عید مال ایلیاست

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou

مطمئنم شادی هم این نوشته را دوسال پیش نوشته بود

رقتم مغازه براش لباس عید بخرم به عادت همیشه رفتم ته مغازه. خانم راهنما‌یی‌م کرد جلو مغازه. گفت پسرشما خردسال است این قسمت البسه خردسالان است. یک شلوار داد دستم که به نظر من خیلی بزرگ بود. خشتکش هم دیگه دکمه نداشت. شلوار را که دستم گرفتم فکر کردم کی انقدر بزرگ شدی پسر!

لباس ها را آوردم خانه تنش کردم ببینم اندازه است یا نه. قبل از پرو داشت سیب می خورد. گاز می زد سیب را ملچ و مولوچ طور می‌خورد. لباس نو که پوشید تغییر شخصیت داد . گفت مامان چنگال!

سبزه برایش گذاشته ام. انقدر سبزه را آب داده که ظرف سبزه شکل شالیزار شده است. شبها که میخوابه سبزه را آبگیری می‌کنم. تجربه شد از  سال دیگه اول یک لایه لیقه می‌ریزم روش عدس

از الان منتظر است برود عید دیدنی. با اینکه اینجا عید کمی شل و ول است باید از دوستان خواهش کنم مارا پذیرا باشند. این  بچه با رخت نو را که حتی نمی‌گذارد برچسب قیمتش را بکنم  باید ببریم چندخانه عرضه کنیم

جدی عید با این پسرکوچک که با لباسهای نو در خانه سیب با چنگال می‌خورد می‌رسد

4 نظر

  1. ؟ گفته است :

    چنگال! :)

    March 15th, 2012 در 12:11 am

  2. بابا رضا گفته است :

    سلام.
    منم یه دختر شونزده ماه دارم که خیلی دوستش دارم واقعا وقتی این دختر رو بغل میکنم همه میلیاردرها باید پیشم لنگ بندازن.
    همیشه ارزو داشتم ثروتمند باشم. حالا هستم.

    March 16th, 2012 در 1:34 pm

  3. رویا گفته است :

    ای جان من !
    اگه بچه ی من بود یه دوربین وصل میکردم تو خونه ! همین جوری ازش فیلم بگیره !

    March 18th, 2012 در 3:50 am

  4. gilas گفته است :

    ey joonam :)

    March 26th, 2012 در 4:00 pm

دیدگاهتان را بنویسید :