آرشیو برای ماه : March, 2012

عید مال ایلیاست

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou

مطمئنم شادی هم این نوشته را دوسال پیش نوشته بود

رقتم مغازه براش لباس عید بخرم به عادت همیشه رفتم ته مغازه. خانم راهنما‌یی‌م کرد جلو مغازه. گفت پسرشما خردسال است این قسمت البسه خردسالان است. یک شلوار داد دستم که به نظر من خیلی بزرگ بود. خشتکش هم دیگه دکمه نداشت. شلوار را که دستم گرفتم فکر کردم کی انقدر بزرگ شدی پسر!

لباس ها را آوردم خانه تنش کردم ببینم اندازه است یا نه. قبل از پرو داشت سیب می خورد. گاز می زد سیب را ملچ و مولوچ طور می‌خورد. لباس نو که پوشید تغییر شخصیت داد . گفت مامان چنگال!

سبزه برایش گذاشته ام. انقدر سبزه را آب داده که ظرف سبزه شکل شالیزار شده است. شبها که میخوابه سبزه را آبگیری می‌کنم. تجربه شد از  سال دیگه اول یک لایه لیقه می‌ریزم روش عدس

از الان منتظر است برود عید دیدنی. با اینکه اینجا عید کمی شل و ول است باید از دوستان خواهش کنم مارا پذیرا باشند. این  بچه با رخت نو را که حتی نمی‌گذارد برچسب قیمتش را بکنم  باید ببریم چندخانه عرضه کنیم

جدی عید با این پسرکوچک که با لباسهای نو در خانه سیب با چنگال می‌خورد می‌رسد

چقدر قانون دست و پاگیرست که حتی یک دوساله هم می‌فهمد

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou

صاحب صدای خودش شده. حتی لحن. دیگر اصواتش شکل صدای همه بچه‌ها نیست. صدای ایلیاست. دیگر متمایز است. می شود وقتی پشت در مهدکودکش ایستاده‌ام تا حاضرش کنند و بیاید تشخیص بدهم بین آنهمه صدا کدام ایلیاست.

حتی لحن هم دارد. امروز با مامانم با تلفن حرف می‌زد. با صدای رسا و بلند. مادرم ازش پرسید دیشب با کوروش بازی کردی صدایش را غمگین کرد و گفت :‌”نه. مامان رفت.” نشان داد که چقدر از رفتن من غمگین بوده است

وقتی ترمز می کنم یا می گویم وای. یا چیزی که نشان از احساسات غلیظ دارد خیلی جدی می‌پرسد :‌مامان چی شد؟  و من خیلی جدی برایش توضیح می دهم که دستم خورد به قابلمه داغ. و او با لحن سوالی می پرسد بوس؟ و من می گویم بله لطفا. و او بوس می‌کند و می‌رود.

امروز برایش “قانون “‌را شرح دادم. گفتم قانون آب بازی در آشپزخانه این است که آب از سینک بیرون نریزد. اگر بریزد بازی تعطیل است. قانون را دوست نداشت. داد و بیداد کرد. گفتم قانون برای ما هم هست. اگر من تند رانندگی کنم ماشین را از من می گیرند. کمی داد زد و من برایش توضیح دادم. و طبعا او گریه کرد. اصرار داشت بی قانون آب بازی کند. رفت در را بست . داد زد قانون نه. قانون نه. بعد از کمی داد زدن سر قانون  اومد بیرون گفت. قانون باشه. فکر کنم یک شهروند قانون مدار دبیگر ه جامعه اضافه شد!

توضیح :‌همه قاف ها را گاف تلفظ می کند