پالایش زبان

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : piaderou

انقدر حرف زدنش پیشرفت کرده که رسیده به پاره‌ای اصطلاحات که مجبورم بگم نگه. یعنی متعلق به زبانی که مم خواب‌ش را براش دیدم نیست

 

مثلا دیروز از ساعت پنج شروع کرد به گفتن ” مامان می‌خوامت” منظورش این بود که بیا من را بغل کن. یا بیا پیشم بشین. ولی ” می‌خوامت” خیلی ادبیات فردین بود

 

جدی نمی‌دونم از کجا یاد گرفته. دوربر ما کسی کسی را نمی‌خواد. درهرحال امشب یادش میدم که جاش بگه بغلم کن یا بیا بنشین پیشم. خلاصه کردن همیشه جواب نمی‌ده

5 نظر

  1. سرهرمس گفته است :

    چه بد که دور و بر شما کسی کسی رو نمی‌خواد. گاهی وقتا خواستن خودش کافیه، همه‌ی حرف‌ئه. بذار بگه آیدا. نگران فردین هم نباش، جدی

    July 26th, 2012 در 7:33 am

  2. negar گفته است :

    naaaaa,
    bezar begeh, 2 hafteh digeh yadesh mireh

    July 27th, 2012 در 3:06 am

  3. piaderou گفته است :

    جشم. تگفتم که نگه. فقط شاهد باشید. دیشب ساعت هشت از سرکار رسیدم خونه . دیدم با گرمکن و شکم برآمده و تپلی مخصوص خودش، پهن شده رو فرش داره هندونه می‌خوره

    من را که دید گفت. مامان کجا بودی. میخوامت. با همون دست و صورت نوچ هم ماچم کرد

    خیلی حس کردم سر صحنه گنج قارونم

    هرمس. طرف ما کسی کسی را بخواد هم نمیگه. و این خیلی بده

    July 27th, 2012 در 9:30 am

  4. Anar گفته است :

    تو رو هم در همون ردیف هندونه میخواسته. تو برداشت پیچ پیچی کردی. آی وانت واترملون.

    July 28th, 2012 در 7:04 pm

  5. پروین گفته است :

    آیدا جان من داشتم از روی عکس قشنگی که از 5 ساعتی ِ شمال تورنتو از خودت و ایلیا گذاشته بودی، میرفتم و میرفتم و عکسهای قدیمی را شخم میزدم که به این آدرس رسیدم.لینکش را برای یکی از دوستانت گذاشته بودی که از جورج (میمون ایلیا) پرسیده بود و حالا نمیتوانم از اینجا بیرون بروم. صبح زود نوبت عکسهای پسرک بود و حالا هم این!!
    میخوامت خیلی معصومانه اسن بنظر من. بی خیالش شو و نگذار روی واژه هایی که دوست نداری خیلی حساس شود.
    نه تو من را میشناسی و نه او، اما دوست دارم از طرف من ببوسی اش. یک جورهایی مجبت قلمبه شدهء آدم سرباز میکند انگار!

    August 5th, 2012 در 6:44 am

دیدگاهتان را بنویسید :