بایگانی برچسب: s

یک قاشق مرباخوری خردل

در عقب رو باز کردم. ظرف خاکستر مادرم روی صندلی عقب بود. همسرم کنار ماشین ایستاده بود و حرکات کششی می‌کرد. سه ساعت رانندگی بدنش رو خسته کرده بود. ظرف رو برداشتم. گرم بود. با اینکه صبح زود راه افتاده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان | برچسب‌شده | ۹ دیدگاه

بحر المیت

چیزی که مدام باعث تعجبم می‌شود این است که در زندگی یکنواخت من همه روزها شکل یکدیگر است ولی هیچ روزی شکل روز قبل نیست. مثلا همان زن سالخورده‌ای خانه سرخیابان که سالها هر روز عصر موقع برگشتن برایم دست … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده , , | ۳ دیدگاه