز خواهید شد. داوید شوارتز
دشوارترین کار آنست که وقتی روی زمین یخزده زمین خوردی ، برخیزی و خدا رو شکر کنی. لرد باکلی
پرسش های ما افکار ما را می سازند. رابینز
تولد چیزی غیر از آغاز مرگ نیست . ادوارد یانک
آذر ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۳ ق.ظ
سمیه گفته است :
ما را بهل در این رنج بی حساب
آذر ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۲ ب.ظ
elham گفته است :
Kare in mobalegheen ke gofti, eine Viagra frooshaye electronic hast. Roozi panjahta emaileshono bayad delete koni.
آذر ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۷ ب.ظ
شهره گفته است :
برای دوست کبکی ام (کانادایی اهل کبک) ماجرای این پست رو تعریف کردم. گفت من یک بار که یکی از این مبلغ ها صبح یکشنبه اومده بود در خونه لخت مادرزاد رفتم دم در و اون هم برگشت که بره. هر چی پشت سرش گفتم بیا می خوام حرفهات رو گوش کنم بدون این که سرش رو برگردونه می گفت نه نه یک وقت دیگه می ام والبته دیگه هیچ وقت هم برنگشت.
بهمن ۸م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۸ ق.ظ