آرشیو برای ماه : April, 2012

یادگیری در قدرمطلق

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou

ازش می‌پرسم امروز چه چیز جدیدی تو مهدکودک یادگرفتی؟

جواب می‌دهد” یه کار بد از رایان”

و برای اثبات این دستاورد یک شیشکی خیلی بلند می‌بندد

 

مرگ = خرابی

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou

برای عید دوتا ماهی خریدیم. اول قرار بود یکی بخریم. گفتیم اسم ماهی را چه می‌گذاری گفت : یوتیوب
رفتیم مغازه گفتند دوتا ماهی باهم می فروشند و لاغیر. تک فروشی ندارند! یوتیوب و بی‌نام را آودیم خانه. در راه ایلیا به یوتیوب همه جاذبه ‌های توریستی شهر را نشان داد. مثلا می‌گفت. یوتیوب کارواش. یوتیوب بنزین. گوش کن ناقوس!

وقتی رسیدیم خانه نظرش عوض شد و اسم ماهی‌ها را گذاشت مامان و شلوز (‌شلوز تلفظ ایلیا از نام پدرش است) یک روز یکی از ماهی‌ها مرد . من رفتم گوگل کنم که مرگ را چگونه به بچه توضیح بدهم که دیدم خودش زل زده است به تنگ . و بعد از چند ثانیه خیلی خونسرد گفت : مامان خِرابه!

 

همانفدر که برای اسباب بازیهای خرابش ناراحت می شود برای مامان خراب هم ناراحت شد. من به هرحال خیلی مصمم و متعهد مرگ را برایش توضیح دادم ولی او کماکان اصرار دارد که مامان خِرابه. یا با کمی تردید گاهی فکر می کند باتریش تموم شده

من فکر کنم بنابر تصور ترافامادوری ها این خراب شدن خیلی هم تصویر بدی نیست. شاید من هم بد از این به مرگ بگویم خرابی و به قبرستان  اوراقچی

 

 

 

دارد؟

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou

کلا ما خانوادگی می ریم پارک.  معمولا سه تایی. امروز پدر ضبط داشت و من و پسر باهم رفتیم پارک. یک دختر و پدرش هم آمده بودند پارک. ایلیا و دختر با هم ماسه بازی می کردند.من و پدر دختر تبادل مشکلات می کردیم.

ایلیا روش را به من کرد و گفت “‌مامان من بابا ندارم؟”. انقدر هم مصمم و  جانگداز گفت که حتی من که می دانستم بابا دارد هم شک کردم!.