بایگانی دسته: دسته‌بندی نشده

داستان خانواده پشت پنجره از دو منظر روایت دانای آویزان به سقف و راوی روبروی پنجره

روایت اول- راوی محدود به چهارچوب پنجره خانه روبرویی پنجره سرتاسری دارد. از آن پنجره‌ها که از طبقه دوم می‌رسند تا طبقه همکف و یا از طبقه همکف تا سقف طبقه دوم بالا می‌روند. پنجره بلند، پنجره آشپزخانه‌ خانه است. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان, داستان کوتاه, دسته‌بندی نشده | ۸ دیدگاه

رها کن.

از همان شب اول اما متوجه شد که کوچکترین شعف یا حس برانگیختگی نسبت به بدن کارل ندارد. وقتی با دستانش بدن کارل را لمس می‌کرد در سرش تکرار می‌کرد این مرد یک شریک زندگی ایده‌آل است با بدنی مردانه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان, داستان کوتاه, دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

چای عصر در ملکوت

از همه دیرتر رسید. کلی هم پشت در موند. صدای خنده و جیغ باقی نگذاشته بود صدای در زدن رو بشنوم. آروم هم در زده بود لابد. دستهاش پنبه‌ای بودن و معمولا وقتی بدون کمک جسمی سخت در می‌زد هیچ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

خوش‌شانس سال ۲۰۲۱

بعد از اینکه آتش نشانها جنازه بو گرفته خانم تورینی را در کیسه سیاه زیپ‌دار از طبقه چهارم ساختمان بیرون بردند، سرایدار در حال تلاش برای بازکردن پنجره راهرو رو به مامور پلیسی که فرم و خودکار رو به سمتش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

رقص دستکشهای ظرف‌شویی

بیست و چهار سال پیش روز بازی ایران و استرالیا اولین دوست پسرم را برده بودم ناهار یک رستورانی حوالی میدان آرژانتین بخاطر تولدش. یعنی در یک فیلمی دیده بودم زنی موفق برای دوستش تعریف می‌کرد که ایوان نامی را … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۷ دیدگاه

عکس بعدی.

اینکه باید در این لحظه چه عملی انجام بدهم رو اینستاگرام تعیین می‌کنه. کنار پیشخوان ایستاده بودم و قهوه سرد تلخ می‌نوشیدم که عکس شام دیشب خونه دوستم بود که نرفتم چون دعوت نبودم رو دیدم و فکر کردم چقدر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۴ دیدگاه

آخرین هالووین باب رایدلی جونیور به روایت پدربزرگش

از اولش معلوم بود به حرفهام توجه نمی‌کنه. دقیقا بعد از اینکه خودمون رو به هم معرفی کردیم حس کردم دیگه حواسش به حرفهام نیست. به صورتم نگاه نمی‌کرد. طبیعی بود. یک زن زامبی اونهم با پوسیدگی و خوردگی نصف … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان, داستان کوتاه, دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

ه.ز

چی از هدا واضح یادم مونده؟ جدا از تاب موهاش و گیرایی چشمهاش و مجسمه‌هاش؟ اینکه همون چیزی رو نشون می‌داد که بود. که زندگی می‌کرد. شاید از هنرمند بودنش می‌اومد. اگر سرخوش بود، اگر عمیق درگیر یک شعری بود، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش. گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

فکر کردم این صفحه رو باز کنم کنارم هر فکری به ذهنم می‌رسه رو همین‌جا بنویسم. نیست که افکارم خیلی مهم و ثبتشون ضروریست. بعد فکر کردم حالا که قراره افکارم رو بنویسم به چی فکر کنم؟ بالای سرم یک … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۵ دیدگاه

Vaxed and Waxed

کلوب استریپتیز زنگبار بعد از ماه‌ها تعطیلی خیلی ناقلا شده. زیر تابلوی بزرگ نورانی و نئونی دم درش که طبعا در طول روز جلوه خاصی ندارد روی نوار سفیدی که سابق جملاتی مثل “رقص لرزشی و حرکات انگیزشی” یا “قبل … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

دامان دورادور مادرم

ما در این دور مست و بی‌خبریم سر این دور را تو می‌دانی -دیوان شمس مادرم پای تلفن پرسید نارگل رو یادت هست؟ گفتم نه. شروع کرد به ترسیم کروکی نسبت ما با نارگل. دختر خواهر آقای افسری، که پسرشون … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۹ دیدگاه

آیین دلبری

دلبری باید یک خاصیت مجزا باشد از کیفیت تن یا صورت. دلبری ذاتی نیست ولی کاملا هم اکتسابی نیست. شاید  مثل قرار دادن هردو کف دست بدون خم کردن زانوان روی زمین. دلبری فرق دارد با سکسی بودن. نیازمند بازوان … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۱ دیدگاه

The Bruh Moment of Mosesُ

    داستان از اونجا شروع شد که یک نقاشی قرن نوزده دیدیم به نام نخستین سوگواری اثر ویلیام-آدولف بوگرو که آدم و حوا بر جنازه هابیل گریه می‌کردند. بهش گفتم اینکه اولین مرگ تاریخ مذهبی بشر در اصل یک قتل بوده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

بلند شدن از سر میز.

یک سریالی می‌دیدم بنام Maid  ( اگر می‌خواهید سریال رو ببیند باقی رو نخونید. خطر لو رفتن داستان)             می‌گفتم. سریال داستان مادر جوانی بود با دختری سه ساله که در خلال فرار از پارتنر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۲ دیدگاه

از شما ممنونم دکتر نادیا چادْهری

 اولین توییتی که ازش دیدم این بود. “امروز روزی است که به پسرم بگویم من در حال مرگ بر اثر سرطان هستم. به آن نقطه رسیده است که باید آن را از خود من بشنود. بگذارید همه اشکهایم الان جاری … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه