بادنیاورده را هم، باد می‌برد

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : آیدا-پیاده

 

سرهرماه پولی باید از حسابم کسربشه. حقوقم اول ماه به حسابم می‌آد و همانروز هزاروپانصددلار ازش کسر‌میشه. دوم ماه که حسابم را بازکنم نیست. این ماه کسرنشد. هرروز حسابم را نگاه می‌کردم. موجودی هزاروپانصد دلار بیشتر از مقداری بود که باید می‌بود. می‌دونستم پول مال من نیست.  می‌دونستم برش خواهند داشت. ولی ته دلم فکر می‌کردم شاید این ماه برندارند. شاید یادشون بره. اول دسامبر بشه و یادشون نیاد که نوامبر را نگرفتند. اگر تا آخر دسامبر کسرنشد، برش می‌دارم. کسی نخواهد فهمید. کیف دنیا را باهاش می‌کنم. می‌گذارمش تو حساب پس‌اندازم بهار باهاش می‌رم پاریس. بریز و بپاش. شاید هم اون چکمه‌های کریستین لوبوتن را خریدم.  چیزی تخیلی به موجودی زندگی‌م اضافه شده بود. چیزی که مال بود و نبود. بادآورده هم نبود. براش زحمت کشیده بودم. پیداش نکرده بودم که نگران صاحبش باشم. چیزی که زاده یک اشتباه می‌توانست باشد و چقدر لذت‌بخش. روی مونیتورم جز صفحه جیمیل‌م، صفحه حساب بانکی هم مدام باز بود. نگاهش می‌کردم. پول اونجا بود. پولی که می‌دانستم مال من نیست و خواهد رفت ولی موقتا تصویر ارقامش، به من تعلق داشت. بالای حسابم می‌نوشت دوهزار و دویست دلار. برای هفته اول ماه خیلی ثروتمندتر از قبل بودم. چقدر مزه می‌داد تخیل اینکه با این پول چه کارها می‌شه کرد.  اینکه شب دررختخواب چشمهایت را ببندی و به کت کشمیر هشتصد دلاری شتری رنگ فکرکنی، و تازه هفتصد دلارهم اضافه بیاوری.

امروز پول را از حسابم برداشتند. صبح ساعت شش چک کردم بود، الان ساعت نه نگاه کردم، دیدم نیست. چهارده روز دیرتر. منتظر این روز بودم. درهرحال مال من نبود از اولش‌ هم. ولی الان حس می‌کنم فقیرم. حس مال‌باخته‌ بودن دارم. حتی بغض. زندگی پراز چاله‌چوله‌های مالی شده است. چاله‌های لوکس.  چه عجیب که آدم منطقی و فهمیده و جاافتاده و عاقل و اهل حساب‌کتاب و …چون من، به چیزی که به وضوح می‌داند مال خودش نیست دل‌ می‌بندد.

پنجره حساب بانکیم را، که همه این چهارده روز بازبود، بستم. فقط ایمیل باز است الان. موجودی هفتصد دلاریم دیگه برام جذاب نیست. دلم دوران دوهزارودویست دلاری حسابم را می‌خواهد. هرچقدر الکی، هرچقدر به ظاهر. هرچقدر دل‌خوش‌کنکی

 

۸ نظر

  1. دوست گفته است :

    منم دقیقا همین تجربه رو داشتم.همین حس و حال!

    آبان ۲۴م, ۱۳۹۱ در ۱۱:۲۶ ق.ظ

  2. sally گفته است :

    bah>.fekr bokon ye dafe be eshtebah be hesaban 5000 dollar variz shod,,,,beheshti bood baraye khodesh ta inke mohtaramane baresh dashtand

    آبان ۲۴م, ۱۳۹۱ در ۱:۳۶ ب.ظ

  3. شبنم گفته است :

    ” کلاغی جوجه ام را همین امروز دزدید
    خدایا کاش اصلا کلاغ او را نمی دید
    دلم خیلی گرفته که دیگر جوجه ام نیست
    میان خانه جایش برایم خیلی خالیست
    آهای آقا کلاغه تو بردی جوجه ام را
    بدم می آید از تو برو از خانه ی ما
    چرا باز آمدی تو سر آنتن نشستی
    تو با کاری که کردی دل من را شکستی ”

    سادگی این پست چه از لحاظ محتوا و چه نثر ، من را به یاد این شعر دوران کودکی از مجله ” کیهان بچه ها ” انداخت .

    آبان ۲۴م, ۱۳۹۱ در ۹:۰۶ ب.ظ

  4. امیر گفته است :

    از منم کسر میشه ولی قبل از ریختن بر میدارن تا یه وقتی همچین اشتباهی نشه
    که اگه بشه همون روز اول برش میدارم تا ۱۴ روز صبر نمیکنم
    خیلی با حوصله ای

    آبان ۲۴م, ۱۳۹۱ در ۱۰:۵۸ ب.ظ

  5. ely گفته است :

    کاملا … ن میفهمم..!!
    باد نیآورده را هم باد می برد..

    آبان ۲۵م, ۱۳۹۱ در ۶:۰۲ ق.ظ

  6. shirin گفته است :

    baraye chi aslan kasr shod?

    آبان ۲۵م, ۱۳۹۱ در ۷:۳۹ ق.ظ

  7. Atash گفته است :

    Aida jan,
    Thats ok. For me things was worst…:)
    Ive got my tax return for $6000 i washappy. I was expexting that too. I payed my loan to my mom, and i saved for my oyjer loan which is due on jan. i was thinking if i can get another interest free extention from my jan loan, i will use the money toward my wedding cermony.
    Couple of days ao, ive got an unexpected letter from goverment, i opened it with caoution, and. Yes there it was,. I had to return the money. I wa
    shocked. What is going on? I check my tax return and i find out it was a mistake, and the 6000 wasnt my money.
    But the problem was before every time i was looking at my files, i was looking at the wrong place and i was expecting to get the money….
    Now i feel like the wedding is gone
    And im back to the first question: is it logical to have the wedding, specially now?

    آبان ۲۷م, ۱۳۹۱ در ۷:۴۶ ق.ظ

  8. ندا گفته است :

    من به ادمی با این شرایط که میدانستم مال من نیست و خواهد رفت دل بستم و وقتی از دستش دادم با تمام وجود غصه خوردم احساس بد بخت بودن کردم و هی به خودم میگفتم میدونستی که میره مال تو نیست چرا دل بستی
    اما ادم است دیگر دلش میخواهد گاهی دلش را خوش کند

    آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ در ۱:۰۳ ق.ظ

دیدگاهتان را بنویسید :