ماهیگیران رودخانه فرانسوی

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou

پرستار عصر گفت که امتداد خط قرمز روی زمین می رسد به مرکز امانت گیری لوازم بهداشتی. تاکید داشت  که اسمش لگن یبوست است. چهل و هشت ساعت از زایمان‌م  می‌گذرد و فقط ادرار کرده‌ام. بیشتر از درد شکم حالم از خودم بهم می‌خورد. از حجم خون و مدفوعی که درونم تلنبار شده است. شیر هم است و با همه قداستی که درموردش حرف می‌زنند؛ بوی عجیبی می‌دهد. بوی نوچ و چرب. پستانهایم تابه‌تا سفت شده‌اند از شیر. شکمم بعد از زایمان ثبدیل به توده چروک، تیره و حقیری شده است که گاهی می‌لرزد. خون و شیر از جابه‌جای بدنم می‌چکد و هیچ کنترلی برخروجشان ندارم. دلم می‌خواهد تنم را پشت روکنم و بشورم. خون و مدفوع و شیر را از آستر تنم بتراشم و بعد خودم را آب بگیرم.

راهرو ساکت است. زائوها و همراهان ساعت هشت می‌خوابند یا تظاهر به خوابیدن می‌کنند. درهرحال هرچقدر هم خواب هرسه ساعت یکبار باید بیدار شوند و به بچه شیر بدهند و عوضش کنند. این سه ساعتها برهم منطبق نیست. مدام صدای گریه می‌آید. صدای گریه نوزدان ضعیف، ولی زجرآور است. دو اتاق آنطرفتر, اتاق یک جفت دوقلوی عراقی است. یک ساعت و نیم یکبار یکیشان گریه  می‌کند. صدای زمزمه زن به عربی می‌آید و شوهرش جواب می‌دهد.اولین باز است که صدای زن را می‌شنوم که نماز یا دعا نمی‌خواند و با شوهرش حرف می‌زند. راه رفتن سخت است. مثل پنگوئن با تخمی روی پا راه می‌روم. نمیدانم دقیقا کجایم را بخیه زده‌اند ولی هرجا که هست خیلی درد می‌کند. حس میکنم از تو تنگ شده‌ام و کشیده می‌شوم. انگار آسترم آب رفته باشد و رویه‌ام کماکان گشاد باشد.حتی ده متر هم خسته‌م می‌کند.

مرد نوزاد به بغل  روی مبل استراحتگاه عمومی نشسته است. بچه خوابیده و مرد ته ریش دارد. مرد به نوزاد نگاه نمی‌کند خیره شده است به ته راهرو. برای نشستن باید دستم را به دسته مبل بگیرم که باسنم آرامتر بنشیند روی مبل. کماکان درد می‌پیچد تا جایی زیر لاله گوشم. لاله گوش و واژن بی‌شک هم مربوطند. وقتی گوش‌ت را می‌لیسند بین پاهایت نبض می‌زندٰ، اگر بین پاهایت تیر بکشد گوشت هم درد می‌کشد. مرد لبخند می‌زند.

مرد:‌اولی؟

سارا: اولی و آخری.

مرد:‌همه همین را میگویند ولی بعد یادشون میره

سارا: من حافظه فیل دارم. دومی؟

مرد:‌سومی.

سارا:‌شجاعید.

مرد: من که کاری نکردم. زنم همه کاراش را کرده. اون شجاعه

سارا: ولی مگر فقط زایمانه. تازه اصلش مونده؛ مگه نه؟

مرد: نترس ولی آره. البته نانسی خیلی خوب بچه‌ها را مدیریت می‌کند

سارا:‌ امیدوارم من هم از پسش بربیام

مرد: دختر یا پسر؟

سارا: پسر

مرد: ما دختر. سومین دخترمون است

سارا: سه خواهر. چه کیفی بکنند.

مرد: اون دوتا که خیلی باهم جورند. مثل مادرشون و خواهراش. این حالا مونده ملحق بشه.

سارا: من که خواهر ندارم ولی باید خوب باشه خواهر داشتن

مرد: من هیچکس را ندارم

سارا: سرنوشت پسرمن.  گفتم که من هم برنامه ریزی کردم بچه‌م خواهر و برادر نداشته باشه.

مرد: من پدرومادر هم ندارم

سارا:‌متاسفم

مرد: مهم نیست. هیچوقت نداشتم. درعوض نانسی هم زنم است هم مادرم .

سارا: چه خوب

مرد: ولی دلم میخواست یک پسر داشتم؛ باهم میرفتیم ماهیگیری

سارا: با دخترها برو

مرد: نانسی دوست نداره. میگه ماهیگیری منزوی و پسرانه بارشون میآره

سارا: ولی من هم گاهی میرم ماهیگیری. البته منزوی هستم.

نگاهم کرد. می‌دانستم یقه لباس شیردهی‌ خیلی باز است. میدانستم میان پستان‌هایم معلوم است. می‌دانستم دامن‌م کوتاه است. یقه ام را جمع نکردم. دامنم را پایین کشیدم.

مرد: اصلا پسرانه بار نیومدی. کجا میری ماهیگیری؟ چی میگیری؟

سارا:‌ویلموت کریک. ماهی آزاد

مرد:‌من اونجا هم میرم ولی بیشتر میرم رود فرانسوی. دورتر است ولی دنج‌تر

سارا: هیچوقت نرفتم. ولی شنیدم خیلی جای خوبیست

مرد: عالی‌ست. من گاهی یکی دو شب هم چادر میزنم که صبح سپیده نزده قلاب بندازم.

سارا: خوش بحالت

مرد: اهل چادر هم نباشی؛ کابین ماهیگیری خوب هم پیدا میشه اون دوربرها. تو دل جنگل

سارا:‌تنها میترسم برم تا اونجا.

مرد: من اگر بدونی کجاها رفتم. تو بی.سی نزدیک بود با خرس هم گلاویز بشم

سارا: من تازه کارم. یک روز من هم میرم

مرد:جالبه، من تاحالا زن ماهیگیر ندیده بودم. زودتر میشناختمت؛ باهم میرفتیم.

سارا: نمی دونم چرا زنها کمتر ماهیگیری می کنند. من  خودمم چهارساله شروع کردم. خیلی آرامش داره.

مرد: شاید از درآوردن قلاب از دهن ماهی بدشون میآد. تازه ویلموت کریک که آرامش نداره. باید جاهایی را نشونت بدهم که ببینی آرامش به چی میگن.میدونی ولی آرامش با تنهایی فرق داره. تنهایی خوب نیست

سارا: آره بهتره یکی باشه ولی ساکت باشه.

مرد:‌من هم موافقم. شب هم تو سکوت کنار آتیش بشینید. سکوت دو نفره

کسی صداش زد. راد. راد. صدای زن آرام و ضعیف است.

مرد: نانسی است. برم. موفق باشی در مورد بچه

دستم را دوباره تکیه گاه تنم میکنم تا بلند شوم. همان درد. همان گوش درد. داروخانه بسته است. دوبار میزنم روی شیشه تا پرستار در را باز کند. لگن سبز رنگ با نام تجاری ” ایزی سیتز” را می‌گیرم.

پرستار:‌شماره اتاقت چنده؟

سارا: 1222

دراتاق راد باز است. اتاق تاریک است. صدای گریه بچه می‌آید. اتاق عراقی‌ها ساکت است. اتاق خودم تاریک است. علی روی مبل خوابیده و پسرش را بغل کرده است. ته ریش دارد. در دستشویی را بازمی‌کنم. روی ایزی سیتز نوشته با آب ولرم پرشود. آب را باز میکنم. نیم ساعت تا شیر بعدی بچه وقت دارم

 

8 نظر

  1. گندم گفته است :

    جای بخیه ها بعد از مدتی قرمز و کم کم سفید می شوند اما همیشه می ماند .اگر نوزادی نباشد که این بی حسی پوست را خوشایند کند چه ؟ اگر هزار بار رفته باشی روی آن تخت و تیر کشیدت لاله گوش را حدس زده باشی برای بار دومی و یا شاید نوزادی ، چه ؟

    October 21st, 2012 در 8:57 pm

  2. گل مریم گفته است :

    آخی.. چه خوب بود این

    October 22nd, 2012 در 9:16 am

  3. ستاره گفته است :

    دوست داشتمش . برام جالب بود، هیچ کی از این قسمت ماجرای بچه دار شدن نمیگه !

    November 7th, 2012 در 2:56 am

  4. Anonymous گفته است :

    چرا بعضی جاها اول شخص است و بعضی جاها سوم شخص؟ چرا به جای سارا ننوشتی “من”؟

    November 18th, 2012 در 8:53 pm

  5. رزا گفته است :

    عالی!

    November 30th, 2012 در 7:28 pm

  6. سارا گفته است :

    داستانت رو که میخوندم داشتم یه کلیپ پورن هم میدیدم.همزمان!اتفاقی
    کلا ولی داستانات رو دوست دارم خیلی.

    December 16th, 2012 در 6:05 am

  7. Anonymous گفته است :

    اخیرا با مفهوم “طنین” یا “tone” در ادبیات آشنا شدم. اگر بشه گفت طنین.
    امروز با داستاهای شما آشنا شدم. چند تارو خوندم. موقع خوندن، حس راه رفتن با یه جور تمایل به افتادن به جلو به آدم دست می داد. انگار آدم هی میخواد بیفته به سمته جلو

    February 3rd, 2013 در 1:26 pm

  8. مریم . ش گفته است :

    این داستان راهم دوست داشتم . با نظر دوستی که گفته هیچکس در مورد این قسمت زایمان نگفته خیلی موافقم.

    April 17th, 2013 در 1:27 pm

دیدگاهتان را بنویسید :