جواب بی‌سند

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou در تاریخ : August 7th, 2012

از نظر فکر خیلی درگیر جیش و کیفیت ادرار کردن است. دیروز از من پرسید : دودول نداری با چی جیش می‌کنی؟

گفتم زن‌ها دودول ندارند. خیلی توضیح دادم و نشون دادم. متقاعد شد یا نشد ولی آخرش برای فهم بهتر پرسید

“کیا دودول ندارند؟”

یک لیست از دوربریها که دودول ندارند بهش دادم. ولی الان خیلی فکرم ناراحته که نکنه بی‌سند حرف زده باشم. می‌خوام به بچه‌ها ایمیل بزنم بگم داشتن و نداشتش را برام تایید کنند.  از ظاهر نباید قضاوت کرد

 

پالایش زبان

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou در تاریخ : July 26th, 2012

انقدر حرف زدنش پیشرفت کرده که رسیده به پاره‌ای اصطلاحات که مجبورم بگم نگه. یعنی متعلق به زبانی که مم خواب‌ش را براش دیدم نیست

 

مثلا دیروز از ساعت پنج شروع کرد به گفتن ” مامان می‌خوامت” منظورش این بود که بیا من را بغل کن. یا بیا پیشم بشین. ولی ” می‌خوامت” خیلی ادبیات فردین بود

 

جدی نمی‌دونم از کجا یاد گرفته. دوربر ما کسی کسی را نمی‌خواد. درهرحال امشب یادش میدم که جاش بگه بغلم کن یا بیا بنشین پیشم. خلاصه کردن همیشه جواب نمی‌ده

دهگان

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou در تاریخ : June 20th, 2012

تا ده را بلده بشمره. بیشترش را نه بلده نه اصلا قراره تو این سن بلد باشه. ولی چون نباید کم بیاره از پله/گام/انگور ده به بعد یک صدایی از خودش در می اره مشابه این

 

ااا- ده

ااا- ده

آآ-ده

ده

 

گرفته از یازده به بعد من ده ده می کنم ولی اولش را نگرفته.

صرفه‌جویی در مصرف آب

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou در تاریخ : June 11th, 2012

کتاب آموزش خودکفایی نسبی در حمام کردن را باهم ورق می‌زنیم

ازش می‌پرسم کی به کی یک بچه می‌ره حمام. ؟ (‌توقع دارم که بگه هرشب)

جواب می ده :‌بوی بد که بده

 

 

 

 

داستان‌گوی کوچک

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou در تاریخ : June 3rd, 2012

ده دقیقه پیش اولین داستان را از سرتاته برای من تعریف کرد. کتاب هانسل و گرتل را دست گرفت و از سرتاته با کمی دخل و تصرف و با محدود‌ترین دایره لغات برایم روایت کرد. برای یک داستان‌گو هیچ‌چیز به اندازه این جالب نیست که کسی با چشمان خودش برای‌ش داستان بخواند

دخل و تصرف ها :‌هیچوقت با “‌آشغال ریختن”‌هانسل روی زمین کنار نیامد. در روایت خودش بعد از حبس شدن بچه‌ها توسط پیرزن بدجنس گفت “‌باباشون زنگ زد پلیس اومدن نجاتشون دادن”

ضمنا گول خوردن را گفت. پیرزن گول بهشون داد. ( گول و قول را هم یک جور تلفظ می کند. نمی دانم می داند قول با گول فرق دارد یا نه)

یادگیری در قدرمطلق

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou در تاریخ : April 19th, 2012

ازش می‌پرسم امروز چه چیز جدیدی تو مهدکودک یادگرفتی؟

جواب می‌دهد” یه کار بد از رایان”

و برای اثبات این دستاورد یک شیشکی خیلی بلند می‌بندد

 

مرگ = خرابی

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou در تاریخ : April 7th, 2012

برای عید دوتا ماهی خریدیم. اول قرار بود یکی بخریم. گفتیم اسم ماهی را چه می‌گذاری گفت : یوتیوب
رفتیم مغازه گفتند دوتا ماهی باهم می فروشند و لاغیر. تک فروشی ندارند! یوتیوب و بی‌نام را آودیم خانه. در راه ایلیا به یوتیوب همه جاذبه ‌های توریستی شهر را نشان داد. مثلا می‌گفت. یوتیوب کارواش. یوتیوب بنزین. گوش کن ناقوس!

وقتی رسیدیم خانه نظرش عوض شد و اسم ماهی‌ها را گذاشت مامان و شلوز (‌شلوز تلفظ ایلیا از نام پدرش است) یک روز یکی از ماهی‌ها مرد . من رفتم گوگل کنم که مرگ را چگونه به بچه توضیح بدهم که دیدم خودش زل زده است به تنگ . و بعد از چند ثانیه خیلی خونسرد گفت : مامان خِرابه!

 

همانفدر که برای اسباب بازیهای خرابش ناراحت می شود برای مامان خراب هم ناراحت شد. من به هرحال خیلی مصمم و متعهد مرگ را برایش توضیح دادم ولی او کماکان اصرار دارد که مامان خِرابه. یا با کمی تردید گاهی فکر می کند باتریش تموم شده

من فکر کنم بنابر تصور ترافامادوری ها این خراب شدن خیلی هم تصویر بدی نیست. شاید من هم بد از این به مرگ بگویم خرابی و به قبرستان  اوراقچی

 

 

 

دارد؟

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou در تاریخ : April 7th, 2012

کلا ما خانوادگی می ریم پارک.  معمولا سه تایی. امروز پدر ضبط داشت و من و پسر باهم رفتیم پارک. یک دختر و پدرش هم آمده بودند پارک. ایلیا و دختر با هم ماسه بازی می کردند.من و پدر دختر تبادل مشکلات می کردیم.

ایلیا روش را به من کرد و گفت “‌مامان من بابا ندارم؟”. انقدر هم مصمم و  جانگداز گفت که حتی من که می دانستم بابا دارد هم شک کردم!.

عید مال ایلیاست

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou در تاریخ : March 13th, 2012

مطمئنم شادی هم این نوشته را دوسال پیش نوشته بود

رقتم مغازه براش لباس عید بخرم به عادت همیشه رفتم ته مغازه. خانم راهنما‌یی‌م کرد جلو مغازه. گفت پسرشما خردسال است این قسمت البسه خردسالان است. یک شلوار داد دستم که به نظر من خیلی بزرگ بود. خشتکش هم دیگه دکمه نداشت. شلوار را که دستم گرفتم فکر کردم کی انقدر بزرگ شدی پسر!

لباس ها را آوردم خانه تنش کردم ببینم اندازه است یا نه. قبل از پرو داشت سیب می خورد. گاز می زد سیب را ملچ و مولوچ طور می‌خورد. لباس نو که پوشید تغییر شخصیت داد . گفت مامان چنگال!

سبزه برایش گذاشته ام. انقدر سبزه را آب داده که ظرف سبزه شکل شالیزار شده است. شبها که میخوابه سبزه را آبگیری می‌کنم. تجربه شد از  سال دیگه اول یک لایه لیقه می‌ریزم روش عدس

از الان منتظر است برود عید دیدنی. با اینکه اینجا عید کمی شل و ول است باید از دوستان خواهش کنم مارا پذیرا باشند. این  بچه با رخت نو را که حتی نمی‌گذارد برچسب قیمتش را بکنم  باید ببریم چندخانه عرضه کنیم

جدی عید با این پسرکوچک که با لباسهای نو در خانه سیب با چنگال می‌خورد می‌رسد

چقدر قانون دست و پاگیرست که حتی یک دوساله هم می‌فهمد

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou در تاریخ : March 4th, 2012

صاحب صدای خودش شده. حتی لحن. دیگر اصواتش شکل صدای همه بچه‌ها نیست. صدای ایلیاست. دیگر متمایز است. می شود وقتی پشت در مهدکودکش ایستاده‌ام تا حاضرش کنند و بیاید تشخیص بدهم بین آنهمه صدا کدام ایلیاست.

حتی لحن هم دارد. امروز با مامانم با تلفن حرف می‌زد. با صدای رسا و بلند. مادرم ازش پرسید دیشب با کوروش بازی کردی صدایش را غمگین کرد و گفت :‌”نه. مامان رفت.” نشان داد که چقدر از رفتن من غمگین بوده است

وقتی ترمز می کنم یا می گویم وای. یا چیزی که نشان از احساسات غلیظ دارد خیلی جدی می‌پرسد :‌مامان چی شد؟  و من خیلی جدی برایش توضیح می دهم که دستم خورد به قابلمه داغ. و او با لحن سوالی می پرسد بوس؟ و من می گویم بله لطفا. و او بوس می‌کند و می‌رود.

امروز برایش “قانون “‌را شرح دادم. گفتم قانون آب بازی در آشپزخانه این است که آب از سینک بیرون نریزد. اگر بریزد بازی تعطیل است. قانون را دوست نداشت. داد و بیداد کرد. گفتم قانون برای ما هم هست. اگر من تند رانندگی کنم ماشین را از من می گیرند. کمی داد زد و من برایش توضیح دادم. و طبعا او گریه کرد. اصرار داشت بی قانون آب بازی کند. رفت در را بست . داد زد قانون نه. قانون نه. بعد از کمی داد زدن سر قانون  اومد بیرون گفت. قانون باشه. فکر کنم یک شهروند قانون مدار دبیگر ه جامعه اضافه شد!

توضیح :‌همه قاف ها را گاف تلفظ می کند